مِهروَرزی با همه آیینِ ماست!

۳۹ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «خداوند» ثبت شده است


     دخترای نازنین؛

     توی زندگی سعی کنید، یک انسان بمونید و یک دختر باشید. یک دختر وقتی که دخترونه رفتار کنه، مطابق فطرتش رفتار کرده و هیچ وقت از کردارش پشیمون نمی شه!

 

     یادتون باشه، هیچ وقت از دختر بودنتون شرمنده نباشید! هر کسی خواست این فکر رو توی سرتون بندازه، دوستتون نیست! ارزش و اعتبار یک دختر به دخترانگی و زنانگیش هست و بدون وجود دخترا دنیا زیادی خشن می شه!


     قرار نیست، توی دنیای سخت امروزی همه مرد باشند و مردونه رفتار کنند. اگر این روش درست بود، خدا همه رو  مَرد می آفرید! شاد باشید. حق نگهدارتون!


۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۴ آبان ۹۷ ، ۱۸:۵۶
سعید بیگی


آی دخترا؛ آی پسرا؛


     اگه دنبال محبت خالص و بی غل و غش می گردید، فقط تو دل دریایی پدر و مادرتون پیدا می شه و بس! جنسش هم از جنس محبت خداست! برید و امتحانش کنید. حرف نداره! 

     راستی؛ هیچ وقت از روی خستگی ها و بی حوصلگی های پدر و مادر، در باره محبت و علاقه شون به خودتون قضاوت نکنید. دلشون دریای عشقه که ویژه و مخصوص شماست! شنا تو دریای عشق ارزانی شما عزیزان! حق نگهدارتون!


۴ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۶ مهر ۹۷ ، ۲۰:۵۸
سعید بیگی


آهای دخترا، پسرا؛


     یادتون باشه با هر کی مشکل پیدا کردید و رابطه تون رو به هم زدید، با خدا به هم نزنید! چون تنها کسی که توی تنهایی ـ وقتی همه وِلِتون کردن و رفتن ـ پیشتون می مونه و کمکتون می کنه، خداست! پس عشقتون ـ خدا ـ رو هیچ وقت ترک نکنید. با مرام ترین و با حال ترین رفیق خودشه! امتحان کنید. حق نگهدارتون!


۵ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۷ مهر ۹۷ ، ۰۰:۱۶
سعید بیگی

سلام

     چند روزی است که می خواهم سری به وبلاگم بزنم، اما آن قدر سرم شلوغ است که فرصت نمی شود. حالا آمدم که بگویم اگر نمی آیم، عمدی در کار نیست و به زودی بر می گردم.

     راستش مدتی است، مشغول کاری هستم و در یک دوره ی آموزشی هم ثبت نام کردم و مشغول گذراندنش هستم و به همین دلیل فرصتم برای حضور در وب واقعا کم شده است. 

     از دوستانی که نگران شدند و پیگیری فرمودند و در خصوصی پیام دادند، صمیمیانه سپاسگزارم. ان شاءالله به زودی بتوانم بیشتر در خدمت دوستان باشم. شاد و پیروز و سربلند باشید! خدا نگهدارتان!

۴ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۶ مهر ۹۷ ، ۱۷:۲۵
سعید بیگی


     یک روزی ـ حدود سه ماه پیش ـ که حالم اصلا خوب نبود، به وبلاگ نویسی ـ که حدود پنج سالی ازش دور شده بودم ـ رو آوردم. حالم حال کسی بود که مدتی ناچار می شه از خونه ش دور بشه و بعد از مدت ها باز هم برمی گرده به خونه و زندگیش! خدا رو شکر حالم بهتر شد.

     وقتی یکی از دوستان تصمیم می گرفت، از وب دور بشه و پُست آخر رو می نوشت، دلم می گرفت و این حال رو بارها و بارها، در سالیان گذشته هم تجربه کرده بودم. اما بالاخره خیاط هم در کوزه افتاد و قرعه ی فال به نام منِ دیوانه زدند. بنا به دلایلی؛ لازم شده کمی دور از وب باشم و به کارهای دیگه برسم تا فرصتی پیش بیاد و بتونم دوباره برگردم.

     اگر در طول این مدت با کسی برخوردی کردم یا حرفی زدم و مطلبی نوشتم که ناراحت شُدید، ازتون عذرخواهی می کنم و امیدوارم به بزرگی خودتون ببخشید. دوستان عزیز و محترم؛ فعلا ـ اگر مشکلی پیش نیاد ـ هفته ای یک بار سعی می کنم، برگردم و سری بزنم و ان شاءالله پس از مساعد شدن شرایط؛ برمی گردم و کار رو ادامه می دم. امیدوارم ما و وبلاگمون رو تنها نگذارید! آرزو می کنم، به آرزوهاتون برسید و هر چی دلتون می خواد، خدا بهتون عنایت کنه. حق یار و یاور و نگهدارتون!


۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۱ شهریور ۹۷ ، ۰۱:۴۰
سعید بیگی



     ـ « آهای!... باشُمام!... بله! شما که اون پشت قایم شدی و فکر می کنی، کسی نمی بینتت! دالللی...! ببین گوشه های دامن زرزریت از پشت درخت دیده می شه. چه دامن قشنگی! این طرف هم دو تاگوشه ی طلایی رنگ روسریت تو نسیم بازی می کنه! پس سعی نکن خودت رو مخفی کنی، چون کاملا دیده می شی.



     آفرین که اومدی بیرون! علیک سلام خانم کوچولو...! خوبی؟ حالت چطوره؟ کلاس چندمی؟ عمو چرا ساکتی و حرف نمی زنی؟ چرا جوابم رو نمی دی؟ چی؟... نمی شنُفَم! شاید مامان و بابات گفتند که با غریبه ها حرف نزنی! آفرین که به حرفشون گوش می دی. ولی تو دیگه یه خانم شدی و می تونی از خودت محافظت کنی!



     بابا و مامان زیادی بدبین و نگرانند! من دارم می رم، پارکِ سرِ کوچه. اگه بخوای تو هم می تونی باهام بیایی. اون جا سر و صدای بچه ها گوش همه رو برده. شاید بابا و مامان نتونند و وقت نداشته باشند که تو رو ببرند پارک! اما من که وقت دارم و می تونم. بیا دستتو بده عمو با هم بریم...! »


***


     ..... و بدین ترتیب یک موجود شیطان صفت، بی رحم و ناجوانمرد، دخترک بیچاره را به گوشه ای از پارک برد و گوشواره ها و النگوی کوچکش را به زور از دست و گردنش کشید و او را زخمی، نیمه جان، ترسان و مضطرب در گوشه ی خلوت پارک رها کرد...!



     چند پیرمرد و چند عابر زن به کمکش آمدند و او را به دفتر پارک بردند و کمی آب به او دادند. ناگهان زنی مضطرب و هراسان به طرف پارک آمد و سراغ دخترکش را گرفت. او را به طرف دفتر پارک راهنمایی کردند. مادر دخترش را در آغوش گرفت و از حال رفت. دخترک که بیشتر ترسیده بود، جیغ می زد و از مردم می خواست که به مادرش کمک کنند و نگذارند بمیرد! او فکر می کرد مادرش دارد می میرد...!



     خانم ها او را به هوش آوردند و به درمانگاه رساندند. خدا به مادر و فرزند رحم کرده بود! اما شاید دفعه ی بعد آن موجود شیطان صفت پلیدتر باشد و فرصت کافی داشته باشد، برای نیات پلیدتر و شوم تر خود...! پدران و مادران باید بیشتر مراقب بچه ها، این دسته گل های زندگی باشند. خدا خودش به بچه های بی پناه کمک کند!


۳ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۹ مرداد ۹۷ ، ۱۹:۴۹
سعید بیگی



     دیروز مشغول گشت و گذار و گفتگو با دوستان در تلگرام بودم که مطلبی بسیار ناراحت کننده و دردناک دیدم. در یک کانال تصویر دو پرنده بود که یکی کنار آب نشسته بود و دیگری می خواست پرواز کند و مثل وقتی که ما چتر نداریم و زیر باران یک کیسه ی نایلونی بزرگ روی سر و دوشمان می کشیم، کیسه ای نایلونی تمام سر و گردن حیوان زبان بسته را پوشانده بود!



     اگر کمی و فقط کمی، غرور انسانی را کنار بگذاریم و به فکر محیط زیست و موجودات ساکن در آن باشیم؛ به هیچ روی شاهد این صحنه های دلخراش و دردناک نخواهیم بود. مگر حیوانات چه گناهی دارند که باید به خاطر بی توجهی و بی مسئولیتی بعضی از ما انسان ها، دچار این دردسرها و گرفتاری های وحشتناک شوند و عضوی از بدنشان ناقص شود یا جانشان را از دست بدهند؟



     چقدر خوب است؛ وقتی از منزل خارج می شویم، کوچکترین زباله های تولیدی را در ظروف مخصوص بریزیم و با خود به نزدیکترین سطل زباله بیندازیم و این موجودات زیبا و آفریدگان دوست داشتنی خداوند را بیش از این آزار ندهیم!



     یک لحظه خود را به جای آن پرنده ی بیچاره بگذارید و تصور کنید، چه حالی دارد؟ نفس کشیدن، دیدن، جهت یابی و پرواز برایش دشوار یا غیر ممکن می شود و احیانا جوجه های گرسنه که انتظار پدر یا مادرشان را می کشند؛ این انتظار سخت و طولانی را در ابتدای زندگی باید مدت ها تجربه کنند، البته اگر زنده بمانند!



     فکر می کنم آن ها هم به اندازه ی ما از این زمین، آب، هوا و دیگر نعمت های الهی بهره دارند و باید استفاده کنند و ما حق نداریم، باعث رنج، سختی و گرسنگی این موجودات دوست داشتنی شویم!



     امیدوارم کمی به خود بیاییم و از این پس کمی بیشتر به آن ها توجه کنیم و ارزش فراوان و حیاتی این ذخیره های زیستی را برای نسل آینده و زندگی کره ی خاکی بیشتر بدانیم!




۴ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۷ مرداد ۹۷ ، ۱۳:۴۰
سعید بیگی


     امروز از عمق جان پی بردم و فهمیدم؛ اگر لطف خدا یک لحظه با من نباشد، هیچ نیستم و گرفتار دردسر می شوم و به هیچ روی نمی توانم در برابر کوچکترین عامل نفوذی شیطان دوام بیاورم و به سادگی آب خوردن در دام می افتم و آلوده ی گناهان کوچک و بزرگ می شوم.

     شیطان که آرزو می کرد، مرا در آن حال ببیند؛ همان لحظه تصویری تمام رنگی در نمای بسته از من می گیرد و با تصاویر دیگران به شکل آلبومی درآورده و به درگاه الهی می برد و می گوید؛ خدایا این هم بندگان برگزیده ات در حال گناه که آنان را اشرف مخلوقات نامیدی و به آنان بالیدی و افتخار کردی!



     الهی! لا تکلنی الی نفسی طرفه عین ابدا! خدایا حتی یک آن، مرا به حال خودم وامگذار!

     خدایا! به خداییت و به آبروی بندگان مُقرّب درگاهت قسمت می دهم، یک لحظه ما را به حال خودمان وامگذار! خدایا! ما تاب و توان رویارویی در برابر وسوسه های کوچک و بزرگ نفس اماره و شیطان را نداریم، مگر با امداد و یاری تو! پس خودت به فریادمان برس و نجاتمان بده!



     الهی و ربی! من لی غیرک! خدایا من پروردگاری جز تو ندارم!

     الهی! ما به جز تو هیچ کس را نداریم که بتوانیم از شر شیطان و دیگرانی که قصد آزار و اذیت و آسیب رساندن به ما را دارند، به او پناه ببریم؛ پس خودت پناهمان باش و دستمان را بگیر! آمین یا رب العالمین!


۸ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۵ مرداد ۹۷ ، ۱۴:۰۵
سعید بیگی


     برای ایجاد یک ارتباط سالم و درست با پروردگار، باید به چند نکته توجه کنیم:

1. در خود شایستگی برخورداری از لطف و محبت الهی را به وجود آوریم.

2. در رفتارمان با بندگان خدا، رعایت ادب و احترام را بنماییم.

3. به دنبال تشریفات خاصی در مناجات نباشیم و ساده و از عمق وجود با خدایمان درد دل کنیم.

4. مانند بنده عبادت کنیم و به جهت عبادت یا کار خیر دیگر، طلبکار خداوند نباشیم.

5. خواسته و حاجت خود را بخواهیم و زمان و شرایط رسیدن به نتیجه را به صلاحدید پروردگار واگذار کنیم و ناله و فریاد نکنیم و .......... .

     یکی از مهم ترین مسائل کنترل افکار، گفتار و رفتار است که در آموزه های دین زرتشت از آن با عنوان (پندار نیک، گفتار نیک و کردار نیک) یاد شده و در اسلام به آن تقوا (پرهیزکاری) می گویند.

     تقوا یعنی کنترل خود؛ یعنی افکار، گفتار و رفتار خود را کنترل کنیم. در حالت عادی معمولا کمتر مشکل پیش می آید، اما وقتی کسی اشتباهی می کند و ما از دستش ناراحت و عصبانی می شویم، اختیار از دست می دهیم و می شود آنچه نباید بشود!

     وقتی عصبانی می شویم و با خشم و تندی با دیگران برخورد می کنیم، در واقع دیگر خوی انسانی به کار نمی بریم و این خوی وحشی گریِ حیوانی درنده است که در وجود آدمی جایی ندارد و دست پروردگان شیطان چنین خویی دارند و خداوند هیچ گاه با دست پروردگان و عاملان شیطان یا انسانی که خوی شیطانی خشم و غضب داشته باشد، میانه ای ندارد.

     هم از این روست؛ که خشم و تندی با دیگران، باعث دوری ما از خداوند و قطع نظر عنایت و لطف حق تعالی به ما و رانده شدن از جایگاه و مقام انسانی مان می شود! حتی وقتی دیگری کاری را به اشتباه انجام می دهد و به ما آسیب می زند، نباید بر سرش داد و فریاد کنیم و از دستش عصبانی شویم، زیرا این کار مشکلی را حل نمی کند و با تندی و خشم، فقط از مقام انسانیت خود دور می شویم.

     باید بکوشیم، افکار و احساساتمان را مدیریت و کنترل کنیم که البته کاری بسیار دشوار است و تنها با تمرین، ممارست و ایمان و اعتقادی قوی امکان پذیر می شود. از خداوند می خواهیم یاریمان کند که مهار وجودمان را به دست خشم و غضب نسپاریم و عقل فرمانروای وجودمان باقی بماند و دوست خدا بمانیم.


۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۱ مرداد ۹۷ ، ۱۰:۰۰
سعید بیگی


     وقتی داستان « لیلی و مجنون » یا یکی دیگر از داستان های عاشقانه ی ادبیات فارسی را می خوانیم و رابطه ی گرم و صمیمانه ی عاشق و معشوق را می بینیم، ابتدا به آنان حسادت می کنیم و با خود می گوییم: « این عشق ها فقط در قصه ها دیده می شود! »

     اما اگر کمی انصاف داشته باشیم و در زندگی پدران، مادران، اقوام و اطرافیان خود دقت کنیم، گاهی اوقات روابطی بسیار عالی تر از رابطه ی این شخصیت های داستانی را مشاهده خواهیم کرد، که خود داستانی هزاران بار زیباتر از « لیلی و مجنون » خواهد بود.

     کسانی که عاشقانه همسرشان را دوست داشته و دارند و دور از هم یک لحظه آرام و قرار ندارند. برای کسانی که از این عالم ـ عالم عشق ـ دورند، این رفتارها غیر ممکن و عجیب به نظر می رسد و قابل درک نیست.

     در عالم عشق، هر یک از طرفین می کوشند تا دیگری در آرامش و آسایش باشد و هر طور که دوست دارد زندگی کند و خوشبخت شود، حال اگر با او و در کنار او بود، نهایت خوشبختی است. ولی حتی اگر بدون او نیز خوشبخت شد، رضایت می دهند! البته این گذشت و فداکاری اصلا راحت نیست و گاه تا پایان عمر وجود فرد را می سوزاند و آب می کند!

     امروز متاسفانه در دنیای ما رسم شده است، اگر فردی که من او را دوست دارم، نخواست با من زندگی کند یا شرایط مانع شد، باید از زندگی راحت محروم شود و یا طوری گرفتار دردسر شود که آب خوش از گلویش پایین نرود یا بلایی بر سر خودم خواهم آورد تا دیگران را وادار به پذیرفتن خواسته هایم کنم! آیا این انصاف است؟ یا نشانه ی عاشق بودن است؟ این تنها به دلیل خودخواهی فرد است که بدون توجه به خواست دیگری، همه چیز را برای خود می خواهد.

     گذشتگان ما در اینگونه موارد اغلب گذشت می کردند و به خاطر علاقه ای که به طرف مقابل داشتند، هیچگاه او را ناراحت و گرفتار نمی توانستند ببینند! خداوند پاداش کسی را که این گذشت بزرگ را در زندگی بنماید، خواهد داد. چه بسا آن فرد شایسته ی ما نبوده و خداوند بهتر از آن را روزی ما خواهد کرد. ان شاءالله به آن فردی که شایسته ی شماست رسیده باشید یا برسید و خوشبخت شوید!


۴ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۹ مرداد ۹۷ ، ۱۱:۰۱
سعید بیگی