مِهروَرزی با همه آیینِ ماست!

۵۲ مطلب با موضوع «اجتماعی» ثبت شده است


     « گویند: فردی خروس ملا نصرالدین را دزدیده بود و در زیر لباسش پنهان کرده بود و می رفت. ملا متوجه شد و در پی او روان گشت. وقتی به او رسید، دُم خروس از زیر لباس دزد پیدا بود. ملا پرسید: آیا خروس مرا ندیده ای؟

     مرد هراسان و مضطرب پاسخ داد: به حضرت عباس ندیده ام و از آن خبر ندارم. ملا گفت: بگو اکنون من چه کنم؟ دُم خروس را که از زیر لباست بیرون زده، باور کنم یا قسم حضرت عباست را...؟! »

     این حکایت شرح حال این روزهای مردم ما و دولتیان محترم است. مردم زیر بار فقر و بی عدالتی دارند عذاب می کشند و هنگامی که کسی از آنان یا نمایندگان شان در مجلس یا دیگری سخنی در دفاع از حق مردم و حمایت از آنان می زند؛ مسئولان محترم به آمار و نمودارهایی استناد می کنند که ابدا واقعیت ندارد و با آن می خواهند، تقصیر را به گردن دیگری بیندازند و قبول مسئولیت نکنند و او را دشمن نظام می شمارند!

     آقایان محترم! ما گرانی های افسار گسیخته ی این روزها و رنج مردم را باور کنیم یا آمارها و نمودارهای شما را؟ یکی از معصومین فرموده اند: لا دین لمن لا معاش له. به قول خودمان: شکم گرسنه دین و ایمان ندارد!

     اگر توان بهبود اوضاع اقتصادی کشور و مردم را دارید، کاری انجام دهید که نوش دارو پس از مرگ سهراب نشود. اگر توان اصلاح شرایط را ندارید، به جای هر کاری روشن و صریح با مردم سخن بگویید و مشکلات مسیر را توضیح دهید.

     ایمان داشته باشید که مردم شریف و نجیب ایران اگر با آن ها روراست باشید، به یاری شما خواهند آمد و تا پای جان ـ برای حل مشکلات و سرافرازی ایران اسلامی ـ در کنار شما خواهند بود!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ شهریور ۹۷ ، ۲۳:۲۸
سعید بیگی


     بنده بارها و بارها ابزار و وسایل خود را به بستگان، دوستان و همسایگان امانت و قرض داده ام و بعضی از آن ها دیگر بازنگشته اند و هنگامی که سراغ آن را از قرض گیرنده گرفته ایم، ایشان فرموده اند که ما خودمان این وسیله را داریم و نیاز به قرض گرفتن نداریم!

     هماندم تصمیم گرفته ام که هنگام مراجعه ی فرد مزبور برای قرض گرفتن ابزار، کلام گهربارشان را به یادشان بیاورم؛ اما شرمندگی ایشان را نتوانسته ام ببینم و باز وسیله ای دیگر را فرستاده ام که دیگر به منزل باز نگشته است!

     ابزار ها و وسایلی که از من به امانت رفته و باز نگشته اند: « تیشه ی بنایی، چکش، انبردست، کمان اره آهنبُر، پیچ گوشتی دو سو و چهارسو (فراوان)، سِری آچار آلِن شش پَر، آچار فرانسه ی بزرگ (50 سانتی متری)، فازمتر (جنس عالی) و ... . »

     دوستی داشتیم که چهارپایه ی یک و نیم متری فلزی مان را به امانت گرفته بود و هنگامی که ما بدان نیاز داشتیم، فرموده بودند که ما برای رفتن به انباری بالای حمام به چهار پایه نیاز داریم. پس از انجام کارتان خیلی زود آن را برگردانید!!

     اما هنگامی که به ابزاری نیاز داشتیم، از ترس خرابی وسیله و شرمندگی در برابر صاحب وسیله، تصمیم به خرید ابزار می گرفتیم و قید قرض کردن را می زدیم. یکی دو بار ابزار نیمه سوز همکاران را امانت گرفتیم و با وجود آزمایش در برابر خودشان، هنگام تحویل دادن متهم به خراب کردن وسیله شدیم و تا قیام قیامت شرمنده ی ایشان هستیم!

     یک بار هم ماشین عزیزی را قرض گرفتیم و به شهرستان رفتیم. پس از سه چهار روز به خانه برگشتیم و ماشین را برای تحویل به صاحبش آماده کردیم و نزدیک منزلشان، گفتیم خوب است باک را پر از بنزین کنیم. چشمتان روز بد نبیند! بعد از بنزین زدن در مسیر خانه ی صاحب ماشین، ناگهان ماشین خاموش شد و دیگر روشن نشد! بالاخره مجبور شدیم، صاحبش را خبر کنیم و با وجود برخورد عالی ایشان، چند سال است که هنگام برخورد با ایشان گویی بر تن ما کیسه ی کنفی خیس می کشند و بسیار ناراحت و شرمنده می شویم.

     « تا می توانید ابزار، وسیله یا ماشین شخص دیگری را قرض نگیرید! تحمل سختی کار بهتر از تحمل شرمندگی در برابر صاحب وسیله است! »


۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۰ مرداد ۹۷ ، ۱۰:۰۰
سعید بیگی


     گروهی از مردم کشور ما دچار نوعی دوگانگی هویت و شخصیت شده اند. یعنی اندیشه، سخن و عملکردشان به گونه ای است که می شود، دو نوع شخصیت را در وجودشان مشاهده کرد.

     از یک سو دلشان می خواهد انسانی مثبت، مفید، قابل اعتماد، دلسوز و به معنی واقعی کلمه انسان باشند. یعنی آن چه خوبان همه دارند، ایشان یکجا دارا باشند!

     از سوی دیگر با ملاحظه ی بعضی افراد و شرایط، ترجیح می دهند؛ منفی، طمعکار، فرصت طلب، بی رحم و به معنی واقعی کلمه شیطان باشند! و این کار را زرنگی می دانند!

     وقتی در کنار خانواده هستند، حامی دلسوزی می شوند که از پرواز یک پروانه به وجد آمده و اشکشان جاری می شود. اما وقتی از خانواده دورند، ممکن است، برخوردی تند و نامناسب با دیگران، حتی کودکان و حیوانات داشته باشند.

     این قبیل افراد شخصیتی مردم آزار و بسیار خودپسند دارند و چهره ی زیبایشان، در واقع نقابی است که این زشتی ها را به طور موقت می پوشاند. اما از آن جایی که خورشید همیشه پشت ابر نمی ماند، یک روز همه چیز آشکار می شود و اطرافیان از عمق زشتی درونشان اگاه می شوند.

     همواره آرزو کرده ام که این افراد پیش از کنار رفتن نقابشان، به خود آیند، توبه کنند و درون و بیرون خود را پاک و با صفا کنند. بدترین منظره برای من شرمندگی یک انسان به هر دلیل و در هر شرایط است و از خدا خواسته ام که تا حد امکان شاهد این صحنه ها نباشم. تا او چه صلاح بداند و برایمان چه رقم بزند!


۹ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۸ مرداد ۹۷ ، ۱۶:۱۱
سعید بیگی

     چند روز پیش که برای نماز جماعت به مسجد رفته بودیم، به یکی از دوستان سلام دادم و متوجه شدم، ایشان به سردی پاسخم را دادند. از همان لحظه با خودم فکر کردم، چرا باید اینطور با من برخورد کنند؟ با این که من سنم بیشتر از ایشان است؛ نه تنها سلام ندادند، بلکه پاسخ مرا هم به سختی دادند.

     به هر روی دلیل این رفتار را نفهمیدم تا این که به خانه آمدم. وقتی ماجرای مسجد را تعریف کردم، پسرم گفت در آن چند روزی که شما مسافرت بودید، ما از مغازه ی ایشان مقداری جنس نسیه آوردیم و احیانا ایشان به خاطر این مسئله ناراحت شده اند.

     به هر صورت ما آن بدهی ناچیز (8500 تومانی) را پرداخت کردیم و من از بچه ها خواستم که دیگر از ایشان خرید نکنند. خانواده ی ما به طور متوسط ماهانه حدود (300000 تومان) از این آقا خرید می کرد و تماما هم نقد بود. اما این آقای محترم بابت مبلغی ناچیز به همکاران مغازه دارش گفته بود، ما بدحسابیم و به ما جنس نفروشند!

     همکارانش به او گفته بودند که تو اشتباه می کنی، اما او نپذیرفته بود. من حق را به ایشان می دهم، اما از دست خودم ناراحتم که چرا باید طرفم را نشناسم. دیروز که برای نماز به مسجد می رفتیم، ایشان نزدیک آمدند و بعد از سلام گرم و احوالپرسی از ما خواستند که باز هم برای خرید به مغازه ایشان برویم!

     وقتی ما این طور به مردم ـ آن هم کسی که مشتری دائمی ماست و هر ماه چقدر به ما سود می رساند ـ سخت می گیریم، چطور انتظار داریم خداوند بر ما آسان بگیرد؟ کاش کمی بیشتر مراقب گفتار و رفتارمان باشیم!!


۶ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۳ مرداد ۹۷ ، ۱۶:۵۹
سعید بیگی

     امروز برنامه ای از صدا و سیما پخش شد که مرا بسیار ناراحت و غمگین کرد. این برنامه در باره ی مردی بود که روزگاری بین مردم از سیاسیون و مذهبیون بیشتر محبوبیت داشت. ایشان سید علی اکبر حسینی است که در گذشته به « آقای اخلاق در خانواده » شهرت داشت.

     ایشان روز یکم تیرماه 1397 از دنیا رفتند و امروز که بیش از چهل روز از فوت ایشان می گذرد، برنامه ای در باره ی زندگی ایشان از صدا و سیما پخش می شود. برنامه ی « اخلاق در خانواده » مرحوم حسینی، از پر بیننده ترین برنامه های صدا و سیما بود.

     اینجا قصد تعریف از آن مرحوم یا شرح زندگی ایشان را نداریم. مدتی بعد از آن که مرحوم حسینی نماینده ی مجلس شدند، شایعاتی برای تخریب ایشان میان مردم پخش شد. ناگاه پخش برنامه ی ایشان قطع شد و دیگر نه خبری از برنامه و نه از خود ایشان شد. حتی صدا و سیما هم هیچ توضیحی در این باره نداد!

     آری رسم زمانه همین است، اگر به تو نیاز باشد، حمایت می شوی. اما اگر نیاز نباشد، به راحتی تو را رها و فراموش می کنند!


۵ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۲ مرداد ۹۷ ، ۱۸:۴۷
سعید بیگی

     آورده اند که: دو نفر کنار دیواری نشسته بودند و گریه می کردند. از یکی از آن ها پرسیدند: چرا گریه می کنی؟ گفت: گرسنه ام. از دومی که بقچه ی نانی زیر بغل داشت، پرسیدند: تو چرا گریه می کنی؟ گفت: من با این گرسنه ابراز همدردی می کنم تا دردش کمتر شود!

     گفتند: اگر از نان هایی که همراه داری؛ تکه ای به این گرسنه بدهی، از گرسنگی نجات می یابد و دیگر گریه نخواهد کرد. صاحب نان ها گفت: از نان خبری نیست! اما اگر بخواهد تا فردا برای دلجویی او گریه خواهم کرد!!

***

     امروز این ماجرا حکایت مردم ما و مسئولان کشور است! مسئولان اگر بخواهیم تا قیام قیامت برای دلجویی ما گریه خواهند کرد، اما به شرط آن که سخنی از نان بر زبان نیاوریم!!

     مسئولان محترم تمام نهج البلاغه به ویژه نامه های امام علی (ع) به فرماندارانش چون مالک اشتر را از حفظ با سه روش ترتیل، تحقیق و صوت مجلسی برایمان می خوانند، اما دریغ از برداشتن یک قدم ناچیز برای حل مشکل مردم...!؟

     اینجا سه حالت ممکن است اتفاق بیفتد:

1. مسئولان به خدا، آخرت و ثواب و عذاب هیچ اعتقادی ندارند!

2. مسئولان یک حواله ی ویژه ی خانوادگی برای ورود به بهشت دارند!

3. مسئولان در روز قیامت به دلیل پایمال کردن حق مردم به شدت(؟!) عذاب می شوند!

     * گزینه ی 2 با عدالت خدا جور در نمی آید و اشتباه است. به نظرم بعضی حضرات به دلیل گزینه ی 1 با گزینه ی 3 روبرو می شوند! اما این حساب و کتاب قیامت است، حال تکلیف این دنیای حضرات چه می شود؟ آیا گرفتار دردسر شدن و عذاب کشیدنشان در این دنیا، رنج و درد ما را جبران می کند...؟ باید عاقل باشیم و عاقلانه رفتار کنیم تا از ما سوء استفاده نکنند!


۴ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۰ مرداد ۹۷ ، ۱۵:۲۴
سعید بیگی


     دوستان عزیز! اصلا می دانید چرا می گویند برق! چون یک لحظه هست و یک لحظه ی دیگر نیست:

« بگفت احوالِ ما بَرقِ جهان است          دَمی پیدا و دیگر دَم نهان است! »

     آخر قدیم ها که برق به معنای الکتریسیته نبوده است. در آن دوران پیشا الکتریسیته منظور از برق، رعد و برق و البته صدایش ـ که همان رعد است ـ نَه؛  بلکه نورش ـ به معنای برق ـ مورد نظر بوده است.



     اگر تا به حال برق همیشه بوده است، برق واقعی نبوده است! بلکه امروز که برق گاهی می رود و گاهی می آید و به قول معروف یک آن هست و یک آن نیست، برق واقعی به شمار می رود.

***

     مردم گفتند: شما که برق را قطع می کنید، لا اقل برنامه ی خاموشی ها را مثل قدیم بدهید، تا وسط کار با دستگاه های جوشکاری، کامپیوتر، بالانس چرخ، آپارات پنچری، دستگاه پرس و سایر دستگاه های برقی دچار دردسر نشویم و وسط این گرمای کم سابقه و کُشَنده ی تابستانی، از کار و زندگی نیفتیم!

     آقایان حضرات اداره ی برق گفتند: وقتی برنامه ی خاموشی ها را اعلام می کنیم؛ سارقان حرفه ای ِ سیم ها و کابل های برق، در هنگام خاموشی و بی برق بودنِ خطوط، می روند و سیم ها را لخت می کنند! (می دزدند).

حال پیدا کنید پرتقال فروش را...؟!



     یعنی به جای یافتن راه حل برای این مسئله، به راحتی صورت مسئله را پاک می کنند و حال برای مردم هر دردسری پیش بیاید، برای بابا برقی ها مهم نیست. عزیزم اینجا که ژاپن نیست! اینجا که چین نیست! اینجا که ... نیست!!

     ان شاءالله به زودی تمام مشکلات حل می شود و برق اضافی می آوریم و دیگر هر کدام چند بیست لیتری پر از برق، گوشه ی انباری یا پشت بام می گذاریم که در مواقع ضروری به کار ما و همسایگان و دوستانمان بیاید! مهلتی صبر، سحر نزدیک است! خدا خودش یاریمان خواهد کرد.


۶ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۰۸ مرداد ۹۷ ، ۱۵:۳۵
سعید بیگی

« میان دو کس جنگ چون آتش است          سخن چین بدبخت هیزم کش است »      « سعدی شیرازی »


     بارها برای من پیش آمده که با کسی حرفم شده و از دست هم ناراحت شده ایم و بعد از چند ساعت یا یکی دو روز سعی کردیم، به روشی به هم نزدیک شویم و صحبت را پی بگیریم و روابط حتی از قبل هم صمیمانه تر و بهتر شده است.

     اما در این بین روزهایی را نیز سراغ دارم که هر چه به تلاشمان ادامه می دادیم، به تفاهم و نتیجه نمی رسیدیم و ظاهرا از هم دورتر می شدیم. بعد از چند روز وقتی بیشتر دقت کردیم، چون هر دو می خواستیم به هم برسیم؛ سعی کردیم در جایی با هم رو به رو شویم و با هم ماجرای ناراحتی و دلخوری را از اول بررسی کنیم و هر کس در هر بخش مقصر بوده، بابتش عذرخواهی کند و هر چه شنیده یا نشنیده، درست یا نادرست، همه را فراموش کند و نه تنها الان که هیچ وقت دیگری به آن حرف ها حتی فکر نکند.

     نکته ی جالب این جاست که در بین گفتگو فهمیدیم، چه حرف هایی که از قول ما به طرف مقابل گفته نشده! مطالبی که ما حتی اگر به روی هم شمشیر بکشیم، خطاب به هم نخواهیم گفت! بعد بخش به بخش پیش رفتیم تا ماجرا با عذرخواهی طرفین از هم تمام شده و به هم قول داده ایم که حرف نفر سوم را ـ هر که می خواهد باشد ـ به هیچ روی نپذیریم.

     دیگر این که فقط به نفر سوم بی اعتنایی کنیم و برایش دعا کنیم که از آتش درون شفا یابد و سعی نکنیم او را بین دیگران رسوا کنیم، چون آتش کینه را در وجودش شعله ور می کنیم و او دست به کارهایی خواهد زد که شاید قابل جبران نباشد!

     البته قدری سخت است، چون هنگام ناراحتی و عصبانیت، احساس، مهار عقل آدمی را در وجودش به دست می گیرد و فریادهای خیرخواهانه ی عقل شنیده نمی شود و چندان اثرگذار نخواهد بود. کاش بتوانیم در ارتباط دوستانه با اطرافیان، نفر سوم را ـ جز در مواردی که در حضور هر دویمان باشد ـ به هیچ روی راه ندهیم تا سالم تر، آرام تر و شادتر زندگی کنیم!


۶ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۰۲ مرداد ۹۷ ، ۱۶:۳۸
سعید بیگی


     حتما برای شما هم پیش آمده که دوستان و اطرافیان کاری را برای خودشان درست و برای دیگری (شما) نادرست می دانند! اگر دروغ بگویند، دلیل موجه دارند و با تمام توان از آن کار اشتباهشان دفاع می کنند و خود را در دادگاه وجدان خویش و نیز دادگاه وجدان عمومی جامعه تبرئه می کنند و چه بسا به خود جایزه هم می دهند!

     اما اگر شما این دروغ را حتی در مقیاسی بسیار کوچک تر از آن جناب، بر زبان آورده باشید؛ با نهایت گذشت و مدارا، کمترین مجازاتی که برای این جرم نابخشودنی شما در نظر می گیرند، نفی بلد و اعدام با اعمال شاقّه است!

     آیا ماهیت دروغ با دروغ فرق دارد؟ آیا ایشان به دیگران بیشتر آسیب نرسانده اند؟ پس چرا باید ایشان تشویق و ترغیب شوند و دیگری محکوم و مذموم و معدوم!! به قول معروف: « به ما که رسید، وا رسید؟! »

     اگر کمی در برخوردها و قضاوت هایمان، انصاف به خرج دهیم؛ جای دوری نمی رود! وقتی کاری اشتباه است، هر کسی مرتکب آن شود، خطاکار است و باید به اشتباه خود اعتراف کند و مجازات خود را بپذیرد و کار درست، درست است و هر کسی آن را انجام دهد، باید تشویق شود.

     مشکل درست از جایی شروع می شود که بین افراد فرق می گذارند و تبعیض قائل می شوند. فقر آزار دهنده است، اما فرق کشنده و نابود کننده ی روابط انسانی است! « الملک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع الظلم: حکومت با کفر باقی می ماند، اما با ستم و تبعیض باقی نمی ماند! »


۵ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۱ مرداد ۹۷ ، ۱۶:۰۰
سعید بیگی


     چند ماه پیش در خیابان مشغول رانندگی بودم که چراغ راهنمایی قرمز شد. یکی از رانندگانی که جلوتر از ما بود، سعی کرد از فرصت استفاده کند و پیش از آمدن خودروهای مسیر دیگر تقاطع، از چهار راه بگذرد. اما در محاسباتش دچار اشتباه شد و با خودروی دیگری تصادف کرد.

     هر دو راننده از ماشین پیاده شدند و شروع به بحث و دعوا کردند. هر یک با تکان دان قفل فرمان در هوا سعی می کرد، طرف مقابل را بترساند و از میدان به در کند. بقیه ی خودروها از مسیر باقی مانده می گذشتند و هنگام عبور چند لحظه این بحث و دعوا را تماشا می کردند و راه دیگران را ناخواسته می بستند.

     بالاخره با پادرمیانی چند رهگذر قرار شد، مدارک را رد و بدل کنند و چون خسارت جزئی بود، با هم به تفاهم برسند. هر دو در حالی که غُر می زدند، برگه های بیمه را رد و بدل کردند. ناگهان گواهینامه ی فرد متخلف که جلوی ما حرکت می کرد، از دستش به زمین افتاد.

     راننده ی دیگر سریع جلو آمد تا آن را بردارد و مدرکی اضافه به عنوان گرو همراه داشته باشد. راننده ی صاحب گواهینامه او را به عقب هُل داد تا مانع این کارش شود. اما این هُل دادن باعث شد، راننده ی مقابل تعادلش را از دست بدهد، به زمین بیفتد و پشت سرش با آسفالت برخورد کند.

     راننده ی بیچاره از هوش رفت. همه دور و برش را گرفتند و می خواستند کمکش کنند. در همین حال یک آمبولانس اورژانس که از چهار راه می گذشت، با اشاره ی مردم ایستاد و به کمک آمد. آن ها خیلی زود راننده را به بیمارستان رساندند.

     راننده ی خاطی شرمسار و پشیمان مانده بود و افسر راهنمایی و رانندگی سر چهار راه او را داخل خودرو نشاند تا همکارانش برسند. اگر کمی حوصله می کرد، این اتفاق روی نمی داد. اگر گواهینامه در دست راننده ی مقابل می ماند، چه می شد؟ افسوس که هیچ کدام از این اگرها مشکل گشا نیستند.



     کاش در حوادثی که برایمان پیش می آید، بکوشیم خونسرد و آرام بمانیم تا قانون و مقررات مشکل را حل کند. زیرا بعد از تمام این جریانات، در نهایت باید قانون حکم کند و ما موظفیم تابع قانون باشیم.

     خوشبختانه راننده ی آسیب دیده از این حادثه نجات یافت. اما همه ی ما بسیاری از این حوادث را دیده یا شنیده ایم که در آن، فردی جانش را از دست داده و خانواده ای داغدار شده است. حفظ خونسردی و آرامش و پیروی از قانون بهترین کار است!


۴ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۳۱ تیر ۹۷ ، ۱۴:۰۹
سعید بیگی