مِهروَرزی با همه آیینِ ماست!

« شب را دو حرف است، شین و با! شینِ او شفقت و بای او برکت: بسم الله الرحمن الرحیم! »     

                                                 (پیر هرات)

     یاران درود!

          از امروز با یافته ها و بافته های دل بی قرارمان میزبان شماییم. امیدواریم با نظرات و پیشنهاد های ارزشمندتان همراهی مان کنید. چشم به راه مهربانی شماییم و دست دوستی به سویتان دراز می کنیم و به شما خوش آمد می گوییم. از نظرات، پیشنهادها و تایید (لایک) پُست ها صمیمانه سپاس گزاریم. مقدمتان گل باران. تا درودی دیگر بدرود!
*****
« مِهربانی مُحتوای دینِ ماست! »
« مِهروَرزی با همه آیینِ ماست! »

*****

(هرگونه بهره برداری از مطالب وبلاگ، با اجازه ی نویسنده بلامانع است.)


*****

(نظرات ارزشمند شما، رُشد اندیشه ها را در پِی دارد)
۹ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰ ۰۲ خرداد ۹۷ ، ۲۳:۲۱
سعید بیگی


     یادش به خیر دوران تحصیل دانشگاه دوستی داشتم، به اسم بهنام که هم رشته ی ما هم نبود اما به مناسبتی با هم آشنا شدیم و کم کم با هم گرم شدیم. یک روز یکی از هم کلاسی ها که توی خوابگاه ما بود، برخورد زشتی با من کرد و حاضران حق رو به من دادند و کار زشت اون رو بهش تذکر دادند.

     بعد رفتیم برای شام و بعد از شام لیوان هامون رو پر از چایی کردیم و با بهنام رفتیم داخل حیاط و گوشه ای نشستیم و من از ناراحتیم گفتم و اون هم کم کم با من همراهی کرد تا من کاملا آروم شدم و لحنم عوض شد.

     بعد بهنام که لحنش خیلی آهسته بود، کم کم صداش رو بالا می برد و من رو متوجه اشتباهم می کرد و می گفت: « اگر انسان بخواد، توی یک اجتماع زندگی کنه؛ باید سطح توقعاتش رو پایین بیاره و ... . » در ادامه ی صحبت صدای بهنام به قدری بلند شده بود که بعضی از دوستان به ما نزدیک شدند و فکر کردند که ما داریم دعوا می کنیم!

     بعد بهنام عذرخواهی کرد که صداش رو بلند کرده و بعد از خوردن چایی به خوابگاه رفتیم و من مدت ها به حرفاش فکر کردم و دیدم درست می گه. از همون وقت سعی کردم، رفتارم رو اصلاح کنم و امروز سال ها از اون روز می گذره و من تلاش می کنم، بی دلیل باعث رنجش کسی نشم.

     امروز هم بابت برخوردم توی پست قبلی عذرخواهی می کنم. من وقتی اون مطلب رو می نوشتم، چند مشکل هم زمان برام پیش آمده بود و به قدری اعصابم به هم ریخته بود که گفتنی نیست! (البته این باعث نمی شه که به خودم حق بدم، هر طور می خوام بنویسم!)

     امروز که اومدم و دیدم چی نوشتم، شرمنده شدم و خواستم اون پست رو پاک کنم! اما با خودم گفتم؛ بگذارم بمونه تا یادم باشه، بعضی وقت ها باید بیشتر خوددار باشیم و روی رفتارهای خودمون دقت کنیم تا باعث نشیم، کسی بی دلیل اَزَمون بِرَنجه و این پُست می مونه تا یک تلنگر برای من باشه که حواسم رو بیشتر جمع کنم!

( اگر دوستی از من رنجید، ببخشه و برام دعا کنه! حق نگهدار و یار و یاورتون! )



۰ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۶ شهریور ۹۷ ، ۱۸:۴۳
سعید بیگی

     سلام به رهگذرانی که از برابر وبلاگ ما می گذرند. من مدت چهار ماه تمام به وبلاگ دوستان سر می زدم و بدون استثنا برای تمام پست هاشون نظر می دادم. حالا خلاصه یا مفصل بستگی به مطلب داشت. اما هنوز یک آقا یا خانم محترم رو ندیدم که بیاد و برای نیمی از پست های من نظر بده.

     این موضوع بود و بود تا کمی سرم شلوغ شد و دیگه نتونستم هر روز به وبلاگ سر بزنم و وقتی بعد از چند روز برگشتم، امروز دیدم هیچ نظری پای آخرین پست نیست! بله این دوستان عزیز توی وبلاگ هاشون دم از اخلاق و ... این حرف ها می زنند و در عمل وقت نمی گذارند به کسی که هر روز به پستشون واکنش نشون می داده، سری بزنند!

     یادش به خیر، چند سال پیش وبلاگی داشتم که پای هر پست چندین نظر ارزشمند و دقیق نوشته می شد. فکر می کنم نسل اون وبلاگ نویس ها داره کم کم منقرض می شه و ما هم باید به جمع دوستان باوفای اون موقع بپیوندیم و از وبلاگ نویسی خداحافظی کنیم.

خداحافظ وبلاگ نویسی و خدا حافظ دغدغه ی نوشتن هر روزه و هر ساعته در وب! خدا نگهدار صاحبان بی معرفت وبلاگ هایی که به وبلاگ من سر نزدید! حداقل به هم دیگه سر بزنید! حق نگهدارتون!

۷ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۱ شهریور ۹۷ ، ۱۶:۵۷
سعید بیگی


     « گویند: فردی خروس ملا نصرالدین را دزدیده بود و در زیر لباسش پنهان کرده بود و می رفت. ملا متوجه شد و در پی او روان گشت. وقتی به او رسید، دُم خروس از زیر لباس دزد پیدا بود. ملا پرسید: آیا خروس مرا ندیده ای؟

     مرد هراسان و مضطرب پاسخ داد: به حضرت عباس ندیده ام و از آن خبر ندارم. ملا گفت: بگو اکنون من چه کنم؟ دُم خروس را که از زیر لباست بیرون زده، باور کنم یا قسم حضرت عباست را...؟! »

     این حکایت شرح حال این روزهای مردم ما و دولتیان محترم است. مردم زیر بار فقر و بی عدالتی دارند عذاب می کشند و هنگامی که کسی از آنان یا نمایندگان شان در مجلس یا دیگری سخنی در دفاع از حق مردم و حمایت از آنان می زند؛ مسئولان محترم به آمار و نمودارهایی استناد می کنند که ابدا واقعیت ندارد و با آن می خواهند، تقصیر را به گردن دیگری بیندازند و قبول مسئولیت نکنند و او را دشمن نظام می شمارند!

     آقایان محترم! ما گرانی های افسار گسیخته ی این روزها و رنج مردم را باور کنیم یا آمارها و نمودارهای شما را؟ یکی از معصومین فرموده اند: لا دین لمن لا معاش له. به قول خودمان: شکم گرسنه دین و ایمان ندارد!

     اگر توان بهبود اوضاع اقتصادی کشور و مردم را دارید، کاری انجام دهید که نوش دارو پس از مرگ سهراب نشود. اگر توان اصلاح شرایط را ندارید، به جای هر کاری روشن و صریح با مردم سخن بگویید و مشکلات مسیر را توضیح دهید.

     ایمان داشته باشید که مردم شریف و نجیب ایران اگر با آن ها روراست باشید، به یاری شما خواهند آمد و تا پای جان ـ برای حل مشکلات و سرافرازی ایران اسلامی ـ در کنار شما خواهند بود!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ شهریور ۹۷ ، ۲۳:۲۸
سعید بیگی


     یک روزی ـ حدود سه ماه پیش ـ که حالم اصلا خوب نبود، به وبلاگ نویسی ـ که حدود پنج سالی ازش دور شده بودم ـ رو آوردم. حالم حال کسی بود که مدتی ناچار می شه از خونه ش دور بشه و بعد از مدت ها باز هم برمی گرده به خونه و زندگیش! خدا رو شکر حالم بهتر شد.

     وقتی یکی از دوستان تصمیم می گرفت، از وب دور بشه و پُست آخر رو می نوشت، دلم می گرفت و این حال رو بارها و بارها، در سالیان گذشته هم تجربه کرده بودم. اما بالاخره خیاط هم در کوزه افتاد و قرعه ی فال به نام منِ دیوانه زدند. بنا به دلایلی؛ لازم شده کمی دور از وب باشم و به کارهای دیگه برسم تا فرصتی پیش بیاد و بتونم دوباره برگردم.

     اگر در طول این مدت با کسی برخوردی کردم یا حرفی زدم و مطلبی نوشتم که ناراحت شُدید، ازتون عذرخواهی می کنم و امیدوارم به بزرگی خودتون ببخشید. دوستان عزیز و محترم؛ فعلا ـ اگر مشکلی پیش نیاد ـ هفته ای یک بار سعی می کنم، برگردم و سری بزنم و ان شاءالله پس از مساعد شدن شرایط؛ برمی گردم و کار رو ادامه می دم. امیدوارم ما و وبلاگمون رو تنها نگذارید! آرزو می کنم، به آرزوهاتون برسید و هر چی دلتون می خواد، خدا بهتون عنایت کنه. حق یار و یاور و نگهدارتون!


۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۱ شهریور ۹۷ ، ۰۱:۴۰
سعید بیگی



     ـ « آهای!... باشُمام!... بله! شما که اون پشت قایم شدی و فکر می کنی، کسی نمی بینتت! دالللی...! ببین گوشه های دامن زرزریت از پشت درخت دیده می شه. چه دامن قشنگی! این طرف هم دو تاگوشه ی طلایی رنگ روسریت تو نسیم بازی می کنه! پس سعی نکن خودت رو مخفی کنی، چون کاملا دیده می شی.



     آفرین که اومدی بیرون! علیک سلام خانم کوچولو...! خوبی؟ حالت چطوره؟ کلاس چندمی؟ عمو چرا ساکتی و حرف نمی زنی؟ چرا جوابم رو نمی دی؟ چی؟... نمی شنُفَم! شاید مامان و بابات گفتند که با غریبه ها حرف نزنی! آفرین که به حرفشون گوش می دی. ولی تو دیگه یه خانم شدی و می تونی از خودت محافظت کنی!



     بابا و مامان زیادی بدبین و نگرانند! من دارم می رم، پارکِ سرِ کوچه. اگه بخوای تو هم می تونی باهام بیایی. اون جا سر و صدای بچه ها گوش همه رو برده. شاید بابا و مامان نتونند و وقت نداشته باشند که تو رو ببرند پارک! اما من که وقت دارم و می تونم. بیا دستتو بده عمو با هم بریم...! »


***


     ..... و بدین ترتیب یک موجود شیطان صفت، بی رحم و ناجوانمرد، دخترک بیچاره را به گوشه ای از پارک برد و گوشواره ها و النگوی کوچکش را به زور از دست و گردنش کشید و او را زخمی، نیمه جان، ترسان و مضطرب در گوشه ی خلوت پارک رها کرد...!



     چند پیرمرد و چند عابر زن به کمکش آمدند و او را به دفتر پارک بردند و کمی آب به او دادند. ناگهان زنی مضطرب و هراسان به طرف پارک آمد و سراغ دخترکش را گرفت. او را به طرف دفتر پارک راهنمایی کردند. مادر دخترش را در آغوش گرفت و از حال رفت. دخترک که بیشتر ترسیده بود، جیغ می زد و از مردم می خواست که به مادرش کمک کنند و نگذارند بمیرد! او فکر می کرد مادرش دارد می میرد...!



     خانم ها او را به هوش آوردند و به درمانگاه رساندند. خدا به مادر و فرزند رحم کرده بود! اما شاید دفعه ی بعد آن موجود شیطان صفت پلیدتر باشد و فرصت کافی داشته باشد، برای نیات پلیدتر و شوم تر خود...! پدران و مادران باید بیشتر مراقب بچه ها، این دسته گل های زندگی باشند. خدا خودش به بچه های بی پناه کمک کند!


۳ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۹ مرداد ۹۷ ، ۱۹:۴۹
سعید بیگی



     دیروز مشغول گشت و گذار و گفتگو با دوستان در تلگرام بودم که مطلبی بسیار ناراحت کننده و دردناک دیدم. در یک کانال تصویر دو پرنده بود که یکی کنار آب نشسته بود و دیگری می خواست پرواز کند و مثل وقتی که ما چتر نداریم و زیر باران یک کیسه ی نایلونی بزرگ روی سر و دوشمان می کشیم، کیسه ای نایلونی تمام سر و گردن حیوان زبان بسته را پوشانده بود!



     اگر کمی و فقط کمی، غرور انسانی را کنار بگذاریم و به فکر محیط زیست و موجودات ساکن در آن باشیم؛ به هیچ روی شاهد این صحنه های دلخراش و دردناک نخواهیم بود. مگر حیوانات چه گناهی دارند که باید به خاطر بی توجهی و بی مسئولیتی بعضی از ما انسان ها، دچار این دردسرها و گرفتاری های وحشتناک شوند و عضوی از بدنشان ناقص شود یا جانشان را از دست بدهند؟



     چقدر خوب است؛ وقتی از منزل خارج می شویم، کوچکترین زباله های تولیدی را در ظروف مخصوص بریزیم و با خود به نزدیکترین سطل زباله بیندازیم و این موجودات زیبا و آفریدگان دوست داشتنی خداوند را بیش از این آزار ندهیم!



     یک لحظه خود را به جای آن پرنده ی بیچاره بگذارید و تصور کنید، چه حالی دارد؟ نفس کشیدن، دیدن، جهت یابی و پرواز برایش دشوار یا غیر ممکن می شود و احیانا جوجه های گرسنه که انتظار پدر یا مادرشان را می کشند؛ این انتظار سخت و طولانی را در ابتدای زندگی باید مدت ها تجربه کنند، البته اگر زنده بمانند!



     فکر می کنم آن ها هم به اندازه ی ما از این زمین، آب، هوا و دیگر نعمت های الهی بهره دارند و باید استفاده کنند و ما حق نداریم، باعث رنج، سختی و گرسنگی این موجودات دوست داشتنی شویم!



     امیدوارم کمی به خود بیاییم و از این پس کمی بیشتر به آن ها توجه کنیم و ارزش فراوان و حیاتی این ذخیره های زیستی را برای نسل آینده و زندگی کره ی خاکی بیشتر بدانیم!




۴ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۷ مرداد ۹۷ ، ۱۳:۴۰
سعید بیگی


     امروز از عمق جان پی بردم و فهمیدم؛ اگر لطف خدا یک لحظه با من نباشد، هیچ نیستم و گرفتار دردسر می شوم و به هیچ روی نمی توانم در برابر کوچکترین عامل نفوذی شیطان دوام بیاورم و به سادگی آب خوردن در دام می افتم و آلوده ی گناهان کوچک و بزرگ می شوم.

     شیطان که آرزو می کرد، مرا در آن حال ببیند؛ همان لحظه تصویری تمام رنگی در نمای بسته از من می گیرد و با تصاویر دیگران به شکل آلبومی درآورده و به درگاه الهی می برد و می گوید؛ خدایا این هم بندگان برگزیده ات در حال گناه که آنان را اشرف مخلوقات نامیدی و به آنان بالیدی و افتخار کردی!



     الهی! لا تکلنی الی نفسی طرفه عین ابدا! خدایا حتی یک آن، مرا به حال خودم وامگذار!

     خدایا! به خداییت و به آبروی بندگان مُقرّب درگاهت قسمت می دهم، یک لحظه ما را به حال خودمان وامگذار! خدایا! ما تاب و توان رویارویی در برابر وسوسه های کوچک و بزرگ نفس اماره و شیطان را نداریم، مگر با امداد و یاری تو! پس خودت به فریادمان برس و نجاتمان بده!



     الهی و ربی! من لی غیرک! خدایا من پروردگاری جز تو ندارم!

     الهی! ما به جز تو هیچ کس را نداریم که بتوانیم از شر شیطان و دیگرانی که قصد آزار و اذیت و آسیب رساندن به ما را دارند، به او پناه ببریم؛ پس خودت پناهمان باش و دستمان را بگیر! آمین یا رب العالمین!


۸ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۵ مرداد ۹۷ ، ۱۴:۰۵
سعید بیگی


     یکی از بستگان ما روانشاد « سرهنگ مصطفی عباسی » هنگامی که پسرش عازم خارج از کشور بوده، این شعر را سروده و به او می دهد تا به عنوان یادگار با خود ببرد و سفارش می کند که: « این شعر همیشه جلوی چشمت باشد تا وقتی از خانه و خانواده دور هستی، آنان را به یاد داشته باشی و زیاد احساس دلتنگی نکنی! » و پسر هم بنا بر سفارش پدر این پندنامه را تا امروز به یادگار نگاه داشته است.

     زنده یاد عباسی، اهل مطالعه بوده و کتابخوانی اندیشمند به شمار می رفتند و علاقه ی ویژه ای به حکیم فرزانه ی توس « ابوالقاسم فردوسی » و شاهکار ارزشمندشان « شاهنامه » داشتند و پندنامه ی مزبور را نیز بر همان وزن ابیات شاهنامه سروده اند. ایشان چند سال پیش که میهمان ما بودند، این شعر را با خط خود نوشتند و به ما هدیه کردند و بنده اجازه ی نشر آن را نیز از ایشان گرفتم. روحشان شاد و یادشان گرامی باد.




۳ نظر موافقین ۳ مخالفین ۱ ۲۳ مرداد ۹۷ ، ۱۰:۰۰
سعید بیگی


     همگی ما از دوران کودکی تا به امروز شنیده و خوانده ایم که به جای دل بستن به دنیا و نعمت هایش، باید به فکر آخرت و بنای خانه ای آباد در آنجا باشیم، زیرا این دنیا مانند کاروانسرایی است که ما چون مسافری چند روز در آن مهمانیم و خانه ی ابدی ما در آخرت است و به زودی به آن سو حرکت خواهیم کرد.

     اما در آموزه های دینی ما و گفتار و کردار بزرگان دین، از دنیا به تنهایی بدگویی نشده است؛ بلکه « دل بستن به دنیا و آلوده شدن به آن » است که نهی شده است. یعنی دنیا نباید معشوقه ی ما باشد و بس! اما اگر از دنیا و نعمت هایش استفاده کنیم تا زندگی راحتی داشته باشیم، هیچ مشکلی پیش نمی آید.

     یعنی اگر دنیا در دستان ما باشد و در دل ما جایی نداشته باشد، می توانیم از آن برای بهبود زندگی دنیایی خود و دیگران بهره ببریم و خانه ی آخرت خود را نیز آباد کنیم و توشه ای پربار برای این سفر آماده کنیم.

     نگاهی به زندگی بزرگان دین و ائمه ی معصومین (ع) نشان می دهد که آن ها با تلاش زندگی راحتی برای خانواده ی خود فراهم کرده بودند و البته دیگران نیز از بذل و بخشش فراوان ایشان بهره ها می بردند. امام علی (ع) بارها نخلستان های بزرگی احداث کرد و به محض به بار نشستن، آن را وقف فقرا و یتیمان نمود.

     این نکات و آموزه ها نشانگر آن است که دنیا به منزله ی مرکز تدارکات و پشتیبانی است و ما باید بکوشیم توشه ای شایسته برای سفر ابدی خود آماده کنیم و ناگفته پیداست که انسان مسافر در کاروانسرا نیز به امکانات فراوانی برای خوراک، پوشاک، مسکن و ... نیاز دارد. اما مسئله ی مهم آن است که در دنیا و نعمت هایش نباید غرق شد و از آخرت غافل ماند و یادمان باشد که راه آخرت از دنیا می گذرد.

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۲ مرداد ۹۷ ، ۱۰:۰۰
سعید بیگی


     برای ایجاد یک ارتباط سالم و درست با پروردگار، باید به چند نکته توجه کنیم:

1. در خود شایستگی برخورداری از لطف و محبت الهی را به وجود آوریم.

2. در رفتارمان با بندگان خدا، رعایت ادب و احترام را بنماییم.

3. به دنبال تشریفات خاصی در مناجات نباشیم و ساده و از عمق وجود با خدایمان درد دل کنیم.

4. مانند بنده عبادت کنیم و به جهت عبادت یا کار خیر دیگر، طلبکار خداوند نباشیم.

5. خواسته و حاجت خود را بخواهیم و زمان و شرایط رسیدن به نتیجه را به صلاحدید پروردگار واگذار کنیم و ناله و فریاد نکنیم و .......... .

     یکی از مهم ترین مسائل کنترل افکار، گفتار و رفتار است که در آموزه های دین زرتشت از آن با عنوان (پندار نیک، گفتار نیک و کردار نیک) یاد شده و در اسلام به آن تقوا (پرهیزکاری) می گویند.

     تقوا یعنی کنترل خود؛ یعنی افکار، گفتار و رفتار خود را کنترل کنیم. در حالت عادی معمولا کمتر مشکل پیش می آید، اما وقتی کسی اشتباهی می کند و ما از دستش ناراحت و عصبانی می شویم، اختیار از دست می دهیم و می شود آنچه نباید بشود!

     وقتی عصبانی می شویم و با خشم و تندی با دیگران برخورد می کنیم، در واقع دیگر خوی انسانی به کار نمی بریم و این خوی وحشی گریِ حیوانی درنده است که در وجود آدمی جایی ندارد و دست پروردگان شیطان چنین خویی دارند و خداوند هیچ گاه با دست پروردگان و عاملان شیطان یا انسانی که خوی شیطانی خشم و غضب داشته باشد، میانه ای ندارد.

     هم از این روست؛ که خشم و تندی با دیگران، باعث دوری ما از خداوند و قطع نظر عنایت و لطف حق تعالی به ما و رانده شدن از جایگاه و مقام انسانی مان می شود! حتی وقتی دیگری کاری را به اشتباه انجام می دهد و به ما آسیب می زند، نباید بر سرش داد و فریاد کنیم و از دستش عصبانی شویم، زیرا این کار مشکلی را حل نمی کند و با تندی و خشم، فقط از مقام انسانیت خود دور می شویم.

     باید بکوشیم، افکار و احساساتمان را مدیریت و کنترل کنیم که البته کاری بسیار دشوار است و تنها با تمرین، ممارست و ایمان و اعتقادی قوی امکان پذیر می شود. از خداوند می خواهیم یاریمان کند که مهار وجودمان را به دست خشم و غضب نسپاریم و عقل فرمانروای وجودمان باقی بماند و دوست خدا بمانیم.


۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۱ مرداد ۹۷ ، ۱۰:۰۰
سعید بیگی


     بنده بارها و بارها ابزار و وسایل خود را به بستگان، دوستان و همسایگان امانت و قرض داده ام و بعضی از آن ها دیگر بازنگشته اند و هنگامی که سراغ آن را از قرض گیرنده گرفته ایم، ایشان فرموده اند که ما خودمان این وسیله را داریم و نیاز به قرض گرفتن نداریم!

     هماندم تصمیم گرفته ام که هنگام مراجعه ی فرد مزبور برای قرض گرفتن ابزار، کلام گهربارشان را به یادشان بیاورم؛ اما شرمندگی ایشان را نتوانسته ام ببینم و باز وسیله ای دیگر را فرستاده ام که دیگر به منزل باز نگشته است!

     ابزار ها و وسایلی که از من به امانت رفته و باز نگشته اند: « تیشه ی بنایی، چکش، انبردست، کمان اره آهنبُر، پیچ گوشتی دو سو و چهارسو (فراوان)، سِری آچار آلِن شش پَر، آچار فرانسه ی بزرگ (50 سانتی متری)، فازمتر (جنس عالی) و ... . »

     دوستی داشتیم که چهارپایه ی یک و نیم متری فلزی مان را به امانت گرفته بود و هنگامی که ما بدان نیاز داشتیم، فرموده بودند که ما برای رفتن به انباری بالای حمام به چهار پایه نیاز داریم. پس از انجام کارتان خیلی زود آن را برگردانید!!

     اما هنگامی که به ابزاری نیاز داشتیم، از ترس خرابی وسیله و شرمندگی در برابر صاحب وسیله، تصمیم به خرید ابزار می گرفتیم و قید قرض کردن را می زدیم. یکی دو بار ابزار نیمه سوز همکاران را امانت گرفتیم و با وجود آزمایش در برابر خودشان، هنگام تحویل دادن متهم به خراب کردن وسیله شدیم و تا قیام قیامت شرمنده ی ایشان هستیم!

     یک بار هم ماشین عزیزی را قرض گرفتیم و به شهرستان رفتیم. پس از سه چهار روز به خانه برگشتیم و ماشین را برای تحویل به صاحبش آماده کردیم و نزدیک منزلشان، گفتیم خوب است باک را پر از بنزین کنیم. چشمتان روز بد نبیند! بعد از بنزین زدن در مسیر خانه ی صاحب ماشین، ناگهان ماشین خاموش شد و دیگر روشن نشد! بالاخره مجبور شدیم، صاحبش را خبر کنیم و با وجود برخورد عالی ایشان، چند سال است که هنگام برخورد با ایشان گویی بر تن ما کیسه ی کنفی خیس می کشند و بسیار ناراحت و شرمنده می شویم.

     « تا می توانید ابزار، وسیله یا ماشین شخص دیگری را قرض نگیرید! تحمل سختی کار بهتر از تحمل شرمندگی در برابر صاحب وسیله است! »


۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۰ مرداد ۹۷ ، ۱۰:۰۰
سعید بیگی


     وقتی داستان « لیلی و مجنون » یا یکی دیگر از داستان های عاشقانه ی ادبیات فارسی را می خوانیم و رابطه ی گرم و صمیمانه ی عاشق و معشوق را می بینیم، ابتدا به آنان حسادت می کنیم و با خود می گوییم: « این عشق ها فقط در قصه ها دیده می شود! »

     اما اگر کمی انصاف داشته باشیم و در زندگی پدران، مادران، اقوام و اطرافیان خود دقت کنیم، گاهی اوقات روابطی بسیار عالی تر از رابطه ی این شخصیت های داستانی را مشاهده خواهیم کرد، که خود داستانی هزاران بار زیباتر از « لیلی و مجنون » خواهد بود.

     کسانی که عاشقانه همسرشان را دوست داشته و دارند و دور از هم یک لحظه آرام و قرار ندارند. برای کسانی که از این عالم ـ عالم عشق ـ دورند، این رفتارها غیر ممکن و عجیب به نظر می رسد و قابل درک نیست.

     در عالم عشق، هر یک از طرفین می کوشند تا دیگری در آرامش و آسایش باشد و هر طور که دوست دارد زندگی کند و خوشبخت شود، حال اگر با او و در کنار او بود، نهایت خوشبختی است. ولی حتی اگر بدون او نیز خوشبخت شد، رضایت می دهند! البته این گذشت و فداکاری اصلا راحت نیست و گاه تا پایان عمر وجود فرد را می سوزاند و آب می کند!

     امروز متاسفانه در دنیای ما رسم شده است، اگر فردی که من او را دوست دارم، نخواست با من زندگی کند یا شرایط مانع شد، باید از زندگی راحت محروم شود و یا طوری گرفتار دردسر شود که آب خوش از گلویش پایین نرود یا بلایی بر سر خودم خواهم آورد تا دیگران را وادار به پذیرفتن خواسته هایم کنم! آیا این انصاف است؟ یا نشانه ی عاشق بودن است؟ این تنها به دلیل خودخواهی فرد است که بدون توجه به خواست دیگری، همه چیز را برای خود می خواهد.

     گذشتگان ما در اینگونه موارد اغلب گذشت می کردند و به خاطر علاقه ای که به طرف مقابل داشتند، هیچگاه او را ناراحت و گرفتار نمی توانستند ببینند! خداوند پاداش کسی را که این گذشت بزرگ را در زندگی بنماید، خواهد داد. چه بسا آن فرد شایسته ی ما نبوده و خداوند بهتر از آن را روزی ما خواهد کرد. ان شاءالله به آن فردی که شایسته ی شماست رسیده باشید یا برسید و خوشبخت شوید!


۴ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۹ مرداد ۹۷ ، ۱۱:۰۱
سعید بیگی


     گروهی از مردم کشور ما دچار نوعی دوگانگی هویت و شخصیت شده اند. یعنی اندیشه، سخن و عملکردشان به گونه ای است که می شود، دو نوع شخصیت را در وجودشان مشاهده کرد.

     از یک سو دلشان می خواهد انسانی مثبت، مفید، قابل اعتماد، دلسوز و به معنی واقعی کلمه انسان باشند. یعنی آن چه خوبان همه دارند، ایشان یکجا دارا باشند!

     از سوی دیگر با ملاحظه ی بعضی افراد و شرایط، ترجیح می دهند؛ منفی، طمعکار، فرصت طلب، بی رحم و به معنی واقعی کلمه شیطان باشند! و این کار را زرنگی می دانند!

     وقتی در کنار خانواده هستند، حامی دلسوزی می شوند که از پرواز یک پروانه به وجد آمده و اشکشان جاری می شود. اما وقتی از خانواده دورند، ممکن است، برخوردی تند و نامناسب با دیگران، حتی کودکان و حیوانات داشته باشند.

     این قبیل افراد شخصیتی مردم آزار و بسیار خودپسند دارند و چهره ی زیبایشان، در واقع نقابی است که این زشتی ها را به طور موقت می پوشاند. اما از آن جایی که خورشید همیشه پشت ابر نمی ماند، یک روز همه چیز آشکار می شود و اطرافیان از عمق زشتی درونشان اگاه می شوند.

     همواره آرزو کرده ام که این افراد پیش از کنار رفتن نقابشان، به خود آیند، توبه کنند و درون و بیرون خود را پاک و با صفا کنند. بدترین منظره برای من شرمندگی یک انسان به هر دلیل و در هر شرایط است و از خدا خواسته ام که تا حد امکان شاهد این صحنه ها نباشم. تا او چه صلاح بداند و برایمان چه رقم بزند!


۹ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۸ مرداد ۹۷ ، ۱۶:۱۱
سعید بیگی


     آیا از دوران کودکی و خردسالی ـ پیش از شش سالگی ـ خاطره ای در ذهن دارید؟ این خاطرات ـ اگر به یاد بیاورید ـ نابترین و عالی ترین خاطرات یک فرشته ی معصوم است که هنوز استادان بزرگوار موفق به آموختن روش های برخورد انسانی(!) به او نشده اند و صفحه ی دلش هنوز سفید و پاک است و بوی خدا می دهد!

     در این خاطرات نه از خشونت و تندی و نه از حسادت و بد اخلاقی های معمول ما انسان ها خبری هست. هر چه هست برخوردهای ساده و پاک کودکانه است که وقتی به آن فکر می کنیم، قلبمان فشرده می شود و حسرتی عمیق و جانکاه بر وجودمان می نشیند و آرزو می کنیم، کاش در آن دوران می ماندیم و بزرگ نمی شدیم!

     چون با بزرگ شدنمان فقط قد نکشیدیم؛ بلکه فکر، روح و خواسته هایمان هم رشد کردند و دلمان را به آرزوهای دنیایی آلودند. سپس آموختیم، بر اساس سود و زیان خودمان دنیا و مردمان رنگارنگ آن را ببینیم و بی رحمانه قضاوتشان کنیم!

     اکنون از خدای مهربان خود عاجزانه می خواهیم، اگر بازگشت به فطرت پاک و بی آلایش کودکیمان ممکن نیست؛ یاریمان کند، تا رنگ و بوی آن دوران را در دلمان مهمان کنیم و از این رهگذر با یاد بهشت کودکی، لذتی هر چند کوچک اما بی پیرایه و ساده ببریم که بزرگان گفته اند:


« آب دریا را اگر نتوان کشید          هم به قدر تشنگی باید چشید! »


۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۷ مرداد ۹۷ ، ۱۵:۱۶
سعید بیگی