مِهروَرزی با همه آیینِ ماست!

۷ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «مهربان» ثبت شده است


     آیا از دوران کودکی و خردسالی ـ پیش از شش سالگی ـ خاطره ای در ذهن دارید؟ این خاطرات ـ اگر به یاد بیاورید ـ نابترین و عالی ترین خاطرات یک فرشته ی معصوم است که هنوز استادان بزرگوار موفق به آموختن روش های برخورد انسانی(!) به او نشده اند و صفحه ی دلش هنوز سفید و پاک است و بوی خدا می دهد!

     در این خاطرات نه از خشونت و تندی و نه از حسادت و بد اخلاقی های معمول ما انسان ها خبری هست. هر چه هست برخوردهای ساده و پاک کودکانه است که وقتی به آن فکر می کنیم، قلبمان فشرده می شود و حسرتی عمیق و جانکاه بر وجودمان می نشیند و آرزو می کنیم، کاش در آن دوران می ماندیم و بزرگ نمی شدیم!

     چون با بزرگ شدنمان فقط قد نکشیدیم؛ بلکه فکر، روح و خواسته هایمان هم رشد کردند و دلمان را به آرزوهای دنیایی آلودند. سپس آموختیم، بر اساس سود و زیان خودمان دنیا و مردمان رنگارنگ آن را ببینیم و بی رحمانه قضاوتشان کنیم!

     اکنون از خدای مهربان خود عاجزانه می خواهیم، اگر بازگشت به فطرت پاک و بی آلایش کودکیمان ممکن نیست؛ یاریمان کند، تا رنگ و بوی آن دوران را در دلمان مهمان کنیم و از این رهگذر با یاد بهشت کودکی، لذتی هر چند کوچک اما بی پیرایه و ساده ببریم که بزرگان گفته اند:


« آب دریا را اگر نتوان کشید          هم به قدر تشنگی باید چشید! »


۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۷ مرداد ۹۷ ، ۱۵:۱۶
سعید بیگی


     یه وقتایی حالی داری که نمی خوای هیچ کس حتی نزدیک ترین افراد به خودت، مثل اعضای خانواده رو ببینی و این اصلا از روی بی معرفتی و قدر نادانی و نمک ناشناسی نیست!
     فقط حالت اون قدر خوب و عالیه که نمی خوای از دستش بدی و می ترسی ازاون حال دور بشی و ابدا نمی خوای اون حال رو با کسی شریک بشی، چون تنهایی لذت بردن توی بعضی لحظه های زندگی حس خاصی بهت می ده و تجربه ی نابیه که ممکنه تکرارشدنی نباشه یا دیر به دیر برات پیش بیاد.
     یا این که اون قدر حالت بده که حتی عزیزترین فرد رو نمی خوای شریک غم و ناراحتیت کنی و می خوای تنهای تنها باشی و اون حس درد و رنج رو به تنهایی تحمل کنی و تا آخر خط بری و راه حل رو خودت پیدا کنی.
     و این برای تو مثل یک چالش سخت و دردناک، اما هیجان آوره که به هیچ وجه نمی خوای از دستش بدی! چون هم شادی و پیروزی و هم غم و شکست، احساسی رو به آدم می دن که خیلی ویژه و شخصیه و نباید اون رو با کسی شریک بشی.
     نکته: اگر می خواهیم دیگران توی لحظه های ناب که به تنهایی نیاز داریم، رعایت حالمون رو بکنند و تنهامون بگذارند؛ خوبه ما هم رعایت حالشون رو بکنیم و مزاحمشون نشیم؛ اما دورادور حواسمون بهشون باشه! تا اگه نیاز به کمک داشتن کمکشون کنیم.

     بعضی وقت ها حال دیگران اون قدر بد می شه که دیگه نمی تونن به تنهایی از زندان تجربیات و احساساتشون بیرون بیان و قدرت منطقی فکر کردن رو از دست می دن و اگه یه آدم مهربون و دلسوز کنارشون نباشه ممکنه به خودشون آسیب بزنن یا رنج زیادی رو تحمل کنند!


۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۸ تیر ۹۷ ، ۱۱:۵۶
سعید بیگی


     خوب می دانیم، محبت چند نوع است و بهترین و عالی ترین نوع آن « محبت بی چشم داشت » یا « بی بهانه » است. یعنی وقتی ما به کسی خوبی می کنیم، ابدا از او انتظار جبران لطف و مهربانی خودمان را نداریم. این نوع محبت و مهربانی در بین انسان ها قطعا رنگ و بوی خدایی دارد، یعنی از جنس محبت خداست.



     به عبارت دیگر کسانی که به خدا نزدیک باشند و دوست او حساب شوند، این گونه محبت می کنند. این افراد یا پیامبران و اولیای خدایند و یا کسانی که به اولیای خدا بسیار نزدیکند. انسان های نیک و بزرگ منشی که بدون انتظار جبران خوبی هایشان، به دیگران محبت می کنند.



     اما مهم ترین گروهی که اهل « محبت بی بهانه » یا « بی چشم داشت » هستند، عزیز ترین عزیزان مایند؛ یعنی « پدر » و « مادر »!! حال اگر کمی دقت کنیم، جنس و نوع محبت عالی و الهی را به یاد خواهیم آورد. همان لطف و محبتی که پدران و مادرانمان به ما داشتند. اکنون باید به یاد آورده باشید که چگونه برای من و شمایی که کودکی کم توان و ضعیف بودیم؛ زحمت کشیدند و مانند پروانه ای عاشق که به دور شمع می گردد؛ اطراف ما چرخیدند و عمر و توان و جوانی خود را به پای ما ریختند.



     حال نوبت ماست که پروانه ی شمع وجودشان شویم و نگذاریم حتی اندکی رنج و سختی را تحمل کنند. این بزرگواران از ما جز محبت نمی خواهند و ما این مرهم دردهای دوران پیریشان را از آنان دریغ نخواهیم کرد!



۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ تیر ۹۷ ، ۲۱:۵۲
سعید بیگی


     بنا بر گفته ی زیبای باباطاهر همدانی، شاعر بزرگ قرن جهارم و پنجم هجری قمری، مهر و محبتی که یک طرفه باشد؛ انسان را گرفتار دردسر می سازد و این مهرورزی به سرانجام خوبی ختم نمی شود.


     مهربانی یعنی محبت کردن و محبت دیدن. یعنی انسان هم از محبت کردن لذت می برد و هم از محبت دیدن. حال تصور کنید، انسانی فرد دیگری را دوست دارد، اما طرف مقابل هیچ علاقه ای به او ندارد. نفر اول فقط محبت می ورزد و هیچ محبتی نمی بیند و نفر دوم فقط محبت می بیند و هیچ محبتی نمی کند. یعنی هیچ یک از طرفین از دو جنبه ی محبت بهره مند نمی شوند.


     به عبارت دیگر هیچ کدام از این دو نفر نهایت عشق و محبت را درک نخواهند کرد. عشق و محبت اگر دو سویه باشد، هر دو طرف را به کمال می رساند و طرفین هم از محبت کردن و هم از محبت دیدن بهره مند خواهند شد و این کمال محبت است!


     وقتی عشق و محبت دوطرفه باشد؛ بدین معناست، که فرد هم از دوست داشتن و هم از دوست داشته شدن لذت می برد و بدان راضی است. اما در عشق و محبت یک طرفه، یا دیگری را دوست ندارد، یا نمی خواهد او را دوست بدارند و اگر طرف مقابل هر یک از این راه ها را برگزید و به میل خود پیش رفت، دچار گرفتاری خواهد شد ... !


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ تیر ۹۷ ، ۰۰:۴۷
سعید بیگی

     دوستان مدتی است که حال روحی خوشی ندارم و تصور می کنم خودم در به وجود آمدن این رویدادها که باعث خرابی حالم شدند، بی تقصیر نیستم. البته تقصیر من به رفتارم با دیگران برمی گردد. یعنی طوری با اطرافیان برخورد کرده ام که به سادگی به خود اجازه می دهند، حرمتم را بشکنند و اعصابم را به هم بریزند و بگذرند!

     وقتی کمی به این موضوع فکر کردم؛ دیدم، ریشه ی رفتارهای آدمی به یک سال و دوسال قبل باز نمی گردد و برای ریشه یابی آن، باید از نخستین روز زندگی تا حال را بررسی نمود و رویدادهای تاثیرگذار بر روح و روان، فکر، احساس و به طور کلی تمام وجود فرد را به شکلی دقیق و عمیق مورد توجه قرار داد تا به نتایج مفید و عالی دست یافت.

     سپس باید لیست اتفاقات و اثرات آن ها بر شخصیت و هویت فرد را نوشت و برای رهایی از هر مشکل پیش آمده در گذشته تا امروز، راهکارهای لازم را به دست آورد و به کار بست تا مسئله حل شود. گاهی نیز باید این شخصیت را شکست و فرو ریخت و از نو ساخت، تا مشکلات از بین بروند.

     در این راه می توان از دوستان مهربان و بی طرف کمک گرفت و اگر چنین دوستی نبود؛ از مهارت و دانش روانپزشک یا روان شناسی که مورد اعتماد، باسواد و توانمند باشد، بهره مند شد و به نتیجه رسید.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۱ تیر ۹۷ ، ۰۱:۱۳
سعید بیگی

     گاهی اوقات ما آدم ها از همه چیز خسته می شویم و دلمان یک گوش شنوا می خواهد و بس! کسی که ما را بشناسد و حساسیت هایمان را درک کند و در حد توان برایمان وقت بگذارد و بکوشد حالمان را خوب کند. 

     در این حالت نه حوصله ی پند و نصیحت شنیدن داریم و نه حال توجه به راهکارهای ارائه شده ی اطرافیان؛ بلکه فقط و فقط می خواهیم، با یک دوست نزدیک درد دل کنیم و از حال ناخوشمان بگوییم و سبک شویم، همین!!

     و گاهی آن قدر حالمان بد می شود که حتی حال صحبت کردن را هم نداریم و فقط یک دوست می خواهیم که سر بر روی شانه اش بگذاریم و آرام گریه کنیم و سبک شویم. خوش به حال کسانی که چنین دوستانی در کنار خود دارند و تنها نمی مانند.

     اما اگر هیچ دوستی نداشتیم یا امکان دیدنشان در آن حال نبود، به گوشه ای می رویم و اگر توانستیم از عمق جان فریاد می زنیم یا با خودمان درد دل می کنیم و اشک می ریزیم. 

     مهم این است که غم و غصه نباید در دل بماند، بلکه باید این سم کشنده را از وجودمان بیرون بریزیم تا آرام شویم و از زندگی لذت ببریم.

     زندگی تان پر از دوستان یکرنگ و مهربان باد!

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ خرداد ۹۷ ، ۲۱:۳۱
سعید بیگی

     مدتی پیش در جایی خواندم که در گذشته بانوان ایرانی « مهربانو » یعنی بانوی مهر نامیده می شدند و مردان ایرانی « مهربان » یعنی نگاهبان مهر خطاب می شدند. این نهایت خوش سلیقگی و دقت نظر و توجه به معنا و مفهوم واژه های « مرد » و « زن » یا « پدر » و « مادر » در خانواده ی ایرانی بوده است، حال این روایت درست بوده یا نه چندان اهمیت ندارد!

     یکی از بستگان ما همسرشان را در جمع اطرافیان همواره « خانم » خطاب می کنند و این مسئله در بین بستگان دو طرف و حتی همسایگان بازخوردی بسیار عالی داشته است و خانم ها از همسرانشان خواسته اند که به جای کلمات دیگر یا نام آن ها، حداقل در بین اطرافیان و مردم از این واژه ی « خانم » برای صدا زدن آن ها استفاده کنند.

     ما نیز از این پس می کوشیم، از واژه های فارسی و ایرانی استفاده کنیم و زبان شیرین فارسی را پاس بداریم. « مهربانوان » و « مهربانان » ایرانی شاد، پیروز و پاینده باشید.

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ خرداد ۹۷ ، ۰۰:۳۸
سعید بیگی