مِهروَرزی با همه آیینِ ماست!

۸ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «دوستان» ثبت شده است


     یک روزی ـ حدود سه ماه پیش ـ که حالم اصلا خوب نبود، به وبلاگ نویسی ـ که حدود پنج سالی ازش دور شده بودم ـ رو آوردم. حالم حال کسی بود که مدتی ناچار می شه از خونه ش دور بشه و بعد از مدت ها باز هم برمی گرده به خونه و زندگیش! خدا رو شکر حالم بهتر شد.

     وقتی یکی از دوستان تصمیم می گرفت، از وب دور بشه و پُست آخر رو می نوشت، دلم می گرفت و این حال رو بارها و بارها، در سالیان گذشته هم تجربه کرده بودم. اما بالاخره خیاط هم در کوزه افتاد و قرعه ی فال به نام منِ دیوانه زدند. بنا به دلایلی؛ لازم شده کمی دور از وب باشم و به کارهای دیگه برسم تا فرصتی پیش بیاد و بتونم دوباره برگردم.

     اگر در طول این مدت با کسی برخوردی کردم یا حرفی زدم و مطلبی نوشتم که ناراحت شُدید، ازتون عذرخواهی می کنم و امیدوارم به بزرگی خودتون ببخشید. دوستان عزیز و محترم؛ فعلا ـ اگر مشکلی پیش نیاد ـ هفته ای یک بار سعی می کنم، برگردم و سری بزنم و ان شاءالله پس از مساعد شدن شرایط؛ برمی گردم و کار رو ادامه می دم. امیدوارم ما و وبلاگمون رو تنها نگذارید! آرزو می کنم، به آرزوهاتون برسید و هر چی دلتون می خواد، خدا بهتون عنایت کنه. حق یار و یاور و نگهدارتون!


۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۱ شهریور ۹۷ ، ۰۱:۴۰
سعید بیگی


     بنده بارها و بارها ابزار و وسایل خود را به بستگان، دوستان و همسایگان امانت و قرض داده ام و بعضی از آن ها دیگر بازنگشته اند و هنگامی که سراغ آن را از قرض گیرنده گرفته ایم، ایشان فرموده اند که ما خودمان این وسیله را داریم و نیاز به قرض گرفتن نداریم!

     هماندم تصمیم گرفته ام که هنگام مراجعه ی فرد مزبور برای قرض گرفتن ابزار، کلام گهربارشان را به یادشان بیاورم؛ اما شرمندگی ایشان را نتوانسته ام ببینم و باز وسیله ای دیگر را فرستاده ام که دیگر به منزل باز نگشته است!

     ابزار ها و وسایلی که از من به امانت رفته و باز نگشته اند: « تیشه ی بنایی، چکش، انبردست، کمان اره آهنبُر، پیچ گوشتی دو سو و چهارسو (فراوان)، سِری آچار آلِن شش پَر، آچار فرانسه ی بزرگ (50 سانتی متری)، فازمتر (جنس عالی) و ... . »

     دوستی داشتیم که چهارپایه ی یک و نیم متری فلزی مان را به امانت گرفته بود و هنگامی که ما بدان نیاز داشتیم، فرموده بودند که ما برای رفتن به انباری بالای حمام به چهار پایه نیاز داریم. پس از انجام کارتان خیلی زود آن را برگردانید!!

     اما هنگامی که به ابزاری نیاز داشتیم، از ترس خرابی وسیله و شرمندگی در برابر صاحب وسیله، تصمیم به خرید ابزار می گرفتیم و قید قرض کردن را می زدیم. یکی دو بار ابزار نیمه سوز همکاران را امانت گرفتیم و با وجود آزمایش در برابر خودشان، هنگام تحویل دادن متهم به خراب کردن وسیله شدیم و تا قیام قیامت شرمنده ی ایشان هستیم!

     یک بار هم ماشین عزیزی را قرض گرفتیم و به شهرستان رفتیم. پس از سه چهار روز به خانه برگشتیم و ماشین را برای تحویل به صاحبش آماده کردیم و نزدیک منزلشان، گفتیم خوب است باک را پر از بنزین کنیم. چشمتان روز بد نبیند! بعد از بنزین زدن در مسیر خانه ی صاحب ماشین، ناگهان ماشین خاموش شد و دیگر روشن نشد! بالاخره مجبور شدیم، صاحبش را خبر کنیم و با وجود برخورد عالی ایشان، چند سال است که هنگام برخورد با ایشان گویی بر تن ما کیسه ی کنفی خیس می کشند و بسیار ناراحت و شرمنده می شویم.

     « تا می توانید ابزار، وسیله یا ماشین شخص دیگری را قرض نگیرید! تحمل سختی کار بهتر از تحمل شرمندگی در برابر صاحب وسیله است! »


۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۰ مرداد ۹۷ ، ۱۰:۰۰
سعید بیگی

     چند روز پیش که برای نماز جماعت به مسجد رفته بودیم، به یکی از دوستان سلام دادم و متوجه شدم، ایشان به سردی پاسخم را دادند. از همان لحظه با خودم فکر کردم، چرا باید اینطور با من برخورد کنند؟ با این که من سنم بیشتر از ایشان است؛ نه تنها سلام ندادند، بلکه پاسخ مرا هم به سختی دادند.

     به هر روی دلیل این رفتار را نفهمیدم تا این که به خانه آمدم. وقتی ماجرای مسجد را تعریف کردم، پسرم گفت در آن چند روزی که شما مسافرت بودید، ما از مغازه ی ایشان مقداری جنس نسیه آوردیم و احیانا ایشان به خاطر این مسئله ناراحت شده اند.

     به هر صورت ما آن بدهی ناچیز (8500 تومانی) را پرداخت کردیم و من از بچه ها خواستم که دیگر از ایشان خرید نکنند. خانواده ی ما به طور متوسط ماهانه حدود (300000 تومان) از این آقا خرید می کرد و تماما هم نقد بود. اما این آقای محترم بابت مبلغی ناچیز به همکاران مغازه دارش گفته بود، ما بدحسابیم و به ما جنس نفروشند!

     همکارانش به او گفته بودند که تو اشتباه می کنی، اما او نپذیرفته بود. من حق را به ایشان می دهم، اما از دست خودم ناراحتم که چرا باید طرفم را نشناسم. دیروز که برای نماز به مسجد می رفتیم، ایشان نزدیک آمدند و بعد از سلام گرم و احوالپرسی از ما خواستند که باز هم برای خرید به مغازه ایشان برویم!

     وقتی ما این طور به مردم ـ آن هم کسی که مشتری دائمی ماست و هر ماه چقدر به ما سود می رساند ـ سخت می گیریم، چطور انتظار داریم خداوند بر ما آسان بگیرد؟ کاش کمی بیشتر مراقب گفتار و رفتارمان باشیم!!


۶ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۳ مرداد ۹۷ ، ۱۶:۵۹
سعید بیگی



     بعضی وقت ها آن قدر گرفتار دردسرها و مشکلات زندگی می شویم که متوجه نعمت های فراوان و باارزشی که در اطرافمان داریم، نمی شویم و شروع به بدگویی از این، آن، زمین و آسمان می کنیم و اصلا به این نکته توجه نداریم که این بد رفتاری ها، فقط حالمان را بدتر می کند و بس!

     اگر کمی، فقط کمی دقت داشته باشیم؛ متوجه انبوه بی شمار نعمت هایی می شویم که در اختیار داریم و اکنون در حال استفاده از آن ها هستیم. هر عضو سالم بدن و در مجموع سلامتی جسم، روح و روان، از بزرگترین نعمت های خدا هستند! هم چنین داشتن یک خانواده ی سالم و دلسوز که مراقب ما و کج خلقی های مان هستند و با وجود این تحمل مان می کنند و دوستمان دارند!

     دیگر خانه ای که در آن به راحتی سر بر بالین می گذاریم و هنگامی که حوصله ی هیچ کسی را نداریم، در آن به آغوش تنهایی پناه می بریم و کسی مزاحممان نمی شود. خودمان کاری داریم یا کسی هست که درآمدی دارد و هزینه های زندگی مان را تامین می کند و مجبور نیستیم به این و آن رو بزنیم و خودمان را تحقیر کنیم و دچار رنج و سختی بشویم!

     کشوری که در مقایسه با بسیاری از کشورها امنیت دارد و با خیال راحت و آسوده در آن زندگی می کنیم. دوستان، بستگان و اقوامی که با دیدنشان گل از گلمان باز می شود و خاطرات شیرین و دوست داشتنی با آنان داشته و داریم که با یادآوری آن ها دلمان غنج می رود و شاد می شویم و حال خوبی پیدا می کنیم!

     و نعمت های بی شمار دیگر .......... !

اما؛

     اما همه ی این ها، حق ما به عنوان انسان و اشرف مخلوقات خداوند است و این چیزی از مسئولیت کسانی که اداره ی امور کشور را در دست دارند، کم نمی کند و باید بیش از این امکانات در اختیار ما باشد و زندگی بهتری داشته باشیم! این امکانات که در اختیار همه ی مردم ماست، مربوط به ده ها سال پیش جهان است و مردم ما لایق امکانات بهتری نسبت به گذشته هستند! و این سخنان به هیچ روی انکار مشکلات و رافع مسئولیت صاحبان قدرت در جامعه نیست!!

     به هر حال می خواهم بگویم، اگر ما فقط متوجه نکات منفی و اشکالات باشیم، خودمان هم دست به کار شده ایم تا حال خودمان را خرابتر کنیم و با بازگویی ایرادات و اشکالات برای خودمان، کمکی به رفع آن ها نکرده ایم! بلکه می توانیم به جای نداشته ها، از داشته هایمان برای هم بگوییم و از آن ها لذت ببریم و حس خوب و مثبتی پیدا کنیم و حالمان بهتر شود!


۴ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۱ مرداد ۹۷ ، ۱۶:۲۶
سعید بیگی

     امروز بعد از مدت ها خدا قسمت کرد بتوانم، در نماز جماعت مسجد شرکت کنم. مدت ها بود که کمر درد داشتم و دیسکم آسیب دیده بود و امکان رکوع و همین طور سجده ی طولانی را نداشتم. چند روزی آن قدر حالم بد شد که نماز را نشسته و در حالی که به پشتی تکیه داده بودم و از درد گریه می کردم، خواندم. آن روزها فکر می کردم که فلج شده ام و دیگر نمی توانم مثل آدم(!) نماز بخوانم.

     اما با لطف حق نرمش های خاصی را در طول چند ماه انجام دادم و با مراقبت و رعایت بعضی مسائل کم کم حس کردم که حالم بهتر شده است. بالاخره امروز حالم به قدری خوب شد که توانستم، با لذت در نماز جماعت حاضر شوم، جای همگی خالی! خدایا به خاطر تمام نعمت هایت سپاس گزارم!

***

     گاهی اوقات کار ساده ای را به طور روزمره انجام می دهیم و فکر می کنیم؛ چرا مثل فلان شخص آن امکانات را در اختیار نداریم، اما وقتی گرفتار درد یا بیماری یا ناتوانی می شویم، قدر روزهای خوشمان را می فهمیم.

     باید برای هر کاری، حتی نفس کشیدن هم خدا را شکر کنیم و یادمان باشد، ساده ترین کاری را که ما به راحتی انجام می دهیم، بعضی افراد حسرت انجامش را می خورند. دوستانی داریم که در زمان جنگ شیمیایی شده اند و هنگام بهار با ماسک مخصوص هم نمی توانند، در فضای آزاد رفت و آمد کنند و نفس کشیدن برایشان واقعا دشوار و دردناک می شود.

     انسان باید همیشه تلاش کند تا از نعمت های الهی، امکانات لازم برای زندگی راحت تر خود و خانواده اش را فراهم کند. اما برای تمام داشته هایش از کوچکترین چیز تا بزرگترین و مهم ترین آن ها، مثل سلامتی خدا را شکر کند. در این صورت خداوند نیز بر ثروت و دارایی اش می افزاید.


« شکر نعمت، نعمتت افزون کند          کفر نعمت، از کَفَت بیرون کند! »

                                                           « مولوی »


۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۹ مرداد ۹۷ ، ۲۲:۲۳
سعید بیگی


     دوستان عزیز! اصلا می دانید چرا می گویند برق! چون یک لحظه هست و یک لحظه ی دیگر نیست:

« بگفت احوالِ ما بَرقِ جهان است          دَمی پیدا و دیگر دَم نهان است! »

     آخر قدیم ها که برق به معنای الکتریسیته نبوده است. در آن دوران پیشا الکتریسیته منظور از برق، رعد و برق و البته صدایش ـ که همان رعد است ـ نَه؛  بلکه نورش ـ به معنای برق ـ مورد نظر بوده است.



     اگر تا به حال برق همیشه بوده است، برق واقعی نبوده است! بلکه امروز که برق گاهی می رود و گاهی می آید و به قول معروف یک آن هست و یک آن نیست، برق واقعی به شمار می رود.

***

     مردم گفتند: شما که برق را قطع می کنید، لا اقل برنامه ی خاموشی ها را مثل قدیم بدهید، تا وسط کار با دستگاه های جوشکاری، کامپیوتر، بالانس چرخ، آپارات پنچری، دستگاه پرس و سایر دستگاه های برقی دچار دردسر نشویم و وسط این گرمای کم سابقه و کُشَنده ی تابستانی، از کار و زندگی نیفتیم!

     آقایان حضرات اداره ی برق گفتند: وقتی برنامه ی خاموشی ها را اعلام می کنیم؛ سارقان حرفه ای ِ سیم ها و کابل های برق، در هنگام خاموشی و بی برق بودنِ خطوط، می روند و سیم ها را لخت می کنند! (می دزدند).

حال پیدا کنید پرتقال فروش را...؟!



     یعنی به جای یافتن راه حل برای این مسئله، به راحتی صورت مسئله را پاک می کنند و حال برای مردم هر دردسری پیش بیاید، برای بابا برقی ها مهم نیست. عزیزم اینجا که ژاپن نیست! اینجا که چین نیست! اینجا که ... نیست!!

     ان شاءالله به زودی تمام مشکلات حل می شود و برق اضافی می آوریم و دیگر هر کدام چند بیست لیتری پر از برق، گوشه ی انباری یا پشت بام می گذاریم که در مواقع ضروری به کار ما و همسایگان و دوستانمان بیاید! مهلتی صبر، سحر نزدیک است! خدا خودش یاریمان خواهد کرد.


۶ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۰۸ مرداد ۹۷ ، ۱۵:۳۵
سعید بیگی


     یادم هست، وقتی برای خواستگاری به منزل پدرخانمم رفتیم؛ بعد از صحبت های مهم بزرگترها نوبت رسید، به صحبت های من و خانم! چون دو اتاق داشتند که با یک در چوبی از هم جدا می شد، درها باز شده بود و آقایان در اتاق جلویی و خانم ها در اتاق پشتی نشسته بودند.

     بنابراین تنها جایی که برای صحبت باقی می ماند، آشپزخانه بود. ما رفتیم و آن جا نشستیم و چهار پنج دقیقه به در و دیوار و بعد به هم نگاه کردیم. اما از هیچ کداممان صدایی در نیامد. بزرگترها به مسائل سیاسی و اجتماعی رسیده بودند که من شروع کردم و از خانم خواستم، اگر مطلبی دارند بگویند. ایشان با تعارف، دوباره توپ را به زمین من انداخت و بالاخره من شروع کردم.

     تکیه ی من روی دو مطلب بود؛ (یک، ایمان و اعتقاد ـ دو، صداقت و یکرنگی) خانم هم سومی را اضافه کردند: (گذشت و محبت!) بعد در باره ی همین ها و مسائل دیگر صحبت کردیم و دیدیم، در بیشتر موارد همفکر و هم نظریم و بعد به جمع بزرگترها پیوستیم.

***

     روشن است که هر کسی برای خودش معیارهایی دارد و بر اساس آن معیارها انتخابش را انجام می دهد. بنا بر گفته ی بزرگان، نکته ی مهم ـ پس از نزدیک بودن خانواده ها از نظر شَأن و منزلت اجتماعی و هماهنگی پسر و دختر از نظر فکری ـ آن است که مثلا از ده معیار که برای انتخاب طرف مقابل در ذهن دارند، باید روی مهم ترین معیارها اصرار کنند و انتظار نداشته باشند که فرد مورد نظر تمام معیارهای دهگانه ی ایشان را دارا باشد. این احتمال بسیار کم است و باید برای هشت یا نُه معیار هم سال ها به انتظار نشست!

     برای دوستان متاهل آرزوی زندگی بادوام و باقوام دارم و برای دوستان مجرد هم آرزوی یافتن فردی که بیشترین معیارهایشان را دارا باشد. راستی معیارهای اساسی شما چیست؟


۷ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۰۵ مرداد ۹۷ ، ۱۴:۰۹
سعید بیگی


     حتما برای شما هم پیش آمده که به دوره یا کلاس موفقیت یا آموزش مطلبی رفته اید و وقتی برای اطرافیان و دوستانتان از آن مطالب با ارزش و مفید و تغییراتی که در فکر، نگرش یا رفتار شما ایجاد کرده، صحبت کرده اید؛ در کمال بی اعتنایی و ناباوری یا دستاوردهای شما را نادیده گرفته اند و یا شما را مسخره کرده اند که وقت و پول خود را تلف کرده اید!

     به راستی دلیل این برخورد حضرات (؟!) با ما چه می تواند باشد؟ آیا از دانش و معلومات بیشتری برخوردارند یا دلسوزند و می خواهند به ما کمک کنند یا مسئله چیز دیگری است! شاید توان مالی برای شرکت در این جلسات را ندارند یا در عین علاقه به این کلاس های آموزشی، از واکنش دیگران بیمناکند و نمی توانند این کار خود را برای دیگران توجیه کنند و از مسخره شدن می ترسند؟



     اساسا مردم ما ـ  به دلیل اعتماد به نفس پایین ـ گاهی بیش از حد به واکنش دیگران بها می دهند و برای آنان ارزش قائلند. اگر این اطرافیان و دیگران صاحبنظر در آن رشته باشند، جای بسی خوشحالی است که ما را راهنمایی کنند تا به چاه نیفتیم و گرفتار نشویم. اما بیشتر وقت ها این افراد دایه ی دلسوزتر از مادرند و بدون دلیل ادعای کرامات و معلومات دارند!

     بزرگان تاکید دارند؛ برای انجام هر کار از اهل فن و صاحبنظران همان رشته اطلاعات بگیرید؛ سپس با چند نفر از اطرافیان دلسوز و بی غرض خود مشورت کنید و تصمیم نهایی را با توجه به نظرات این دو گروه بگیرید تا دچار ضرر و زیان و پشیمانی نگردید!



     اما ما معمولا با خاله خانباجی ها راحت تریم و به نظرات ایشان بیشتر بها می دهیم! البته منکر تجربه های مفید بزرگترها نباید شد، اما خداوند عقل هم به ما داده و ثواب دارد، از آن استفاده کنیم و هر کاری را با معیار عقل بسنجیم و اگر عقلمان آن را تایید کرد، انجام دهیم.

     یادمان باشد، کمتر دیگران را قضاوت کنیم تا به دام قضاوت عجولانه و بیجای دیگران گرفتار نشویم. امام صادق (ع) در حدیثی نزدیک به این معنا فرموده اند: اگر فردی را برای کاری سرزنش کردید، نمی میرید تا در آن شرایط قرار بگیرید و حال آن فرد را تجربه کنید!



     به خدا پناه می بریم از این که بدون آگاهی سخنی را بر زبان آوریم که نه تنها سودی به حال کسی ندارد، بلکه برای دیگران و خودمان زیان آور نیز هست!


۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۳ مرداد ۹۷ ، ۱۷:۴۴
سعید بیگی