مِهروَرزی با همه آیینِ ماست!

کاریز (قنات) 1

يكشنبه, ۱۴ مرداد ۱۳۹۷، ۰۳:۵۸ ب.ظ

     سر جاده آبادی که رسیدیم، گفتم مینی بوس نگه داشت و پیاده شدم. شاگرد راننده از بالای باربند چمدونم رو داد پایین. بعد مینی بوس ناله کنان راه سربالایی دامنه ی کوه رو گرفت و رفت. من هم بلافاصله چمدون به دست راه افتادم طرف آبادی.

     چمدون سنگین بود و خدا خدا می کردم، یکی برسه و کمکم کنه. یک دفعه صدای یک موتوری از پشت سرم اومد. برگشتم و نگاه کردم. یکی از اهالی بود که نگه داشت و من رو هم سوار کرد و به آبادی رسوند. توی اون چند دقیقه خبرهای مهم رو گرفتم و به طرف خونه ی پدری رفتم.

     وقتی رسیدم و در زدم، صدای مادربزرگ ـ که ما ننجون صداش می کردیم ـ از کُنج اِیوون شنیده شد که داد می زد: یکی اون در رو باز کنه، دارن در می زنند. طولی نکشید که در باز شد و من اول از همه خواهر کوچکم رو دیدم. باورم نمی شد. ماشاءالله چقدر بزرگ شده بود.

     رفتیم تو و خواهرم با فریاد، خبر اومدن من رو اعلام کرد. یک دفعه همه ریختند، توی حیاط و ولوله ای به پا شد که بیا و ببین! بعد رفتیم توی اِیوون کنار ننجون نشستیم و نفسی تازه کردیم و بعد از خوردن شربت و چایی، احوالپرسی شروع شد و من از تموم شدن درسم گفتم و این که کارم رو از محل خودمون شروع می کنم.

     توی این سه چهار سالی که من نبودم، خیلی چیزها تغییر کرده بود. اما آدم ها کمتر تغییر کرده بودند و تنها یه چین روی صورت بزرگترها و چند چین روی دامن دخترها و شلوار پسرها زیاد شده بود. بعد با برادر بزرگم به سر زمین کشاورزی و باغ و مزرعه رفتیم.

     اوضاع زمین بد نبود، اما کمبود آب شادابی رو از کشت و کار و مزرعه گرفته بود. اهالی آب رو از ده بالا می خریدند و با زحمت به آبادی می آوردند و حتی نیمی از اون هم به مزرعه نمی رسید.

     بیشتر اهالی می گفتند، با یک چاه عمیق مشکل حل می شه و تصمیم داشتند، از اداره ی جهاد کشاورزی درخواست حفر چاه بکنند. بعد ازظهر با برادرم گشتی توی روستا و باغ های اطراف زدیم و بعد به سر قنات آبادی رفتیم. چند تا سنگ انداختیم، اما چاه ِ نزدیک ِ چشم ِ قنات، خشک بود.

***



نظرات  (۸)

سلام 
می گن جنگ آب نزدیکه ...
منتظر ادامشم هستیم :)
پاسخ:
سلام
شما لطف دارید. چشم، فردا ادامش رو می بینید. ان شاءالله. سپاس از حضور و نظرتون!
۱۴ مرداد ۹۷ ، ۱۷:۰۷ chefft.blog.ir 💞💕
ریبا بود
داستان واقعیه؟
پاسخ:
سلام
این ماجرا ریشه در واقعیت داره، اما تغییراتی داده شده. سپاس از حضور و نظرتون!
۱۴ مرداد ۹۷ ، ۱۹:۴۵ امیررضا خانلاری
سلام 
چه خوب داستان 
عضو انجمن شوید تا داستانتون منتشر شه :)
پاسخ:
سلام
لطف دارید، سپاس از حضور و نظرتون!
۱۴ مرداد ۹۷ ، ۲۰:۰۶ امیررضا خانلاری
وبلاگ ما یک انجمن ادبی و کارگروه ۳۵ نفره است 
در بخش منوی وبلاگ به صفحه اعضای کارگروه صفحه درباره کارگروه صفحات عضویت و ارسال محتوا مراجعه کنید 
پاسخ:
فکر می کنید مطالب من به کار وبلاگ شما بیاد؟ در ضمن وقتم خیلی کمه و شاید با شرایط و قواعد شما نتونم در موعد مقرر مطلبی داشته باشم. نمی خوام باعث اذیت و ناراحتی شما بشم.
۱۴ مرداد ۹۷ ، ۲۰:۳۷ امیررضا خانلاری
 داستان کوتاه 
شعر 
مقاله ادبی 
محتوای آموزشی ادبی 
منتشر می شود 
که شما داستان گویا می نویسید
خاطره نویسی به سبک ادبی یا سفرنامه هم خوبه 
محتوای اجتماعی یا روزنوشت خیر 
پاسخ:
در خدمتم. امیدوارم مطالب من مفید باشه. سپاس!
۱۴ مرداد ۹۷ ، ۲۱:۰۱ امیررضا خانلاری
حتما مفید خواهند بود 
سپاسگزاری از جانب بنده است 
پاسخ:
سلام
مرحمت عالی زیاد!
داستان تون که جالب بود و منتظر ادامه ش هستیم:)
اما بحث حفرر چاه یکی از پروژه های نفوذی بود که تو خشک کردن ایران اوایل انقلاب از طرف وزارت کشاورزی وارد شد
ما شبکه ی قنات فوق العاده ای داشتیم که باعث می شد آب های زیر سطحی هدایت و ذخیره سازی بشن متاسفانه به دلیل نفوذ مشاور هایی تو وزارت کشاورزی این شبکه ها خشک و تبدیل به چاه و سد شدن که یکی از عوامل خشکی ایران هست
پاسخ:
سلام
لطف دارید! دقیقا همین طوره. اگر چاه های عمیق حفر نمی شد، این همه نشست زمین توی استان های مختلف اتفاق نمی افتاد. من فکر می کنم هنوز هم دیر نشده. اگر وزارت نیرو چاه های عمیق رو تعدیل کنه، یعنی از هر 10 تا چاه، 7 تاشو ببنده و فقط از دو سه تا استفاده بشه، ضرر بیشتر از این نمی شه و در برخی مناطق شاید وضع بهتر هم بشه. سپاس از حضور و نظرتون!
بستن‌شون که عالی میشه ولی متاسفانه تو وزارت کشاورزی افرادی مسئولیت دارن که خودکفایی تو بخش کشاورزی (حتی گندم) رو "مزخرف" ( دقیقا نقل قول یکی از مسئولین هست) می‌دونن
پاسخ:
سلام
این آقایون یا نادانند، یا دشمن مردمند و یا نفعشون در این کاره!

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">