مِهروَرزی با همه آیینِ ماست!

۶ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «دل» ثبت شده است

« عشق چون آید بَرَد هوش دل فرزانه را          دزد دانا می کُشد اول چراغ خانه را »

 

     وقتی عشق به سرزمین وجود انسان وارد می شود، ابتدا برای غارت بهتر دل و وجود آدمی، با یک کودتای آرام، نرم و مخملی بساط حکومت عقل را از وجود انسان بر می چیند و آن گاه به تاراج دارایی های وجود انسان می پردازد.

 

     هوشیار و متوجه باشیم که مهار زندگی را با بی توجهی به دست دل نسپاریم. مهم خواسته ی خود ماست که در کشور وجودمان عقل حاکم باشد یا عشق! پایتخت سر باشد یا دل! اگر راضی به کودتا می شویم، آگاهانه باشد نه از سر ندانم کاری و نا آگاهی.

 

     اگر دل را به خداوند نزدیک کرده باشی، آن گاه با خیال تخت و راحت می توانی زندگیت را به دست دل بسپاری و راضی به رضای الهی باشی. نکته ی مهم ارتباط انسان با ناخدای اصلی است که کشتی را کجا خواهد بُرد؟

 

« با خدا باش، پادشاهی کن          بی خدا باش، هر چه خواهی کن ... ! »

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ خرداد ۹۷ ، ۰۱:۱۳
سعید بیگی

     گاهی وقت ها به دلایل مختلف چون: بی مهری اطرافیان، بی توجهی دوستان، بی معرفتی آشنایان، بی شعوری برخی نزدیکان یا دیگران و یا ... حال دلت آن قدر بد می شود که دیگر نه حوصله ی آدمیزاد را داری و نه تحمل دیدن هیچ موجودی را و نه تاب فکر کردن به شرایط و زندگیت را و نه توان پرداختن به خودت را و این از همان حالاتی است که بهترین وصفش شاید این باشد: « حالِ سگیِ سگی » ... !!

     در این شرایط حتی راه حل هایی که در حالت عادی از آن ها برای آرامشت استفاده می کردی، از یادت می رود و از هیچ روش و وسیله ای نمی توانی استفاده کنی تا کمی آرام شوی!

     انسان در این موارد در میان جمع تنها می شود و اگر این وضعیت ادامه یابد، کارش به جنون یا افسردگی می کشد و دیگر ناگفته پیداست سرانجامش چه خواهد شد؟!

     تنها چیزی که می تواند، در این حالات بد به انسان امید و آرامش بدهد، وجود و مهم تر از آن حضور یک یار و یاور و همراه دلسوز و مهربان است که شوربختانه در زمانه ی ما نایاب شده و از نعمت وجودش بی بهره ایم. شاید اگر هیچ کسی را نیافتیم، خود خدا کمکمان کند و قدری آرامش یابیم و امیدوار به زندگی ... .

     اِلَهِی وَ رَبِّی مَن لِی غَیرُکَ: خدایا جز تو یار و یاور و همراهی ندارم. به فریادم برس!!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ خرداد ۹۷ ، ۰۱:۵۲
سعید بیگی


محبت به دیگران چند نوع است:


     1. بدون این که به دیگری محبت کنی، از دیگران توقع داری به تو محبت کنند و آن؛ محبت افراد خودپسند و متکبر است که محبت دیگران به خود را وظیفه ی آنان می داند.

     2. به دیگری محبت می کنی و انتظار داری، دیگری هم در عوض به تو محبت کند و آن محبت بازرگانان و تاجران است که داد و ستد را در تمام امور زندگی از جمله محبت، پیشه ی خود ساخته اند.

     3. به دیگری محبت می کنی و اگر پاسخت را با محبت داد، سپاس خداوند را به جا می آوری و اگر به تو محبت نکرد؛ برایش دعا می کنی و چشم انتظار چیزی نیستی.

     این نوع از محبت بدون چشم داشت، محبت پدر و مادر و اولیای خدا و در واقع محبت خدایی است و اصل محبت همین است که بی چشم داشت محبت کنی و کسی که به این حد از خود گذشتگی رسیده باشد، یا از اولیای خداست یا با اولیای خدا محشور خواهد بود و خانه ی دلش تا ابد آباد است.

     نکته: هنگام محبت کردن؛ موجود نیازمند به محبت ممکن است انسان، حیوان یا گیاه باشد و نباید هنگام محبت کردن؛ بین انسان، گیاه و حیوان تفاوتی باشد. اصل « محبت کردن » مهم است نه موجودی که نیازمند لطف است و چه بسا به گیاه یا حیوان کمک کردن به جهت ناتوانی در بیان مقصود، ارزشمند تر از لطف به یک انسان باشد.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ خرداد ۹۷ ، ۱۰:۵۱
سعید بیگی

     گاهی وقت ها که بی خواب و پریشان می شوم و خسته و دلگیر از پرسه زدن در فضای مجازی و از تماشای تلویزیون ـ که مدتی است با او قهرم ـ نیمه شب یا به کوچه پناه می برم و یا بر روی بام می روم و در تنهایی با خودم خلوت می کنم و در واقع از حمع آدم ها به خودم پناه می بَرَم.

     همه ی ما انسان ها به نوعی تنهاییم. هنگامی که به دنیا می آییم، تنهاییم! در طول زندگی با این که ظاهرا در کنار خانواده، بستگان، دوستان و اقوام هستیم؛ اما در اصل تنهاییم و در نهایت نیز تنها از دنیا می رویم و چقدر دردناک است که در میان جمع تنها باشی! آنان که این درد را چشیده و غمش را به دوش کشیده باشند، می دانند که چه می گویم! به قول مادربزرگ مرحومم « پر کس و کار و بی کس و کار... ! »

     نمی دانم چرا سرنوشت ما را اینگونه نوشته اند!؟ گاهی دلمان آن قدر غصه دار می شود و می گیرد که تصور می کنیم، یک تخته سنگ چند تُنی روی سینه ی ما گذاشته اند و نفس مان را بریده اند. در این فضای غم انگیز و جانکاه یک جمله ی محبت آمیز در حکم آبی است که بر سر آتش درونمان بریزند و ما را از آن عذاب و درد سخت نجات دهند!

     اما افسوس!! تعداد آدم هایی که با نگاه و کلامشان به دیگران انرژی می دهند و آنان را دلگرم و امیدوار به زندگی می کنند؛ بسیار کم است. بیشتر ما وقتی کسی را شاد و آرام می بینیم، مثل اینکه چیزی از ما برداشته باشد، در حد توان می کوشیم، بیشترین ضربه را به او بزنیم و حداقل حال خوش را از او بگیریم و ناراحت و ناامید رهایش کنیم؛ و این میوه ی درخت حسد و دیگر بیماری های روحی ماست!

     کاش بدانیم که نگاه و کلام ما چقدر می تواند معجزه کند و بر ناخودآگاه اطرافیان مان اثر مثبت و مطلوب بگذارد و حالشان را بهتر کند و با این کار، حال خود ما هم بهتر می شود! کاش تا دیر نشده، با نگاهی محبت آمیز و کلامی مِهر انگیز دلی را شاد کنیم که بزرگان گفته اند:


« دلی را غنچه کن گر می توانی     

                               پریشان کردن دل ها هنر نیست! »

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ خرداد ۹۷ ، ۱۸:۲۷
سعید بیگی

     امروز پس از سال ها دوستی (؟!) را دیدم و با او از روزهای خوش و ناخوش گذشته سخن گفتم و با هم درد دل کردیم. یاد بعضی ماجراها که با دوستان دیگر داشتیم به خیر؛ و البته یادآوری برخی ماجراها نیز اصلا خیر  نیست که هیچ، بلکه باعث آزار روح و جان آدم می شود.

     امام علی (ع) می فرماید: « ضَربُ الِّلسَانِ اَشَدُّ مِن ضَربِ السِّنَانِ: زخم زبان از زخم نیزه بدتر است. » حتما این ضرب المثل مشهور را هم شنیده اید که: ( زخم شمشیر خوب می شود؛ اما زخم زبان هیچ وقت خوب نمی شود! ) مولوی نیز در مثنوی داستانی در باره ی همین ضرب المثل و همین موضوع دارد، که بسیار زیباست و علاقه مندان می توانند بدان مراجعه کنند.

     نمی دانم برخی افراد چگونه شخصیتی دارند؛ که حاضر می شوند، به راحتی روح و روان و اعصاب دیگران را عرصه ی تاخت و تاز بی رحمانه ی خود قرار دهند و ابدا به این موضوع نمی اندیشند؛ که ممکن است، آسیب های ناشی از سخنان گهربار (؟!) ایشان، غیر قابل جبران باشد و یا به سختی جبران شود.

     به قول بزرگی تا وقتی تیر از چلّه ی کمان رها نشده، می توان جلو حرکتش را گرفت؛ اما هنگامی که تیر رها شد، دیگر کاری از دست انسان بر نمی آید و این که به کدام هدف و چگونه برخورد می کند؛ به اختیار پرتاب کننده نیست! پس چقدر خوب است؛ پیش از گفتن مطلبی به عواقب احتمالی که ممکن است، به وجود بیاورد؛ بیندیشیم و اگر دیدیم، سخنان ما کسی را نمی آزارد و دلی را نمی شکند، آن گاه به بیان سخن بپردازیم.


     شاعران هم میهن مان چه زیبا سروده اند:


          تا توانی دلی به دست آور          دل شکستن هنر نمی باشد


                                                                                                   

                                                        ***** 

 تا توانی رفع غم از چهره ی غمناک کن

                                        در جهان گریاندن آسان است، اشکی پاک کن

 تا ز باغ خاطرت گل‌های شادی بشکفد

                                         هر چه در دل تخم کین داری، به زیر خاک کن!

                                      

                                                               (شاعر: ملک الشعرای بهار)


۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ خرداد ۹۷ ، ۱۴:۰۴
سعید بیگی


     دو مورد از مهم ترین نیازهای بشر، نیاز به دوست داشتن و دوست داشته شدن است. بدین معنی که ما به طور فطری بعضی افراد را دوست داریم و به آن ها علاقه مندیم و از در کنار آنان بودن لذت می بریم. از طرفی می خواهیم که دیگران نیز به ما علاقه مند باشند و از در کنار ما بودن لذت ببرند و احساس خوبی داشته باشند.

     بدیهی است؛ این علاقه تا وقتی فقط در دل باشد، هیچ نمودی ندارد و کمتر فردی از اطرافیان ما متوجه میزان و شدت این محبت و علاقه می شود. پس باید این دوستی و علاقه را به طرف دیگر نشان داد و او را از این عشق و محبت آگاه کرد.



     یکی از راه های ساده و البته مهم برای نشان دادن علاقه به اطرافیان و اعضای خانواده، به قول خودمان « بغل کردن » و در آغوش کشیدن است. محققان می گویند که چند لحظه بغل کردن ساده بستگان و عزیزان، استرس و اضطراب را از بین می برد و به انسان امید، شادی و آرامش می بخشد.

     بیایید تا با این روش ساده یعنی در آغوش کشیدن اطرافیان و اعضای خانواده چون: پدر، مادر، برادر، خواهر، همسر و فرزندانمان؛ یک بغل عشق و آرامش را به آن ها هدیه کنیم. شاد، پیروز، سربلند و سرشار از آرامش باشید!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۱ ارديبهشت ۹۷ ، ۰۱:۰۸
سعید بیگی