مِهروَرزی با همه آیینِ ماست!

۱۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «دوست» ثبت شده است


     دخترای نازنین؛

     توی زندگی سعی کنید، یک انسان بمونید و یک دختر باشید. یک دختر وقتی که دخترونه رفتار کنه، مطابق فطرتش رفتار کرده و هیچ وقت از کردارش پشیمون نمی شه!

 

     یادتون باشه، هیچ وقت از دختر بودنتون شرمنده نباشید! هر کسی خواست این فکر رو توی سرتون بندازه، دوستتون نیست! ارزش و اعتبار یک دختر به دخترانگی و زنانگیش هست و بدون وجود دخترا دنیا زیادی خشن می شه!


     قرار نیست، توی دنیای سخت امروزی همه مرد باشند و مردونه رفتار کنند. اگر این روش درست بود، خدا همه رو  مَرد می آفرید! شاد باشید. حق نگهدارتون!


۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۴ آبان ۹۷ ، ۱۸:۵۶
سعید بیگی


     بنده بارها و بارها ابزار و وسایل خود را به بستگان، دوستان و همسایگان امانت و قرض داده ام و بعضی از آن ها دیگر بازنگشته اند و هنگامی که سراغ آن را از قرض گیرنده گرفته ایم، ایشان فرموده اند که ما خودمان این وسیله را داریم و نیاز به قرض گرفتن نداریم!

     هماندم تصمیم گرفته ام که هنگام مراجعه ی فرد مزبور برای قرض گرفتن ابزار، کلام گهربارشان را به یادشان بیاورم؛ اما شرمندگی ایشان را نتوانسته ام ببینم و باز وسیله ای دیگر را فرستاده ام که دیگر به منزل باز نگشته است!

     ابزار ها و وسایلی که از من به امانت رفته و باز نگشته اند: « تیشه ی بنایی، چکش، انبردست، کمان اره آهنبُر، پیچ گوشتی دو سو و چهارسو (فراوان)، سِری آچار آلِن شش پَر، آچار فرانسه ی بزرگ (50 سانتی متری)، فازمتر (جنس عالی) و ... . »

     دوستی داشتیم که چهارپایه ی یک و نیم متری فلزی مان را به امانت گرفته بود و هنگامی که ما بدان نیاز داشتیم، فرموده بودند که ما برای رفتن به انباری بالای حمام به چهار پایه نیاز داریم. پس از انجام کارتان خیلی زود آن را برگردانید!!

     اما هنگامی که به ابزاری نیاز داشتیم، از ترس خرابی وسیله و شرمندگی در برابر صاحب وسیله، تصمیم به خرید ابزار می گرفتیم و قید قرض کردن را می زدیم. یکی دو بار ابزار نیمه سوز همکاران را امانت گرفتیم و با وجود آزمایش در برابر خودشان، هنگام تحویل دادن متهم به خراب کردن وسیله شدیم و تا قیام قیامت شرمنده ی ایشان هستیم!

     یک بار هم ماشین عزیزی را قرض گرفتیم و به شهرستان رفتیم. پس از سه چهار روز به خانه برگشتیم و ماشین را برای تحویل به صاحبش آماده کردیم و نزدیک منزلشان، گفتیم خوب است باک را پر از بنزین کنیم. چشمتان روز بد نبیند! بعد از بنزین زدن در مسیر خانه ی صاحب ماشین، ناگهان ماشین خاموش شد و دیگر روشن نشد! بالاخره مجبور شدیم، صاحبش را خبر کنیم و با وجود برخورد عالی ایشان، چند سال است که هنگام برخورد با ایشان گویی بر تن ما کیسه ی کنفی خیس می کشند و بسیار ناراحت و شرمنده می شویم.

     « تا می توانید ابزار، وسیله یا ماشین شخص دیگری را قرض نگیرید! تحمل سختی کار بهتر از تحمل شرمندگی در برابر صاحب وسیله است! »


۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۰ مرداد ۹۷ ، ۱۰:۰۰
سعید بیگی


     حتما برای شما هم پیش آمده که دوستان و اطرافیان کاری را برای خودشان درست و برای دیگری (شما) نادرست می دانند! اگر دروغ بگویند، دلیل موجه دارند و با تمام توان از آن کار اشتباهشان دفاع می کنند و خود را در دادگاه وجدان خویش و نیز دادگاه وجدان عمومی جامعه تبرئه می کنند و چه بسا به خود جایزه هم می دهند!

     اما اگر شما این دروغ را حتی در مقیاسی بسیار کوچک تر از آن جناب، بر زبان آورده باشید؛ با نهایت گذشت و مدارا، کمترین مجازاتی که برای این جرم نابخشودنی شما در نظر می گیرند، نفی بلد و اعدام با اعمال شاقّه است!

     آیا ماهیت دروغ با دروغ فرق دارد؟ آیا ایشان به دیگران بیشتر آسیب نرسانده اند؟ پس چرا باید ایشان تشویق و ترغیب شوند و دیگری محکوم و مذموم و معدوم!! به قول معروف: « به ما که رسید، وا رسید؟! »

     اگر کمی در برخوردها و قضاوت هایمان، انصاف به خرج دهیم؛ جای دوری نمی رود! وقتی کاری اشتباه است، هر کسی مرتکب آن شود، خطاکار است و باید به اشتباه خود اعتراف کند و مجازات خود را بپذیرد و کار درست، درست است و هر کسی آن را انجام دهد، باید تشویق شود.

     مشکل درست از جایی شروع می شود که بین افراد فرق می گذارند و تبعیض قائل می شوند. فقر آزار دهنده است، اما فرق کشنده و نابود کننده ی روابط انسانی است! « الملک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع الظلم: حکومت با کفر باقی می ماند، اما با ستم و تبعیض باقی نمی ماند! »


۵ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۱ مرداد ۹۷ ، ۱۶:۰۰
سعید بیگی

     وقتی یکی از اطرافیان یا کسانی را که دوستشان داریم و به آن ها علاقه مندیم می بینیم؛ هورمون هایی در بدنمان ترشح می شود که به ما احساس آرامش، سلامتی و شادابی می بخشد. در واقع ما احساس خوبی پیدا می کنیم و فکر می کنیم در کنار آنان امنیت داریم و از صحبت و همنشینی با آنان لذت می بریم.

     اما این هورمونها و کارکردشان: سروتونین: شادی بخش - دوپامین: هورمون هشیاری و خوش خلقی ملاتونین: ساعت بدن و ضد پیری اندروفین: ضد درد اکسی توسین: هورمون عشق و محبت استروژن: ضد استرس و اضطراب.

     حال اگر آن دوست یا فامیل نامحرم نباشد و ما بتوانیم هنگام دیدار و احوالپرسی با او دست بدهیم و همدیگر را ببوسیم و در آغوش بگیریم؛ این هورمون های آرامش بخش بیشتر ترشح می شوند و ما بیش از پیش احساس خوشی، امنیت و لذت خواهیم کرد.

     در پست های بعدی مقاله ی جالبی را که در سایتی دیدم، خواهم آورد تا با محاسن و فایده های بغل کردن بیشتر آشنا شوید و با در آغوش کشیدن اعضای خانواده، به این حس عالی دست پیدا کنید.

***

(در صورت تمایل به این مقاله هم نگاهی بیندازید:

                                       http://www.bartarinha.ir/fa/news/524748/)


۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۱ تیر ۹۷ ، ۱۲:۴۹
سعید بیگی

     در دوران کودکی هر یک از ما دوستانی از پسران و دختران فامیل یا همسایگان داشتیم که همبازی مان بودند و روزهای زیادی را با هم سرگرم بودیم و هر وقت فرصتی می یافتیم، به بازی هایی از قبیل: فوتبال، قایم باشک، خاله بازی، عروسک بازی و ... می پرداختیم و در اصل تمرین زندگی می کردیم و برای خود الگویی از بین اطرافیان برگزیده بودیم و می کوشیدیم؛ حرکات، گفتار و رفتار او را دقیقا تقلید کنیم.

     در این میان گاهی با بعضی از بچه ها درگیر می شدیم و دعوا می کردیم و بعد خیلی زود همه چیز را فراموش می کردیم. در این دعواها هم ابدا پسر یا دختر بودن طرف برایمان مهم نبود (یعنی تفکر جنسیتی نداشتیم و تفاوتی بین پسر و دختر قائل نمی شدیم!) و هر کسی با ما تند رفتار می کرد یا به نظر ما بازی را خراب می کرد، هدف حملات گفتاری و فیزیکی ما قرار می گرفت.

     اما در بین این دوستان همبازی، بعضی از بچه ها بودند که بسیار با هم جور بودند و خیلی نسبت به هم گذشت نشان می دادند و گاهی نظر واقعی خود را اعلام نمی کردند تا دوستشان ناراحت نشود. این گذشت ها اگر بین دو پسر یا بین دو دختر بود، بینشان پیوندی برادرانه یا خواهرانه تا پایان عمر برقرار می کرد.

     اما اگر بین یک پسر با یک دختر این صمیمیت و گذشت دیده می شد، بسیاری از اوقات این محبت ها اگر از طرف اطرافیان با انتقاد مواجه نمی شد، تا سنین بزرگسالی رابطه ای پاک بر اساس مهر و محبت را شکل می داد که اگر در جوانی دو طرف مایل بودند، به زندگی مشترک عاشقانه ای بی نظیر و مثال زدنی تبدیل می شد.

     نمونه ی عالی آن، داستان عشق لیلی و مجنون است که در بسیاری از خانواده ها بین پدران، مادران، پدربزرگ ها و مادربزرگ های مان می توان همان روابط گرم و عاشقانه را جستجو کرد و یافت. زندگی تان همراه عشق های پاک، اصیل و واقعی پایدار باد!


۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ تیر ۹۷ ، ۲۲:۱۶
سعید بیگی

(این متن را یکی از دوستان برایم فرستاده بود و با کمترین تغییر منتشر شد.) 


     آدمایی هستن که :

هروقت ازشون بپرسی چطوری؟ می گن خوبم ...

     وقتی می بینن یه گنجشک داره رو زمین دنبال غذا می گرده، راهشون رو کج می کنن، از یه طرف دیگه می رَن که اون حیوونکی نپره ...

     اگه یَخَم بزنن، دستتو ول نمی کنن بزارن تو جیبشون ...

اذیتشون نکنین...

تنهاشون نذارین!

     همینها هستند که دنیا را جای بهتری می کنند!

 

     مثل اون راننده تاکسی که حتی اگر دَر ِ ماشینش را محکم ببندی بلند می گه: روز خوبی داشته باشی.

 

     آدمهایی که توی اتوبوس، وقتی تصادفی چشم در چشمشون می شی، دستپاچه رو بر نمیگردونند، لبخند می زنند و هنوز نگاهت می کنند.

 

     آدمهایی که حواسشون به بچه های خسته ی توی مترو هست، بهشون جا می دهند، گاهی بغلشون می کنند.

 

     دوست هایی که بدون مناسبت کادو می خرند،... مثلا می گن این لباس توی ویترین انگار مال تو بود. یا گاهی دفتر یادداشتی، نشان کتابی، پیکسلی ...

 

 

 

     آدمهایی که از سر چهار راه، نرگس نوبرونه می خرند و با گل می روند خانه.

 

     آدمهای پیامکهای آخر شب، که یادشان نمی رود گاهی قبل از خواب، به دوستانشان یادآوری کنند که چه عزیزند، آدمهای پیامکهای پُر مهر بی بهانه، حتی اگر با آن ها بدخلقی و بی حوصلگی کرده باشی.

 

     آدمهایی که هر چند وقت یک بار ایمیل پرمحبتی می زنند، که مثلا تو را می خوانم و بعد از هر یادداشت غمگین، خطهایی می نویسند، که یعنی هستند؛ کسانی که غم هیچ کس را تاب نمی آورند.

 

     آدمهایی که اگر توی کلاس تازه وارد باشی، زود صندلی کنارشان را با لبخند تعارف می کنند که غریبگی نکنی.

 

     آدمهایی که خنده را از دنیا دریغ نمی کنند، توی پیاده رو بستنی چوبی لیس می زنند و روی جدول لی لی می کنند.

 

 

     همینها هستند که دنیا را جای بهتری می کنند برای زندگی کردن!

 

     مثل دوستی که همیشه موقع دست دادن خداحافظی، آن لحظهی قبل از رها کردن دست، با نوک انگشتهاش به دستهایت یک فشار کوچک می دهد…

     اون هایی که وقتی بارون می آد، دستاشون رو به آسمونه.

 

     وقتی بهشون زنگ می زنی، حتی وقتی که تازه خوابیدن با خوشرویی جواب می دن و می گن خوب شد، زنگ زدی باید بلند می شدم.

 

     وقتی یه بچه می بینن، سرشار از شور و شوق می شن و باهاش شروع به بازی می کنند.

 

     آره همین ها هستند که هم دنیا رو زیبا می کنن، هم زندگی رو لذت بخش تر!

 

     وقتی پرنده ای زنده است، مورچه ها را می خورد. وقتی می میرد، مورچه ها او را می خورند.

     یک درخت میلیون ها چوب کبریت را می سازد اما وقتی زمانش برسد، فقط یک چوب کبریت برای سوزاندن میلیو نها درخت کافی است.

     زمانه و شرایط در هر موقعی می تواند تغییر کند. در زندگی هیچ کس را تحقیر و آزار نکنید. شاید امروز قدرتمند باشید اما یادتان باشد؛ زمان از شما قدرتمندتر است پس خوب باشیم و خوبی کنیم که دنیا جز خوبی را بر نمی تابد!

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۷ تیر ۹۷ ، ۰۴:۵۲
سعید بیگی


     بنا بر گفته ی زیبای باباطاهر همدانی، شاعر بزرگ قرن جهارم و پنجم هجری قمری، مهر و محبتی که یک طرفه باشد؛ انسان را گرفتار دردسر می سازد و این مهرورزی به سرانجام خوبی ختم نمی شود.


     مهربانی یعنی محبت کردن و محبت دیدن. یعنی انسان هم از محبت کردن لذت می برد و هم از محبت دیدن. حال تصور کنید، انسانی فرد دیگری را دوست دارد، اما طرف مقابل هیچ علاقه ای به او ندارد. نفر اول فقط محبت می ورزد و هیچ محبتی نمی بیند و نفر دوم فقط محبت می بیند و هیچ محبتی نمی کند. یعنی هیچ یک از طرفین از دو جنبه ی محبت بهره مند نمی شوند.


     به عبارت دیگر هیچ کدام از این دو نفر نهایت عشق و محبت را درک نخواهند کرد. عشق و محبت اگر دو سویه باشد، هر دو طرف را به کمال می رساند و طرفین هم از محبت کردن و هم از محبت دیدن بهره مند خواهند شد و این کمال محبت است!


     وقتی عشق و محبت دوطرفه باشد؛ بدین معناست، که فرد هم از دوست داشتن و هم از دوست داشته شدن لذت می برد و بدان راضی است. اما در عشق و محبت یک طرفه، یا دیگری را دوست ندارد، یا نمی خواهد او را دوست بدارند و اگر طرف مقابل هر یک از این راه ها را برگزید و به میل خود پیش رفت، دچار گرفتاری خواهد شد ... !


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ تیر ۹۷ ، ۰۰:۴۷
سعید بیگی

     در پُست پیشین از زنگ انشا و پیک بهاری یا پیک نوروزی گفتیم و خاطرات شیرین مشترکی که با این ها داریم. یکی از راه های نزدیک شدن و محبت کردن به دیگران، پیدا کردن نقاط مشترک هر چند ناچیز و کوچک است و ما که این تجربیات مشترک را از سر گذرانده ایم، می توانیم از آن ها به عنوان پنجره ای برای یک سلام گرم و گفتگوی کوتاه دوستانه استفاده کنیم.


     روشن است که این تجربیات باعث دوستی عمیق و صمیمیت فراوان بین ما نمی شود، اما بهانه ای است برای نزدیک شدن به هم؛ به اندازه ای که، وقتی از سر ناچاری باید چند ساعت کنار هم بنشینیم؛ از تجربیات مشترک سخن بگوییم و وقتمان را با سخنان مهرآمیز پر کنیم. از طرفی اگر با کسی این همراهی و همسایگی چند ساعته را داشتیم، نباید زیاد صمیمی شویم و رفت و آمد خانوادگی برقرارکنیم!

     و کلام آخر این که، یک لبخند کمترین هدیه به کسانی است؛ که ما را می شناسند و آنان که ما را نمی شناسند، اما ساعاتی در کنار ما بوده یا هستند و چه بهتر که با یک حس خوب در کنار هم بنشینیم و روزمان را سپری کنیم!


۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ تیر ۹۷ ، ۱۷:۴۴
سعید بیگی

     گاهی اوقات ما آدم ها از همه چیز خسته می شویم و دلمان یک گوش شنوا می خواهد و بس! کسی که ما را بشناسد و حساسیت هایمان را درک کند و در حد توان برایمان وقت بگذارد و بکوشد حالمان را خوب کند. 

     در این حالت نه حوصله ی پند و نصیحت شنیدن داریم و نه حال توجه به راهکارهای ارائه شده ی اطرافیان؛ بلکه فقط و فقط می خواهیم، با یک دوست نزدیک درد دل کنیم و از حال ناخوشمان بگوییم و سبک شویم، همین!!

     و گاهی آن قدر حالمان بد می شود که حتی حال صحبت کردن را هم نداریم و فقط یک دوست می خواهیم که سر بر روی شانه اش بگذاریم و آرام گریه کنیم و سبک شویم. خوش به حال کسانی که چنین دوستانی در کنار خود دارند و تنها نمی مانند.

     اما اگر هیچ دوستی نداشتیم یا امکان دیدنشان در آن حال نبود، به گوشه ای می رویم و اگر توانستیم از عمق جان فریاد می زنیم یا با خودمان درد دل می کنیم و اشک می ریزیم. 

     مهم این است که غم و غصه نباید در دل بماند، بلکه باید این سم کشنده را از وجودمان بیرون بریزیم تا آرام شویم و از زندگی لذت ببریم.

     زندگی تان پر از دوستان یکرنگ و مهربان باد!

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ خرداد ۹۷ ، ۲۱:۳۱
سعید بیگی


     دو مورد از مهم ترین نیازهای بشر، نیاز به دوست داشتن و دوست داشته شدن است. بدین معنی که ما به طور فطری بعضی افراد را دوست داریم و به آن ها علاقه مندیم و از در کنار آنان بودن لذت می بریم. از طرفی می خواهیم که دیگران نیز به ما علاقه مند باشند و از در کنار ما بودن لذت ببرند و احساس خوبی داشته باشند.

     بدیهی است؛ این علاقه تا وقتی فقط در دل باشد، هیچ نمودی ندارد و کمتر فردی از اطرافیان ما متوجه میزان و شدت این محبت و علاقه می شود. پس باید این دوستی و علاقه را به طرف دیگر نشان داد و او را از این عشق و محبت آگاه کرد.



     یکی از راه های ساده و البته مهم برای نشان دادن علاقه به اطرافیان و اعضای خانواده، به قول خودمان « بغل کردن » و در آغوش کشیدن است. محققان می گویند که چند لحظه بغل کردن ساده بستگان و عزیزان، استرس و اضطراب را از بین می برد و به انسان امید، شادی و آرامش می بخشد.

     بیایید تا با این روش ساده یعنی در آغوش کشیدن اطرافیان و اعضای خانواده چون: پدر، مادر، برادر، خواهر، همسر و فرزندانمان؛ یک بغل عشق و آرامش را به آن ها هدیه کنیم. شاد، پیروز، سربلند و سرشار از آرامش باشید!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۱ ارديبهشت ۹۷ ، ۰۱:۰۸
سعید بیگی