مِهروَرزی با همه آیینِ ماست!

۸ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «خانواده» ثبت شده است


 

     دیروز به همراه خانواده به دیدن یکی از بزرگترهای فامیل رفتیم که حدود هشتاد سال دارد و پیرمردی نحیف، ضعیف و لاغر شده است. البته شکر خدا کارهایش را خودش ـ البته به کندی ـ انجام می دهد و فرزندانش از او نگهداری می کنند.

     همان لحظه با خودم فکر کردم، وضعیت امروز این پدر عزیز، آیینه ی آینده و فردای ماست، اگر زنده بمانیم و به آن سنین برسیم. خیلی خوب دوران میانسالی او را به خاطر دارم که به تنهایی تمام کارهای باغ و مزرعه را انجام می داد و خم به ابرو نمی آورد.

 

 


     از خدا می خواهم به تمام بزرگترها عمر با عزت بدهد و اگر قرار است ما هم به دوران پیری و کم توانی و ناتوانی برسیم، خودش آن چه را که برایمان لازم است در وجودمان نگاه دارد و آن چه لازم نیست از ما بگیرد.

 

     این عزیزان بیشترین چیزی را که از ما می خواهند، سرکشی و پرسیدن احوالشان و شنیدن حرف ها و درد دلهایشان است. وگرنه فرزندانشان مراقب آن ها هستند و نیازی به کمک ما ندارند. آن ها را دریابیم!

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ تیر ۹۷ ، ۱۳:۵۷
سعید بیگی

     از وقتی یادم می آید، در مدارس معلمان انشا، به دانش آموزان یک سری موضوعات ثابتی را می دادند و تنوع و تفاوت تنها در دیدگاه دانش آموزان بود. موضوعاتی مانند: 

ـ علم بهتر است یا ثروت؟     

ـ دوست دارید در آینده چکاره شوید؟     

ـ تعطیلات تابستان خود را چگونه گذراندید؟ 

     یا بعضی شعرهای معروف که ضرب المثل شده اند؛ مانند: 

ـ میازار موری که دانه کش است          که جان دارد و جان شیرین خوش است     

ـ تو نیکی می کن و در دجله انداز          که ایزد در بیابانت دهد باز     

ـ توانا بود هر که دانا بود          ز دانش دل پیر برنا بود     

ـ بخور تا توانی به بازوی خویش          که سعیت بود در ترازوی خویش     

ـ چون شیر به خود سپه شکن باش          فرزند خصال خویشتن باش!     

     نکته ی جالب این بود که بسیار ی از ما نه درست خواندن شعر را بلد بودیم و نه معنای آن را می فهمیدیم. اما خدا برکت بدهد به پدران و مادران باسواد که در گذشته کمیاب بودند و به بچه های خود، در فتح این قله های درسی، کمک های شایانی می کردند.

     گاهی اوقات هم برادران و خواهران یا همسرانشان به میدان می آمدند و انشاهای عالی می نوشتند، طوری که معلم محترم از شنیدن آن ـ که اغلب غلط و اشتباه خوانده می شد ـ لذت می برد و گاه خانواده مجبور می شدند، دست به دامان یکی از بستگانی شوند که سواد بالایی داشت و با این که ابدا با او رفت و آمدی نداشتند، اما یک وعده شام او و خانواده اش را دعوت می کردند و سنگ تمام می گذاشتند تا یک انشای خوب بنویسد و فرزندشان در این درس نمره ی عالی بیاورد.

     این تلاش ها همه در خانواده هایی دیده می شد که به درس و سواد اهمیت می دادند؛ اما ماجرا در بقیه ی خانواده ها زیاد جدی نبود و بچه ها با کمک خواهران و برادران و هم کلاسی ها، انشای دست و پا شکسته ای می نوشتند تا از نمره ی تک در امان باشند و اصلا به دنبال نمره ی بالا نبودند.

     این رویدادها در سال های اخیر، هنگام حل کردن پیک نوروزی یا بهاری دیده می شد. سوالات این پیک ها نه تنها از سواد بچه ها، بلکه از سواد پدر و مادرها و بسیاری از فامیل هم فراتر و بالاتر بود و در دید و بازدیدهای عید نوروز به دست کاردان دانشجویان تیزهوش یا معلمان محترم فامیل سپرده می شد تا پاسخ داده شود، زیرا خانم یا آقا معلم گفته بود، بهترین پیک به منطقه فرستاده می شود و جایزه ی ویژه دارد و به قول معروف چنان پیاز داغش را زیاد کرده بود که بچه ها فکر می کردند، جایزه ی ویژه یعنی یک دستگاه خودرو که بانک ها تبلیغش می کردند!

     حال از آن روزها و آن تلاش های جمعی تنها خاطره ای کمرنگ در پستوهای ذهن افراد باقی مانده و دوره ای پر افت و خیز از رشد ادب و فرهنگ و علم کشورمان را فرایاد می آورد. یاد آن دوران شیرین به خیر باد!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ تیر ۹۷ ، ۰۱:۲۱
سعید بیگی

     خیلی از ما آدم ها بنا به دلایلی از دیگران فاصله می گیریم و پیله ای به دور خودمون می تنیم و اجازه ی نزدیک شدن به اطرافیان رو نمی دیم و ارتباطات ما با اون ها ـ حتی اعضای خانواده ـ از یک فاصله ی خاص انجام می گیره و بعد وقتی گرفتار مشکلی می شیم، انتظار داریم اون ها به ما نزدیک شده و کمک کنند.

     وقتی کسی عادت به این نزدیک شدن نداشته و نداره؛ یعنی خودمون اجازه ندادیم و اون هم رعایت حال ما رو کرده، چطور انتظار داریم، فاصله ای رو که یک عمر بینمون بوده کنار بگذاره و نزدیکمون بشه؟ ما باید بین اعضای خانواده و دیگران تفاوتی قائل بشیم و سعی کنیم، امتیاز بیشتری به اون ها بدیم تا دیگران!

     طبیعی است که هر انسانی یک سری اسرار و رازها در زندگی برای خودش دارد و یک محدوده ای را برای خودش تعریف می کند؛ اما بعد از این محدوده باید برای خانواده  هم محدوده ای جدا تعریف کرد و پس از محدوده ی خانواده، به دیگران اجازه ی حضور داد.

     خود من چهار محدوده برای اطرافیانم تعریف کرده ام: 1. خانواده (پدر و مادر، همسر و فرزندان، برادران و خواهران) 2. فامیل و بستگان، دوستان و آشنایان 3. دیگرانی که همشهریان و هموطنان من هستند. 4. تمام انسان هایی که روی کره ی خاکی زندگی می کنند.

     و در بین این چهار گروه، مهم ترین گروه همان گروه نخست است، البته اگر خودشان همراه باشند، وگرنه تمام محاسبات ما به هم می ریزد. اما فراموش نکنیم، گاهی یک دوست که از هفت خان گذشته باشد و بارها امتحانش را پس داده باشد و بسیار به ما نزدیک شده باشد، می تواند با شرایطی به گروه اول و چه بسا بیش از آن به ما نزدیک شود.

     (البته باید مراقب باشیم، که این دوست واقعی باشد و تمام رازهای خودمان را برایش آشکار نکنیم، که اگر روزی رابطه اش با ما به هم خورد، از این راه نتواند به ما ضربه بزند و آسیب برساند!)


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ تیر ۹۷ ، ۱۳:۴۵
سعید بیگی

     گاهی وقت ها که بی خواب و پریشان می شوم و خسته و دلگیر از پرسه زدن در فضای مجازی و از تماشای تلویزیون ـ که مدتی است با او قهرم ـ نیمه شب یا به کوچه پناه می برم و یا بر روی بام می روم و در تنهایی با خودم خلوت می کنم و در واقع از حمع آدم ها به خودم پناه می بَرَم.

     همه ی ما انسان ها به نوعی تنهاییم. هنگامی که به دنیا می آییم، تنهاییم! در طول زندگی با این که ظاهرا در کنار خانواده، بستگان، دوستان و اقوام هستیم؛ اما در اصل تنهاییم و در نهایت نیز تنها از دنیا می رویم و چقدر دردناک است که در میان جمع تنها باشی! آنان که این درد را چشیده و غمش را به دوش کشیده باشند، می دانند که چه می گویم! به قول مادربزرگ مرحومم « پر کس و کار و بی کس و کار... ! »

     نمی دانم چرا سرنوشت ما را اینگونه نوشته اند!؟ گاهی دلمان آن قدر غصه دار می شود و می گیرد که تصور می کنیم، یک تخته سنگ چند تُنی روی سینه ی ما گذاشته اند و نفس مان را بریده اند. در این فضای غم انگیز و جانکاه یک جمله ی محبت آمیز در حکم آبی است که بر سر آتش درونمان بریزند و ما را از آن عذاب و درد سخت نجات دهند!

     اما افسوس!! تعداد آدم هایی که با نگاه و کلامشان به دیگران انرژی می دهند و آنان را دلگرم و امیدوار به زندگی می کنند؛ بسیار کم است. بیشتر ما وقتی کسی را شاد و آرام می بینیم، مثل اینکه چیزی از ما برداشته باشد، در حد توان می کوشیم، بیشترین ضربه را به او بزنیم و حداقل حال خوش را از او بگیریم و ناراحت و ناامید رهایش کنیم؛ و این میوه ی درخت حسد و دیگر بیماری های روحی ماست!

     کاش بدانیم که نگاه و کلام ما چقدر می تواند معجزه کند و بر ناخودآگاه اطرافیان مان اثر مثبت و مطلوب بگذارد و حالشان را بهتر کند و با این کار، حال خود ما هم بهتر می شود! کاش تا دیر نشده، با نگاهی محبت آمیز و کلامی مِهر انگیز دلی را شاد کنیم که بزرگان گفته اند:


« دلی را غنچه کن گر می توانی     

                               پریشان کردن دل ها هنر نیست! »

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ خرداد ۹۷ ، ۱۸:۲۷
سعید بیگی


     حریم به محدوده ای گفته می شود که بدون اجازه و هماهنگی صاحبش نمی توان و نباید به آن نزدیک و یا وارد شد. اگر به رعایت حریم خود از سوی دیگران علاقه مندیم، طبعا باید حریم دیگران را محترم بشماریم تا حرمت حریممان محفوظ بماند.


« چو بد کردی مشو ایمن ز آفات          که واجب شد طبیعت را مکافات! »


     اما گاهی اوقات عملی از فردی سر می زند که به افراد زیادی و گاه همه ی افراد جامعه آسیب می رساند و در این گونه موارد باید حرمت آن فرد شکسته شود و کار و عمل نابهنجارش به آگاهی و اطلاع عموم مردم برسد و همه از شر او و امثال او در امان باشند.

     اما در همین صورت اخیر نیز، نباید جزئیات کارهای زشت و اعمال شیطانی آن افراد خطاکار ـ به جز کارشناسان و متولیان امر ـ در بین مردم تشریح شود؛ زیرا آفاتش بیش از فایده هایش خواهد بود.

     در روزگار ما و عصر انفجار اطلاعات که هر کودک و نوجوانی به سادگی به شبکه های اجتماعی و انواع سایت ها دسترسی دارد، شرح جزئیات ماجرا،  نه تنها مفید نخواهد بود، بلکه فرزندان و خانواده های آنان را نگرانتر خواهد کرد و آرامش روحی و روانی جامعه را بر هم خواهد زد.

     زیرا از سویی به بیماران روانی و هنجار گریز، روش های جدیدی را برای آزار دیگران خواهد آموخت و از سویی دیگر زشتی و قُبح این کار را از بین خواهد بُرد و با ایجاد ترس، دلهره و نگرانی توان انجام کارهای روزمره را از فرزندانمان خواهد گرفت و به آنان آسیب های فراوان خواهد زد.

     روشن است که هیچ فرد عاقل و منطقی با مجازات خطاکار و رسوا شدنش مخالف نیست و مجازات مُجرمان، در جامعه امید و نشاط را می افزاید و به آرامش و امنیت روحی و روانی جامعه کمک شایانی خواهد نمود. اما شرح کامل واقعه و تهیه ی فیلم، عکس و خبر و پخش کردن در میان مردم کاری منطقی، درست و عاقلانه نخواهد بود.

     در بسیاری از نقاط دنیا تماسی هر چند ساده اگر باعث رنجش کودک و نوجوان ـ پسر یا دختر ـ شود، به شدت پیگیری می شود و تا مجازات مُجرم پیش می رود. اما در کشور ما حتی در این حوادث دردناک، بزرگترها پیش قدم می شوند و از خانواده ی قربانی با تطمیع یا تهدید و یا ... رضایت می گیرند و یک عمر درد و رنج را برای فرد آسیب دیده به ارمغان می آورند و به این شکل، ناخواسته به متجاوز اجازه ی تکرار این کار زشت را در سراسر عمر می دهند!

     ما نیز باید در خانه به کودکانمان بیاموزیم که هر یک از اطرافیان و یا دیگر افراد جامعه نگاه نامناسب و تجاوزگرانه به آنان داشتند، به سرعت فریاد بزنند و بلافاصله خانواده و افراد دلسوز را در جریان قرار دهند و خانواده نیز تا مجازات فرد خطاکار دست از حمایت فرد آسیب دیده برندارند. شوربختانه در این موارد تصور بسیاری بر این است که فرد آسیب دیده مقصر واقعی بوده و فرد تجاوزگر ابدا مورد کمترین سرزنش ها قرار نمی گیرد!


*****


و اما کلام آخر؛
     آیا هنگام آن نرسیده است که نمایندگان ملت در قوه مقننه؛ با همکاری کارشناسان و متولیان امر، قوانین بازمانده از روزگاران گذشته را بازنگری کنند و برای متجاوزین به ناموس جامعه (اعم از مرد و زن و کودک و نوجوان) مجازات هایی متناسب در نظر بگیرند و به شکل قوانین محکم و انسانی مدون نمایند؛ تا با مجازات سنگین این دسته از مُجرمان، کمتر شاهد چنین اتفاقات ناراحت کننده و وحشتناک باشیم؟!

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ خرداد ۹۷ ، ۲۲:۴۱
سعید بیگی

دوستان سلام؛

     گاهی وقت ها آدم دلش برای چیزی غَنج می رود (یعنی خیلی مشتاق و علاقه مند به آن است) و می خواهد خیلی زود به آن دست پیدا کند. حال اگر این چیز، گران بها و دور از دسترس و دست نایافتنی باشد؛ دل آدم می گیرد و غصه اش می شود که چرا نمی تواند به ان برسد؟ و ممکن است در حسرت آن خواسته، به زمین و زمان درود (!!) بفرستد!

     اما گاهی اوقات آن چیز زیاد هم گران بها و قیمتی (البته از نظر مادی) نیست و خیلی راحت می توان آن را به دست آورد و صاحبش شد! روشن است که در این صورت انسان زیاد دلش پرپر نمی زند ولی انتظار دارد، با کمترین دردسر به آن خواسته دست پیدا کند و بدان برسد.


*****

     ما در زندگی روزمره بسیاری درخواست ها را داریم که بخش بسیار کمی از آن ها هزینه های گزاف دارند که ما توان پرداختشان را نداریم و یا اکنون علاقه، شرایط و امکانات لازم برای این هزینه کردن ها وجود ندارد. 

     اما بخش بزرگی از درخواست های ما از اطرافیان، خانواده و بستگان به سادگی، ارزانی و حتی رایگان، قابل دریافت است و به ما انرژی صد چندان می دهد و ما را شاداب و به زندگی امیدوار می سازد. در پُست های بعدی نمونه هایی از این درخواست ها را برخواهیم شِمُرد.

     برای رسیدن به بیشتر خواسته ها باید نیاز و خواسته ی خود را ابراز کنیم تا به خواهش دلمان برسیم و برای رسیدن به برخی خواهش ها باید ناز کنیم، دلبری کنیم تا معشوقی پیدا شود، بیاید و نازمان را بکشد و خریدار آن ناز و طنازی باشد.

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۱ ارديبهشت ۹۷ ، ۰۰:۳۰
سعید بیگی

     پیمان دوازدهم: یکی از مهم ترین نکات و آموزه های ملی و مذهبی ما؛ که خانواده یعنی پدر، مادر و بعدها اولیای مدرسه و حتی افراد جامعه به ما آموخته اند؛ و ما با تمام توان، تلاش می کنیم، آن را انجام دهیم؛  " احترام به بزرگترها "  است. هیچ انسان خردمندی را نمی توانیم بیاییم، که با این مطلب موافق نباشد و آن را نپذیرد.

     در واقع رعایت این نکته نشان از درک و معرفت بالای افراد دارد، زیرا "درک و فهم و خرد" ، انسان را به رعایت حرمت "علم و تجربه" وامی دارد. به یاد داشته باشیم، خود ما نیز بزرگترهای فردای این جامعه ایم و اگر امروز احترام بزرگترها را رعایت کنیم، کوچکترهای فردا نیز، به ما احترام خواهند گذاشت.

 

*****

 

     پیمان سیزدهم: خدا بیامرزد گذشتگان مان را و لوطی های آن دوران را…! اگر هر خطایی داشتند، به مردم و ناموس شان احترام می گذاشتند و در حالت عادی ناموس دیگران را ناموس خود می شمردند و گاهی تا پای جان در راه دفاع از ناموس دیگران جان خود را از دست می دادند. 

     در طول جنگ هشت ساله ی تحمیلی، چه پهلوانان پاک و بزرگی از فرزندان این آب و خاک جانشان را هدیه کردند، تا این مرز و بوم و جان و مال و ناموس ایران و ایرانی در امان بماند.

     اکنون آیا شایسته است، طوری رفتار کنیم که خواهران و مادران این دیار در گوشه و کنار شهر و روستا، احساس امنیت نکنند و با اضطراب رفت و آمد کنند؟

     آیا ایرانیان مرده اند، یا غیرت مثال زدنی شان پژمرده و از بین رفته است… ؟

     ما که از بی عفتی و بی حرمتی دو مامور عربستان در فرودگاه جده به دو نوجوان هم وطن آن قدر ناراحت شدیم، که از مسئولان تقاضای برخورد شدید و پی گیری مجازات آن دو موجود پست فطرت را کردیم؛ آیا درست است که رفتاری داشته باشیم، که یک هم وطن از دیدن ما بر خود بلرزد و از لکه دار شدن عفت و حیایش بترسد؟

     هم وطن؛ بیا تا در رفتار خود تجدید نظری کنیم و شایسته ی یک ایرانی باغیرت و با شرف رفتار کنیم؛ چرا که حتی چند مورد انگشت شمار از این رفتارها برای ایرانی با آن گذشته ی افتخار آمیز باعث ننگ و شرمساری است. پاینده باشید!

 

*****

 

     پیمان چهاردهم: یکی از مهم ترین نکات در زندگی اجتماعی، رعایت حق و حقوق دیگران و انجام وظایف اجتماعی است. به عبارت دیگر ما وقتی دیگران و حق شان را به رسمیت می شناسیم، به آنان پیام می دهیم، که به حق ما احترام بگذارند؛ و هنگامی که وظایف مان را در برابر افراد جامعه به خوبی انجام می دهیم، به دیگران یادآوری می کنیم، که در انجام وظایف شان کوشا باشند. 

     نا گفته پیداست که رعایت این نکته ی اساسی در روابط اجتماعی، ضامن سلامت و بهبود ارتباطات انسانی در یک جامعه است. و برای ساختن جامعه ای خوب و دلپسند با روابط سالم اجتماعی فرهنگ سازی و تلاش لازم است، نه برخورد قهری و تند و خشن. باشد که در جهت ساختن جامعه ی برتر خود بیش از پیش بکوشیم.


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ ارديبهشت ۹۷ ، ۰۲:۴۲
سعید بیگی

     پیمان ششم: همیشه رفتار دیگران را نقد کنیم و نه فقط انتقاد؛ نقد یعنی گفتن خوبی ها و بدی ها یا بهتر بگوییم، نقاط مثبت و منفی در کنار هم! اما انتقاد یعنی گفتن ایرادها و اشکالات. فکر می کنم بسیاری از مردم نقد را می پذیرند، اما انتقاد را هرگز! به نظر می‌رسد، هدف نقد بیش تر سازندگی باشد و هدف انتقاد  بیش تر تخریب. متاسفانه این تصور بسیاری از مردم ماست.

     پس بهتر است، ابتدا خوبی‌های افراد پر رنگ مطرح شود و سپس با ادب و احترام ایرادهای جزئی آنان را نیز کم رنگ تر گوشزد کنیم. بدون شک این روش از سوی مردم بیش تر پذیرفته خواهد شد.

 

*****

     پیمان هفتم: خیلی مراقب گفتار و رفتار خود باشیم و بدانیم؛ بعضی رفتارها، در بعضی زمان ها و مکان ها درست و در بعضی مکان ها و زمان های دیگر نادرست است. مثلا یک جمله در حضور دوستان هم سن و سال ممکن است، بد به نظر نرسد؛ اما همین جمله در حضور افراد خانواده زشت باشد و باعث شرمندگی ما شود.

     به قول معروف: " هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد! "

 

*****

     پیمان هشتم: بکوشیم هیچ وقت ناراحت و عصبانی نشویم؛ واگر عصبانی شدیم، به یاد داشته باشیم، انسان عصبانی هیچ گاه یک تصمیم منطقی نمی گیرد و رفتار عقلانی از خود نشان نمی دهد.

     پس ما که یک انسانیم، باید ابتدا از چاله و گودال عصبانیت بیرون بیاییم و بعد با آرامش در کنار اطرافیان به سخن گفتن و انجام کارها بپردازیم.

     برای بیرون آمدن از چاه عصبانیت، می توانیم چند بار ذکری را تکرار کنیم، مثل صلوات ، الله اکبر ، لااله الاالله ، …  و برای کاستن از شدت ناراحتی با صدای بلند شروع کنیم، تا کم کم با کاهش عصبانیت، صدایمان را پایین بیاوریم، تا جایی که آرام شویم و بعد خدا را شکر کنیم که تصمیم عجولانه نگرفتیم و کار غیر منطقی انجام ندادیم. ان شاﺀالله هیچ وقت از تصمیم و کار هنگام عصبانیت، پشیمان نشویم و بتوانیم بر خود مسلط شویم، آن گاه به کار و زندگی خود برسیم.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ ارديبهشت ۹۷ ، ۰۲:۱۶
سعید بیگی