مِهروَرزی با همه آیینِ ماست!

۴ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «پول» ثبت شده است

     چند روز پیش از مسیری می گذشتیم که به چراغ قرمز برخوردیم و منتظر شدیم تا چراغ سبز شود. مثل خیلی از نقاط شهر مردان، زنان و کودکانی بین ماشین ها مشغول رفت و آمد و خرید و فروش یا پاک کردن شیشه ی ماشین ها بودند.



     در همان حال آقایی اسفند به دست، در حال گذر از کنار ماشین ما بود و درست همان لحظه خانم بنده مشغول جستجوی کیف شان بودند. آن آقا مدتی منتظر ماند و فکر می کرد، ما در جستجوی پول هستیم تا به ایشان بدهیم. البته پول در کارت بانک بود و ما اصلا پول نقد همراه نداشتیم.

     در همین لحظه چراغ سبز شد و ما مجبور شدیم برویم و در ادامه ی مسیر هم امکان ایستادن نبود. تنها کاری که از مَنِ درمانده برآمد، این بود که شیشه را بدهم پایین و از آن آقای اسفندی عذرخواهی کنم.



     بعد از گذشتن از چراغ تا رسیدن به منزل با خانم بحث کردیم که چرا در آن لحظه باید کیفتان را جستجو کنید و آن سوء تفاهم برای آن آقا پیش بیاید؟!

     گاهی اوقات کار ساده ای را از روی عادت انجام می دهیم و ابدا به دور و بر و اطرافیان خود توجه نداریم که این حرکت یا رفتار ساده ی ما، چه اثر مثبت یا منفی بر آن ها خواهد گذاشت!

     خوب است بیشتر مراقب اطراف خود باشیم و در کارهایمان نیز ـ هر چند ساده و بی اهمیت به نظر برسند ـ بیش از پیش دقت کنیم تا ناخواسته باعث ناراحتی و دلگیری کسی نشویم.


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ تیر ۹۷ ، ۱۴:۴۶
سعید بیگی

     چند وقت پیش فیلمی در باره ی حیوانات از صدا و سیما پخش می شد که در باره ی میمون های آفریقایی بود. بومیان آفریقا برای به دام انداختن میمون ها، حفره ای در بین ریشه های درختان درست می کردند و گردو یا خوراکی دیگری را درون آن قرار می دادند.



     میمون برای برداشتن آن ماده ی خوراکی از درخت پایین می آمد و دستش را برای برداشتن گردو داخل حفره می کرد و آن را در مشت می گرفت. سپس تلاش می کرد دست حاوی گردو را بیرون بیاورد، اما دستش را مُشت کرده بود و دست حاوی گردو از همان سوراخی که داخل حفره شده بود، بیرون نمی آمد.


     بومیان شکارچی فوری می آمدند و میمون بیچاره را می گرفتند. اگر میمون می دانست که برای رهایی باید گردویی را که در دست دارد رها کند، دیگر گرفتار نمی شد. اما طمع میمون مانع آزادی و نجاتش شد و او را به کام مرگ بُرد.


*****

     ما انسان ها نیز گاهی دستمان را مشت می کنیم و مال و ثروتی ناحق و حرام را در دست می گیریم، تا از آن استفاده کنیم، غافل از آن که همین کار ما را به دام شکارچی قسم خورده مان شیطان می کشاند و گرفتار دردسر می شویم.


     تنها راه رهایی و نجات از بلا و دردسر گرفتاری، رها کردن مال و ثروت حرام و ناحقی است که از آنِ دیگری است و ما آن را در مشت گرفته ایم و به هیچ روی حاضر به رها کردنش نیستیم. اگر کمی حواسمان جمع باشد و دارایی دیگران را از آنِ خود نپنداریم؛ اهل نجات خواهیم بود.


     نکته: خوب است این نکته را برای فرزندانمان نیز روشن کنیم که در زندگی مراقب باشند و ببینند که آیا این پول یا چیز دیگر آن قدر ارزش دارد که پاکی روح خود را در برابر آن از دست بدهیم یا نه؟ و این که آیا داشتن آن چیز، ما را به خدا نزدیک می کند یا در دام نفس و شیطان اسیر می سازد؟




     شاید در قفس امنیت، آب و غذا همیشه آماده باشد، اما اضطراب، تشنگی و گرسنگی در فضای بی انتها و آزاد بر آن شرف دارد!!

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ خرداد ۹۷ ، ۱۹:۵۶
سعید بیگی


     چند روز پیش دوستی از من خواست که به بچه های کار پول ندهم و به جای آن برایشان میوه یا خوراکی ببرم و دلیلش را سوء استفاده بزرگترها و خلافکارها از پول این بچه ها می دانست.



     راستش من اگر پولی همراه داشته باشم ـ که معمولا در حساب و کارت بانکی است و همراه ندارم ـ به اولین کسی که برسم خواهم داد و برایم فرقی ندارد که پیر است یا جوان یا کودک و مرد است یا زن ... ! اما اگر نداشته باشم، محترمانه عذرخواهی می کنم و می گویم: شرمنده!!



     ولی حساب پول های بیشتر و رقم های درشت تر، از این ماجرا جداست و سعی می کنم، آن ها را به نزدیک ترین افراد یعنی کسانی که می شناسم، بدهم و یا چیزهایی را که لازم دارند، بخرم و برایشان ببرم. تصور من این است که این طور پول به افراد مستحق می رسد و باعث ثروتمند شدن بعضی آدم ها که یا تشکیلاتی عریض و طویل دارند و یا هنوز به آن درجه نرسیده اند، نمی شود.



     بعضی موسسات نیز پول های ما را در مواردی مصرف می کنند که شفاف و مشخص نیست یا ما راضی نیستیم، به آن مصارف برسد. به هر صورت حتی اگر یک ریال به عنوان صدقه یا کمک قرار است به کسی بدهیم، مهم است که بدانیم در کجا و به چه شکلی مصرف می شود و چه کسانی از آن استفاده می کنند؟



     هم چنین به یاد داشته باشیم، فردای قیامت باید پاسخگو باشیم که چرا به افراد نیازمندی که می شناختیم و توانش را داشتیم کمک نکردیم؟ امیدواریم که شرمنده ی وجدان و درگاه پروردگار نباشیم. آمین یا رب العالمین!



۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ خرداد ۹۷ ، ۱۸:۴۶
سعید بیگی
     چندی پیش مسافر تاکسی شدم برای رفتن به گوشه ای از این شهر بی در و پیکر! در میانه ی راه مادربزرگی دست بلند کرد و راننده ی میانسال، ماشین را نگه داشت. مادربزرگ با کمک مسافر عقبی سوار شد و ماشین به راه افتاد.
     هنوز دویست قدم نرفته بودیم که مادربزرگ با دعا به جان راننده اعلام کرد که می خواهد پیاده شود. راننده ماشین را با کمی غُرغُر نگه داشت و مادربزرگ باز هم با کمک مسافر عقبی به کُندی و با آرامش پیاده شد، در حالی که هنوز به دعاگویی مشغول بود. بعد تا کنار خیابان عقب عقب رفت و لب جدول نشست تا نفسی تازه کند.
     راننده ی عصبانی ترمز دستی را با صدایی وحشتناک کشید و از ماشین پیاده شد. سپس به مجادله با مادربزرگ مشغول شد و ابدا توجهی به خواهش های او و پادرمیانی ما و دیگر مسافران نکرد. مادربزرگ که پولی همراه نداشت، از او خواست گذشت کُنَد و او را در برابر مسافران و رهگذران شرمنده نسازد. اما راننده گوشش بدهکار این حرف ها نبود و ساز خودش را می زد.
     بالاخره با اصرار فراوان راننده راضی به حرکت شد و با عباراتی نه چندان زیبا، مادربزرگ بیچاره را آباد کرد. مبلغ کرایه آن قدر ناچیز بود که همه از برخورد راننده با پیرزن بیچاره تعجب کردند.
     این گونه برخوردها حتی اگر یک در میلیون باشد، باز هم برای مردم ما و جامعه ی ما نازیباست و ناشایسته! امیدواریم کمتر شاهد این صحنه ها باشیم.
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ خرداد ۹۷ ، ۱۸:۳۴
سعید بیگی