مِهروَرزی با همه آیینِ ماست!

۲۸ مطلب در خرداد ۱۳۹۷ ثبت شده است

     امروز پنج شنبه است. روزی که از قدیم و از وقتی یادم می آید، در حد بسیار زیادی دوستش داشته و دارم. آن وقت ها ظهر پنج شنبه که از مدرسه می رسیدیم، شاد و خندان از این که باقی روز به اضافه ی روز جمعه به بازی و تفریح خواهیم پرداخت، کیف و کتاب را گوشه ی کمد کتابخانه می انداختیم و تا عصر جمعه با آن کاری نداشتیم.


     در طول این یک روز و نیم کارمان فقط بازیگوشی و سرگرمی و تفریح بود و بس! و ساعت هشت شب خسته و بیحال روی کتاب و دفتر خوابمان می بُرد. صبح شنبه از اضطراب تکالیف نیمه کاره و ناقص از خواب می پریدیم و تا ساعت هفت صبح مشق را تمام می کردیم.


     هنوز هم روز پنج شنبه دوست داشتنی است، زیرا پس از یک هفته کار سخت، می توانی یک روز و نیم استراحت کنی و از زندگی لذت ببری. نکته ی دیگری که پنج شنبه را دوست داشتنی می کرد، آمدن مهمان بود. در کنار مهمانان با بچه هایشان که هم سن و سالمان بودند، به بازی مشغول می شدیم و در واقع زندگی را بازی و تجربه می کردیم. یاد آن روزها و آن مهمان های عزیز به خیر!
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۱ خرداد ۹۷ ، ۱۸:۱۶
سعید بیگی

« هر چه بِگَندَد نمکش می زنند          وای به روزی که بِگَندَد نمک! »


          در پُست پیشین گفتیم که وقتی دل آدم گرفته و یا از کسی یا چیزی رنجیده و حال ناخوشی دارد، به دنبال کسی می گردد، تا در کنار او آرامش یابد و غمش را بیرون بریزد و سبک شود!


          حال اگر همان هایی که دوست هستند و همراه و نزدیک و باید غمخوارت باشند؛ باعث ناراحتی و غمت شده باشند، دیگر به که باید پناه برد و از که باید یاری و همراهی خواست؟


« چو پرده دار به شمشیر می زند همه را

کسی مُقیم حَریم حَرَم نخواهد ماند! »


بگذاریم و بگذریم ... !!!

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۳۱ خرداد ۹۷ ، ۰۰:۳۰
سعید بیگی

     گاهی اوقات ما آدم ها از همه چیز خسته می شویم و دلمان یک گوش شنوا می خواهد و بس! کسی که ما را بشناسد و حساسیت هایمان را درک کند و در حد توان برایمان وقت بگذارد و بکوشد حالمان را خوب کند. 

     در این حالت نه حوصله ی پند و نصیحت شنیدن داریم و نه حال توجه به راهکارهای ارائه شده ی اطرافیان؛ بلکه فقط و فقط می خواهیم، با یک دوست نزدیک درد دل کنیم و از حال ناخوشمان بگوییم و سبک شویم، همین!!

     و گاهی آن قدر حالمان بد می شود که حتی حال صحبت کردن را هم نداریم و فقط یک دوست می خواهیم که سر بر روی شانه اش بگذاریم و آرام گریه کنیم و سبک شویم. خوش به حال کسانی که چنین دوستانی در کنار خود دارند و تنها نمی مانند.

     اما اگر هیچ دوستی نداشتیم یا امکان دیدنشان در آن حال نبود، به گوشه ای می رویم و اگر توانستیم از عمق جان فریاد می زنیم یا با خودمان درد دل می کنیم و اشک می ریزیم. 

     مهم این است که غم و غصه نباید در دل بماند، بلکه باید این سم کشنده را از وجودمان بیرون بریزیم تا آرام شویم و از زندگی لذت ببریم.

     زندگی تان پر از دوستان یکرنگ و مهربان باد!

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ خرداد ۹۷ ، ۲۱:۳۱
سعید بیگی


     بسیاری از ضرب المثل های شیرین فارسی آیینه ی تمام نمای زندگی مهرآمیز و صمیمانه ی مردم عزیزمان در گذشته بوده است. گذشتگان ما ـ که خدایشان بیامرزد ـ مهر و محبت را نه فقط در کلام که در عمل و رفتارشان نهادینه ساخته بودند و بسیاری از آداب و رسوم مهرانگیز و محبت آمیزی که اکنون در بین مردم کشورمان رایج است، از روحیه ی صلحجو و مهربانانه ی آنان حکایت می کند.

     ادبیات شیرین و پرگهر فارسی نیز بسیاری از این ضرب المثل ها را در آغوش خویش پرورده و برای تقدیم به آیندگان، آن ها را با نهایت دقت حفظ کرده است. جرعه هایی از این سرچشمه ی زلال و دل انگیز را می نوشیم:


« از محبت خارها گُل می شود          وز محبت سرکه ها مُل می شود »


« زیباترین مَنِش انسان محبت اوست»


« به خوبی و با نرمی و دلخوشی          توانی که فیلی به مویی کشی»


« درس معلم ار بود زمزمه ی محبتی          جمعه به مکتب آورد طفل گریزپای را »


« گفتم ز مهرورزان رسم وفا بیاموز »


« وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم     که در طریقت ما کافری است رنجیدن! »

« .......... »

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ خرداد ۹۷ ، ۰۰:۳۳
سعید بیگی

« صداقت در جهان آیین ما باد          همه سرمایه ی آیینه این است! »

     کاش ما آدم ها هم مثل آیینه بودیم، یک رو و صادق و بدون تعارف! هر ایرادی می دیدیم، بدون رودربایستی، تمام و کمال و بدون چشم پوشی، مخفی کاری و دورویی به طرف مقابل می گفتیم.

     مهم تر از همه این که می گذشتیم و دفعه ی بعد که او را می دیدیم، با ذهنیتمان کاری نداشتیم و او را همان گونه که اکنون هست، می دیدیم؛ نه با تصویر ذهنی که به دیدار قبلی مربوط است و به حال امروز او هیچ ربطی ندارد!

     خدا گذشتگان مان را بیامرزد، قدیمی ها چقدر با صفا بودند و رُک و صریح و بدون ذره ای چشم پوشی مطالبی را که لازم بود، می گفتند و دفعه ی بعد طوری با طرف مقابل رفتار می کردند، انگار نه انگار که اتفاقی افتاده است.

     هنگامی که از ایشان می پرسیدی: مگر همین آدم نبود که فلان خطا را انجام داد؟ می گفتند: آدمه و یک بار اشتباه کرده. کی ادعا داره که تا حالا اشتباه نکرده. مهم اینه که الان به اون اشتباهش ادامه نمی ده و فهمیده و تلاش می کنه، جبرانش کنه.

     قدیمی ها مثل آیینه، مثل بچه ها؛ دلشون پاک و بی آلایش بود و تمام وجودشون زلال و شفاف! همین صداقت و یکرنگی، محبت رو بین اون ها بیشتر می کرد. کاش ما هم کمی مثل اون ها باشیم!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ خرداد ۹۷ ، ۰۳:۳۷
سعید بیگی

« عشق چون آید بَرَد هوش دل فرزانه را          دزد دانا می کُشد اول چراغ خانه را »

 

     وقتی عشق به سرزمین وجود انسان وارد می شود، ابتدا برای غارت بهتر دل و وجود آدمی، با یک کودتای آرام، نرم و مخملی بساط حکومت عقل را از وجود انسان بر می چیند و آن گاه به تاراج دارایی های وجود انسان می پردازد.

 

     هوشیار و متوجه باشیم که مهار زندگی را با بی توجهی به دست دل نسپاریم. مهم خواسته ی خود ماست که در کشور وجودمان عقل حاکم باشد یا عشق! پایتخت سر باشد یا دل! اگر راضی به کودتا می شویم، آگاهانه باشد نه از سر ندانم کاری و نا آگاهی.

 

     اگر دل را به خداوند نزدیک کرده باشی، آن گاه با خیال تخت و راحت می توانی زندگیت را به دست دل بسپاری و راضی به رضای الهی باشی. نکته ی مهم ارتباط انسان با ناخدای اصلی است که کشتی را کجا خواهد بُرد؟

 

« با خدا باش، پادشاهی کن          بی خدا باش، هر چه خواهی کن ... ! »

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ خرداد ۹۷ ، ۰۱:۱۳
سعید بیگی

     گاهی وقت ها به دلایل مختلف چون: بی مهری اطرافیان، بی توجهی دوستان، بی معرفتی آشنایان، بی شعوری برخی نزدیکان یا دیگران و یا ... حال دلت آن قدر بد می شود که دیگر نه حوصله ی آدمیزاد را داری و نه تحمل دیدن هیچ موجودی را و نه تاب فکر کردن به شرایط و زندگیت را و نه توان پرداختن به خودت را و این از همان حالاتی است که بهترین وصفش شاید این باشد: « حالِ سگیِ سگی » ... !!

     در این شرایط حتی راه حل هایی که در حالت عادی از آن ها برای آرامشت استفاده می کردی، از یادت می رود و از هیچ روش و وسیله ای نمی توانی استفاده کنی تا کمی آرام شوی!

     انسان در این موارد در میان جمع تنها می شود و اگر این وضعیت ادامه یابد، کارش به جنون یا افسردگی می کشد و دیگر ناگفته پیداست سرانجامش چه خواهد شد؟!

     تنها چیزی که می تواند، در این حالات بد به انسان امید و آرامش بدهد، وجود و مهم تر از آن حضور یک یار و یاور و همراه دلسوز و مهربان است که شوربختانه در زمانه ی ما نایاب شده و از نعمت وجودش بی بهره ایم. شاید اگر هیچ کسی را نیافتیم، خود خدا کمکمان کند و قدری آرامش یابیم و امیدوار به زندگی ... .

     اِلَهِی وَ رَبِّی مَن لِی غَیرُکَ: خدایا جز تو یار و یاور و همراهی ندارم. به فریادم برس!!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ خرداد ۹۷ ، ۰۱:۵۲
سعید بیگی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ خرداد ۹۷ ، ۱۹:۴۹
سعید بیگی

     چند وقت پیش فیلمی در باره ی حیوانات از صدا و سیما پخش می شد که در باره ی میمون های آفریقایی بود. بومیان آفریقا برای به دام انداختن میمون ها، حفره ای در بین ریشه های درختان درست می کردند و گردو یا خوراکی دیگری را درون آن قرار می دادند.



     میمون برای برداشتن آن ماده ی خوراکی از درخت پایین می آمد و دستش را برای برداشتن گردو داخل حفره می کرد و آن را در مشت می گرفت. سپس تلاش می کرد دست حاوی گردو را بیرون بیاورد، اما دستش را مُشت کرده بود و دست حاوی گردو از همان سوراخی که داخل حفره شده بود، بیرون نمی آمد.


     بومیان شکارچی فوری می آمدند و میمون بیچاره را می گرفتند. اگر میمون می دانست که برای رهایی باید گردویی را که در دست دارد رها کند، دیگر گرفتار نمی شد. اما طمع میمون مانع آزادی و نجاتش شد و او را به کام مرگ بُرد.


*****

     ما انسان ها نیز گاهی دستمان را مشت می کنیم و مال و ثروتی ناحق و حرام را در دست می گیریم، تا از آن استفاده کنیم، غافل از آن که همین کار ما را به دام شکارچی قسم خورده مان شیطان می کشاند و گرفتار دردسر می شویم.


     تنها راه رهایی و نجات از بلا و دردسر گرفتاری، رها کردن مال و ثروت حرام و ناحقی است که از آنِ دیگری است و ما آن را در مشت گرفته ایم و به هیچ روی حاضر به رها کردنش نیستیم. اگر کمی حواسمان جمع باشد و دارایی دیگران را از آنِ خود نپنداریم؛ اهل نجات خواهیم بود.


     نکته: خوب است این نکته را برای فرزندانمان نیز روشن کنیم که در زندگی مراقب باشند و ببینند که آیا این پول یا چیز دیگر آن قدر ارزش دارد که پاکی روح خود را در برابر آن از دست بدهیم یا نه؟ و این که آیا داشتن آن چیز، ما را به خدا نزدیک می کند یا در دام نفس و شیطان اسیر می سازد؟




     شاید در قفس امنیت، آب و غذا همیشه آماده باشد، اما اضطراب، تشنگی و گرسنگی در فضای بی انتها و آزاد بر آن شرف دارد!!

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ خرداد ۹۷ ، ۱۹:۵۶
سعید بیگی


- خسته نباشی سرکار! چند ماه خدمتی ؟ ...


     گاهی اوقات همین جمله های ساده  ـ سلام، احوال پرسی، خسته نباشی، خداقوت، تشکر و ... ـ به سربازان داخل برجک های نگهبانی، پلیس های سر چهار راه یا در جاده های بین شهری، کارکنان ایستگاه های امداد و نجات هلال احمر، ماموران محافظت پارک ها، پاکبان ها (همون رفتگرهای عزیز و زحمت کش خودمون!)، مادربزرگ ها و پدربزرگ هایی که توی پارک کنار هم نشستند، کارکنان مراکز درمانی و ... به اطرافیان ما انرژی بیشتری می ده و نشون می ده که ما اون ها رو می بینیم و بابت بودنشون و زحماتی که می کشند، ازشون سپاس گزاریم.



     با این کار خستگی شون کمتر می شه و احساس بهتری پیدا می کنند. وقتی ما قدرشناس هموطنانی باشیم که عمرشون رو برای راحتی و آسایش ما اختصاص دادند، اون ها توان بیشتری پیدا می کنند و نتیجه ی کارشون هم مردم رو راضی تر می کنه و هم خودشون لذت بیشتری از خدماتشون می بَرند.



     کاش کمی بیشتر حواسمون به دور و برمون باشه و با دقت بیشتری به اطرافیان و کارهاشون نگاه کنیم و متوجه باشیم که چقدر در زندگی ما عزیز و مهم هستند و این نکته رو بهشون یادآوری کنیم. بهتره از خانواده یعنی؛ پدر، مادر، برادر، خواهر و فامیل شروع کنیم و به همشهریان و هموطنان عزیزمون برسیم.



۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ خرداد ۹۷ ، ۱۴:۱۰
سعید بیگی