«سخن آغازین»

« شب را دو حرف است، شین و با! شینِ او شفقت و بای او برکت: بسم الله الرحمن الرحیم! »     

                                                 (پیر هرات)

     یاران درود!

          از امروز با یافته ها و بافته های دل بی قرارمان میزبان شماییم. امیدواریم با نظرات و پیشنهاد های ارزشمندتان همراهی مان کنید. چشم به راه مهربانی شماییم و دست دوستی به سویتان دراز می کنیم و به شما خوش آمد می گوییم. از نظرات، پیشنهادها و تایید (لایک) پُست ها صمیمانه سپاس گزاریم. مقدمتان گل باران. تا درودی دیگر بدرود!
*****
« مِهربانی مُحتوای دینِ ماست! »
« مِهروَرزی با همه آیینِ ماست! »
 
*****

(هرگونه بهره برداری از مطالب وبلاگ، با اجازه ی نویسنده بلامانع است.)

 

*****

(نظرات ارزشمند شما، رُشد اندیشه ها را در پِی دارد)

 
 
***
 
اگر دانش آموز دبیرستانی دارید؛
سایت ما را معرفی کنید.
حتما برایشان مفید است!
 
 
      ( https://dabirefarsi.com/ )
۰۲ خرداد ۹۷ ، ۲۳:۲۱ ۱۹ نظر موافقین ۹ مخالفین ۰
سعید بیگی

آخر «غُر زدن» هم شد کار...!؟

 

چند روز پیش برای انجام کاری اداری از منزل خارج شدم و به سر کوچه آمدم تا سوار تاکسی شوم.

 

همین که سر کوچه رسیدم، یکی از دوستان جلوی پایم ترمز کرد و از من دعوت کرد با او همراه شوم.

 

وقتی راه افتادیم، در طول مسیر شروع کرد از جامعه و سیاست و فرهنگ و اقتصاد و ... باقی مسائلی که نه من از آنها سررشته داشتم و نه خودش چیزی از آنها سر در می آورد؛ سخن گفتن!

 

چشمتان روز بد نبیند؛ این دوست ما، آنقدر آسمان و ریسمان به هم بافت که خسته شد و در نهایت تمام اقشار اجتماع را با هر سلیقه و تفکر متهم و محکوم کرد و در ذهنش مجازات کرد!

 

من هم فقط نگاه می کردم و ــ بدون تایید و تکذیب ــ تنها شنوندۀ سخنانش بودم و چون سنش از من بیشتر بود؛ ادب حکم می کرد که منتظر شوم تا حرفش تمام شود و بعد چیزی بگویم.

 

اما ایشان ابدا به من فرصت ندادند و تا به مقصد برسیم، داد سخن دادند و موقع خداحافظی فرمودند: «فکر کنم با ما قهر کردی که چیزی نگفتی!...»

 

و بلافاصله خودش جواب داد: «بگو تو اصلا مهلت حرف زدن دادی؟...» بعد هر دو خندیدیم و با هم خداحافظی کردیم.

 

***

 

«اگر هر یک از ما به جای «غُر زدن» و زیر سوال بردن این و آن؛ بکوشیم در محل کار و زندگی وظایف مان را درست انجام دهیم، بدون شک دنیای قشنگ تری را برای اطرافیان مان می سازیم!»

 

و در نهایت می شود: «یک گُل! ده گُل! ده ها گُل! اینجا! آنجا! هرجا گُل!...» یعنی با هر گُل که اضافه می شود؛ دنیای ما رنگ و بوی بهتری به خود می گیرد و گلستان می شود.

 

 

 

۲۶ ارديبهشت ۰۰ ، ۲۰:۲۶ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سعید بیگی

دلی به دست آر ...!

دوستانِ جان؛ درود!

 

مدتی گرفتار بعضی مشکلات و کارها شدم و این وبلاگ، به روز نشد.

 

با عرض معذرت از حضور خوانندگان و دوستان گرامی؛ امیدوارم این مشکل دیگر پیش نیاید! ان شاءالله!

 

***

 

آورده اند که به خواجه عبدالله انصاری (یا دیگری از بزرگان تصوف ـ تردید از بنده است!) گفتند: فلان شخص مقاماتی دارد و در هوا می پَرَد!

گفت: هنر نکرده، مگس هم در هوا پرواز می کند.

 

گفتند: او بر روی آب راه می رود!

گفت: هنر نکرده، پَرِ کاه نیز روی آب می رود!

 

گفتند: پس هنرمند و انسانِ انسان، چه ویژگی باید داشته باشد؟

گفت: باید تلاش کند، باری از دوش مردم بردارد!

 

***

 

اگر در هوا پَری، مَگَسی باشی!

 

اگر بر آب رَوی، خَسی* باشی!

 

پس دلی به دست آر، تا کَسی باشی!

 

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

* خَس: علف یا پَرِ کاه که روی آب می مانَد.

 

 

 

۰۵ فروردين ۰۰ ، ۲۲:۲۱ ۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
سعید بیگی

نخستین نشانۀ تمدن در یک فرهنگ باستانی

 

«نخستین نشانۀ تمدن در یک فرهنگِ باستانی، استخوان رانی بوده که شکسته شده و دوباره جوش خورده است!
 

چرا که پای شما اگر در یک قلمرو حیوانی بشکند، شما می‌میرید.

 

نمی‌توانید از خطر فرار کنید، برای نوشیدن به رودخانه بروید یا برای غذا شکار کنید.

 

شما خوراکی هستید، برای جانورانِ پَرسه‌زن.

 

هیچ حیوانی با پای شکسته آنقدر دوام نمی‌آورد تا استخوانش جوش بخورد.

 

استخوان شکستۀ رانی که جوش خورده است، گواهی است بر اینکه کسی زمان صرف کرده تا با شخص پاشکسته همراهی کند.

 

محل جراحت را بسته، شخص را نگهداری و تیمار کرده تا سلامت و بهبودی پیدا کند.

 

کمک به دیگری در عین دشواری، همان‌ جایی است که تمدن آغاز می‌شود.

 

ما وقتی در اوج شکوفایی خود هستیم که به دیگران یاری می‌رسانیم.»

 

                                                                                                   «مارگارت‌مید»

 

*****

 

دوستان سلام؛

وقتی این مطلب را دیدم، به فکر فرو رفتم و دیدم که این سخن کاملا درست است!

 

امروز هم وقتی می‌بینیم؛ یکی از اطرافیان ما به کمک نیاز دارد، باید در حد توان به او کمک کنیم و دستش را بگیریم.

 

ما می‌توانیم بخشی از هزینه‌هایمان را کم کنیم و به دیگران کمک کنیم. این نشانۀ انسانیت ماست.

 

به قول سعدی شیرازی در بوستان:

«... مرا شاید انگشتری بی نگین          نشاید دل خلقی اندوهگین!»

 

نشانه‌های تمدن و فرهنگ، درست از زمانی آغاز می‌شود و جلوه و نمود پیدا می‌کند که ما از مرحلۀ غرایز حیوانی بالاتر می‌رویم و رفتاری بنا به اختیار و اراده از خود بروز می‌دهیم.

 

وگرنه بسیار ی از گونه‌های جانوری نیز، در سختی‌ها به هم‌نوعان خود یا دیگر موجودات کمک می‌کنند.

 

همۀ ما در دنیای واقعی یا در شبکه‌های مجازی بسیار دیده‌ایم که یک سگ، توله‌های گربه‌ای را پناه داده و بزرگ می‌کند.

 

یا گربه‌ای که از یک موش حمایت کرده یا از توله سگ بیجانی مراقبت و نگهداری می‌کند یا ... .

 

اما مقولۀ کمک در دنیای انسان‌ها بسیار بالاتر و والاتر و ارزشمند‌تر از این رفتارهای غریزی و حیوانی است.

 

امیدواریم؛ هر روز بیش از پیش؛ برای هم‌نوعان خود و دیگر موجودات جهان، ارزش قائل شویم و در جهت کمک به بهبود زندگی آنان بکوشیم.

 

 

۱۴ آبان ۹۹ ، ۲۱:۲۴ ۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سعید بیگی

مقصران نسبتا محترم

 

سال‌ها پیش از این، در شهرکی پنج شش نفر از اهالی بودند که در زمان‌های قبل ـ یعنی دوران جوانی خود ـ خلافکار بودند.

 

هر وقت اتفاقی در شهرک می‌افتاد، این آقایان می‌رفتند و اول صبح داخل پاسگاه می‌نشستند تا ثابت کنند که مقصر نبودند و در این ماجرا دامان‌شان پاک بوده است، حتی اگر نقشی در آن ماجرا داشتند.

 

امروز هم حکایت بعضی مسئولان عزیز ما؛ حکایت همان حضرات است.

 

یعنی هنگام بروز مسائل و مشکلات، مسئولان محترم خود را بی‌اطلاع و بی‌تقصیر اعلام می‌کنند و تمام تقصیرات را به گردن دیگران می‌اندازند.

 

و گاهی همۀ تیرها به سوی افرادی خارج از مرزهای کشورمان از دوست و دشمن، پرتاب می‌شود!

 

غافل از اینکه بعضی از مسائل و مشکلات، تنها از بی‌کفایتی یا بی‌توجهی آن مسئولان محترم ناشی شده است!

 

البته در این که دشمنان از نقشه کشیدن و توطئه چیدن برای ما دست نمی‌کشند، حرفی نیست و نیاز به بحث ندارد.

 

اما خوب است کمی دقت کنیم و بدون تحقیق سخنی نگوییم و مقصران واقعی را بشناسیم و آنها را بازخواست کنیم.

 

اگر مسئولیت اجتماعی و وجدان کاری داشته باشیم و مسئولیت عملکرد خودمان را بپذیریم و در جهت جبران اشتباهات خودمان تلاش کنیم؛ قطعا مردم خوب و فهیم کشورمان ما را با بزرگواری خود خواهند بخشید و به ما کمک خواهند کرد.

 

امیدواریم روحیۀ مسئولیت پذیری در بین مردم و به ویژه مسئولان رواج یابد و کم کم نهادینه شود.

 

 

 

۱۸ مهر ۹۹ ، ۱۲:۳۱ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
سعید بیگی

بانوان نیکوکار

 

... همین‌طور که داخل ماشین منتظر نشسته بودم تا همکارم خریدش را انجام دهد و بیاید، ناگهان چشمم به زنی حدودا چهل ساله افتاد که زیر لب با خودش حرف می زد و در حالی که مشت‌هایش را در هوا تکان می‌داد، به طرف داروخانه می‌رفت.

همکارم که از خرید آمد، راه افتادیم. هنوز صد قدم نرفته بودیم که همان خانم را دیدیم. 

کنار خیابان ایستاده بودو دست بلند کرد. دخترکی دستش را گرفته بود و هر دو ماسک زده و دستکش به دست داشتند.

همکارم اشاره کرد که برویم و سوارشان نکنیم.

اما من گفتم: ما که ماسک زده‌ایم و آنها هم ماسک دارند و چون تابستان است، شیشه ها را کامل پایین می دهیم و ان شاءالله خطر کرونا تهدیدمان نمی‌کند.

سرعتم را کم کردم و کنار خیابان ایستادم. اول دخترک سوار شد و بعد مادرش. سلام کردند و راه افتادیم.

کمی که جلوتر رفتیم، گوشی خانم زنگ خورد و آهسته مشغول صحبت شد.

جالب بود. یک کوچه بالاتر از خانۀ ما پیاده شدند و خواستند کرایه بدهند که من نگرفتم. تشکر کردند و رفتند.

وقتی ماجرای خانم و دخترش را برای همسرم تعریف کردم، گفت که آنها را می‌شناسد.

خانم از همسر معتادش جدا شده و در یک بُرج مسکونی، کار خدماتی انجام می‌دهد و دو دختر دارد. دختر بزرگش ازدواج کرده و دختر کوچکش کلاس سوم دبستان است.

خانم محترمی است و چندین خواستگار دارد، اما به همه جواب رد داده تا دخترش را به آرزوهایش برساند.

***

تا اینجای ماجرا در جامعۀ ما نظایر فراوان دارد، اما نکتۀ جالب از اینجا به بعد داستان است.

عده ای از خانم‌های محل به طور خودجوش کنار هم جمع شده‌اند و ماهانه مبالغی را در یک صندوق پس انداز می‌کنند.

بخشی از آن را در بانک سپرده‌گذاری کرده‌اند تا سودش را بگیرند و به سرمایۀ اصلی اضافه کنند و بخشی را هر ماه به چند خانوادۀ داخل محل کمک می‌کنند.

ظاهرا تشکیلات منظم و مرتبی دارند و حساب و کتابشان هم دقیق است. این مجموعۀ بانوان نیکوکار هیچ اسمی ندارد و هیچ جا هم ثبت نشده است.

کمک ها را تنها از خانم‌هایی که سال‌هاست همدیگر را می‌شناسند، می‌گیرند و به کسانی که حداقل سه سال در این محل ساکنند، کمک می‌کنند.

ظاهرا جهیزیۀ دخترِ این خانم را هم، همان بانوان نیکوکار تهیه و هدیه کرده‌اند و هنوز هم هوای خانوادۀ آنها را دارند.

در دلم به این بانوان فداکار و انسان، هزاران آفرین گفتم و برایشان آرزوی موفقیت کردم.

اگر بخواهیم؛ بدون تشکیلات سازمانی و اسم و رسم هم، می توانیم به دوستان،آشنایان و اطرافیان نیازمند خود کمک کنیم.

در این صورت ــ وقتی هر کسی به اطرافیان نیازمند خود برسد ــ دیگر فقیر و نیازمندی باقی نخواهد ماند که برای رفع نیازهای ضروری خود دست به کارهایی بزند که یا بسیار سخت است یا در شانش نیست!

هرچند نهادهای مسئول بسیاری هستند که وظیفۀ آنها حمایت از این خانواده‌های آسیب دیده است، اما این چیزی از مسئولیت اجتماعی ما به عنوان یک انسان کم نمی‌کند.

از طرفی ارگان‌ها و نهادهای دولتی باید وظایف خود را به بهترین شکل ممکن انجام دهند تا حتی یک هموطن، گرفتار و نگران آیندۀ زندگی خود و خانواده‌اش نباشد!

۳۱ شهریور ۹۹ ، ۱۵:۳۹ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
سعید بیگی

دین و مذهب

امروز اگر گشتی در دنیای اینترنت یا پیامرسان‌هایی مانند اینستاگرام، تلگرام، فیس‌بوک و ... بزنید؛ قطعا تعداد زیادی کانال و گروه را مشاهده خواهید کرد که در کمال بی‌رحمی و بی‌انصافی تیشه به ریشۀ دین و مذهب و اعتقادات مردم می‌زنند.

 

این افراد معمولا به سه دستۀ کلی تقسیم می‌شوند:

 

1ـ کسانی که خود برنامه‌ریزند و در جهت آسیب زدن به دین و مذهب فعالیت می‌کنند و قصد دارند؛ دین و مذهب را از بین مردم بیرون کنند و بخشی مهم از هویت افراد را از بین ببرند تا بهتر و سریع تر بتوانند بر آنان مسلط شوند.

 

2ـ کسانی هستند که معمولا خود برنامه‌ریز و هدایت‌گر نیستند، اما برای نهادها و دست‌های پشت‌پردۀ گروه اول کار می‌کنند و هدفشان کسب درآمد اقتصادی است و در این راه از هیچ کاری پروا ندارند.

 

3ـ کسانی که هیچ ارتباط خاصی با دو گروه اول و دوم ندارند؛ اما نادانسته و ناخواسته؛ آب به آسیاب دشمن می‌ریزند و بدون توجه و دقت، اسباب گمراهی و بی‌دینی اطرافیان خود را فراهم می‌کنند.

 

ناگفته پیداست؛ به دلیل نزدیکی عاطفی، فرهنگی و جغرافیایی؛ تاثیر گروه سوم بر مخاطبان ــ به ویژه نسل جوان ــ بسیار بیشتر و ویرانگرتر است.

 

آرزو می‌کنیم؛ عزیزان هموطن به ویژه جوانان، مطالعات خود را افزایش دهند و مسئولان فرهنگی خوشنام، با روشنگری ذهن آشفتۀ مردم را با حقایق روبرو سازند تا بیش از این شاهد تخریب باورهای درست و اساسی مردم نباشیم.

 

 

 

۰۲ شهریور ۹۹ ، ۱۸:۰۷ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
سعید بیگی

گلایه از صدا و سیما

 

گلایه‌ای محترمانه از مسئولان صدا و سیمای ملی

 

حتما شما هم بعضی برنامه‌های صدا و سیمای ملی را مشاهده کرده‌اید.

 

بگذریم که بسیاری از آنها فقط اشک آدم را در می‌آورند و داغ دل آدم را تازه می‌کنند.

 

اما در شبکۀ نسیم گاهی بخش‌هایی از فیلم‌های جالب پخش می‌شود که با وجود کوتاه بودن، ارزش تماشا را دارد.

 

چون آدم را وامی‌دارد برود و آن فیلم را پیدا و تهیه کند و ببیند و لذت ببرد!

 

بعضی برنامه‌های این شبکه هم به منظور سرگرم کردن مردم و آوردن شادی به خانه‌های مخاطبان ساخته می‌شوند.

 

حال کاری به اینکه در این زمینه موفق عمل می‌کنند یا نه، نداریم.

 

در بین این برنامه‌های به اصطلاح شادی آور، یک برنامۀ جالب (...!!؟) وجود دارد به نام:

 

(ویتامین خ) (...!!؟)؛ یعنی ویتامین خنده!

 

رفتار و عملکرد و اجرای لوس مجریان این برنامه از ابتدا تا امروز، حال آدم را بد می‌کند و حالت توقع به آدم دست می‌دهد!

 

اما اگر بشود کلیت برنامه را تحمل کرد، از یک بخش اصلا و ابدا نمی‌توان گذشت!!

 

آن هم بخشی است که یک مجری که خود را انیشتن زمانه می‌پندارد، به میان مردم جامعه می‌رود و افراد ساده لوح و کم سوادی را انتخاب می‌کند.

 

سپس با آنها مصاحبه‌های ظاهرا علمی و البته در واقع سرکاری انجام می‌دهد و در پایان هم می‌گوید ما با شما شوخی کردیم!

 

و در ادامه از آنان می‌پرسد: آیا اجازه می‌دهید که این مصاحبۀ ما با شما پخش شود؟

 

فرد بینوا که از جلوی دوربین قرار گرفتن استرس دارد و می‌خواهد هر چه زودتر از این مهلکه در برود، می‌گوید: بله!

 

این در حالی است که حتی یک جمله از مطالبی را که گفته است، به یاد نمی‌آورد و درک درستی از بلایی که این گروه برنامه ساز به اصطلاح محترم (!!؟) بر سرش آورده‌اند، ندارد!

 

آیا شایسته است که اینطور افراد ساده‌ای را که آزارشان به هیچ موجودی نرسیده است، اذیت کنیم و آنها را در برابر چشم میلیون‌ها بیننده که تعدادی از آنها اقوام و بستگان آن فرد هستند، مسخره کنیم؟

 

ظاهرا آقایان مسئول صدا و سیما در غیاب برنامه سازان قوی و توانمند، با کمک جستن از این بچه‌های ناتوانمند، قصد پر کردن ساعات پخش را با هر ترفند و به هر قیمتی دارند.

 

امیدواریم حضرات بیشتر دقت کنند و برای مردم ـ که در حقیقت ولی نعمتان آنهایند ـ بیش از اینها ارزش و احترام قائل شوند.

 

 

 

 

۱۹ تیر ۹۹ ، ۱۷:۱۱ ۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
سعید بیگی

نعمت، رزق و برکت

 

دوستان همراه سلام

 

چند روز پیش یکی از دوستان، بخشی از یک فایل صوتی سخنرانی برایم فرستاد که خیلی جالب بود و تصمیم گرفتم آن را با شما به اشتراک بگذارم.

 

مطلب در بارۀ سه واژۀ «نعمت»، «رِزق» و «برکت» است.

 

«نعمت: به ورودی‌هایی گفته می‌شود که به زندگی و خانۀ ما وارد می‌شود؛ مثل: میوه، غذا، آب، پول و ...

 

رِزق: آن بخشی از این نعمت‌ها را که خودمان استفاده می‌کنیم؛ مثل: غذا، میوه و ...

 

برکت: آن بخشی از این رِزق که به یک محصول معنوی تبدیل می‌شود؛ مثل: نمازی که می‌خوانیم یا کمکی که به فردی می‌کنیم.

 

(مثال دیگر: سه کیلو سیب می‌خریم و به خانه می‌آوریم. این «نعمت» است.

 

دو عدد از این سیب‌ها را خودمان می‌خوریم. این «رِزق» ماست.

 

حال کار خیری انجام می‌دهیم. آن «برکت» این نعمت و رِزقی است که نصیب ما شده است.)

 

خوب است از خدا بخواهیم رِزق و بویژه برکت‌مان زیاد شود وگرنه نعمت ممکن است، زیاد شود و بعد در راه‌هایی هزینه و خرج شود که اصلا دوست نداریم؛ مثل: بیماری، دود کردن سیگار و قلیان و ...»

 

 

زندگی‌تان پر از برکت و رِزق الهی باد. ان‌شاءالله!

 

 

 

۲۹ خرداد ۹۹ ، ۱۲:۰۶ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
سعید بیگی

رسم زندگی

گنجشک زیبایی پشت پنجره نشست و به چپ و راستش نگاه کرد. بعد علفی را که به منقار گرفته بود، روی علف‌های خشک شده گذاشت و به سرعت پرید و رفت.

 

چند لحظۀ بعد گنجشک دیگری آمد که او هم علف به دهان بود. اما سر و گردنش رگه‌های تیره‌ای داشت که او را از گنجشک اول مشخص می‌کرد.

 

گنجشک اول مادر بود و این گنجشک دوم پدر! علف را روی علف‌های قبلی گذاشت، نگاهی به آن کرد و رفت.

 

حدود نیم ساعت بعد هر دو گنجشک با هم آمدند و علف‌هایی را که همراه داشتند روی بقیۀ علف‌ها ریختند.

 

بعد مشغول وصل کردن آنها به هم شدند و مدتی بعد یک لانۀ کوچک و زیبا ساخته شد.

 

چند روز بعد مادر تخم گذاشت و روی آنها خوابید. پدر می‌رفت و غذا می‌خورد و می‌آمد و روی تخم‌ها می‌خوابید.

 

بعد مادر برای غذا خوردن بیرون می‌رفت.

 

مدت‌ها بعد سه جوجۀ کوچک و زیبا مهمان آشیانۀ سادۀ آنها شدند.

 

مادربزرگ و پدربزرگ تمام این اتفاقات را از پشت پنجره می‌دیدند و به یاد تولد فرزندان‌شان می‌افتادند.

 

آنها گاهی اوقات برای پرنده‌ها غذا می‌ریختند و از دیدن منظرۀ غذا خوردن پرنده‌ها لذت می‌بردند.

 

جوجه گنجشک‌ها بعد از مدتی بزرگ شدند و از آشیانۀ پدری رفتند تا برای خود زندگی و خانوادۀ جدیدی تشکیل دهند.

 

اما گنجشک مادر و پدر باز هم آشیانۀ قبلی را بازسازی کردند و دوباره تخم گذاری و تولد جوجه‌ها و پرورش آنها و مهاجرت از خانۀ پدری تکرار شد.

 

آری! این رسم زندگی موجودات در دنیاست که تا قیام قیامت ادامه دارد.

 

آشیانه‌تان سبز و پر از شور زندگی باد!

 

 

 

۲۰ خرداد ۹۹ ، ۲۲:۱۷ ۱ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
سعید بیگی

آسمانی شدن امین، عسل بابا

 

امین، عسل بابا

 

روز جمعه 1399.1.29 پسرم امین، بر اثر خونریزی مغزی آسمانی شد و ما را تنها گذاشت. خداوند امانتی را که داده بود پس گرفت. خدایا خودت صبر بده. روحش شاد و یادش گرامی!

۱۴ ارديبهشت ۹۹ ، ۲۱:۰۰ ۶ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
سعید بیگی

یکی رفت و یکی موند!

 

عزیزان سلام!

در زندگی روزمره بعضی چیز ها گذرایند و بعضی چیزها ماندگار!

 

زمان می گذرد و ما می مانیم و اشیا و لوازمی هم در اطراف ما باقی می مانند. باد گذراست و خاک ماندگار!

 

سختی ها می گذرند و خاطراتِ آن سختی ها می مانند و در خاطر ما ثبت می شوند.

 

سختی ها ما را در فشار و عذاب نگاه می دارند و روح ما را صِیَقل می دهند و روح ما درخشان تر می شود.

 

بعضی سخنان نامناسب روح ما را می خراشد و ما را آزار می دهد، اما تاب و توان تحمل ناملایمات را در ما بالاتر می برد.

 

هر چقدر بیشتر سختی بکشیم ــ البته تا جایی که می توانیم تحمل کنیم ــ از نظر روحی و معنوی بیشتر رشد می کنیم و بیشتر می توانیم در زندگی خود و اطرافیان موثرتر باشیم.

 

البته منظور دخالت ناخواسته در زندگی و کار دیگران نیست! بلکه در صورت درخواست آنان بهتر می توانیم به آنها کمک کنیم.

 

خلاصه اینکه بسیاری از سختی ها و چالش های زندگی، برای رشد شخصیت ما لازم است و باید با قدرت آنها را پشت سر بگذاریم.

 

در این صورت یک دوست، یک همراه، یک پناه محکم برای آنها که دوستشان داریم؛ خواهیم بود!

 

در پناه پروردگار مهربان؛ دانا، توانا و مانا باشید.

۱۸ فروردين ۹۹ ، ۱۴:۴۹ ۲ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
سعید بیگی

تذکرات مسئولان بهداشتی؛ خوب یا ...؟

 

 

هموطن سلام

 

 

شکی نیست که در این بحران و گرفتاری ویروس کرونا، کسانی باید مرجع آموزش و راهنمایی مردم باشند که در این زمینه دانش و تجربۀ بیشتری دارند.

 

وزارت بهداشت در این زمینه پرچمدار است و باید به تذکرات این عزیزان گوش بدهیم، هر چند ممکن است به نحوه و روش کار آنان انتقاد یا گلایه هایی هم داشته باشیم.

 

***

 

معاون وزیر بهداشت: «در هر 12 دقیقه یک ایرانی بر اثر کرونا جانش را از دست می‌دهد!» 

 

اگر ما این قرنطینۀ خانگی (در خانه ماندن) را جدی بگیریم، تعداد افرادی که در تماس با ناقلان بیماری هستند، کمتر می‌شود و در نتیجه تعداد کمتری از هموطنان‌مان بر اثر کرونا جانشان را از دست خواهند داد!

 

همچنین می‌دانیم که 2% دو درصد از مبتلایان به کرونا جان خود را از دست می‌دهند.

 

اگر در خانه بمانیم و 10000 ده هزار نفر به کرونا مبتلا شوند، 200 دویست نفر از این عزیزان جان خود را از دست می‌دهند.

 

اما اگر خدای ناکرده این قرنطینه را جدی نگیریم و در خانه نمانیم، تعداد افرادی که در تماس با ناقلان بیماری هستند، خیلی زیاد می‌شود و تعداد بیشتری از این هموطنان جانشان را از دست می‌دهند!

 

یعنی اگر در خانه نمانیم و 1000000 یک میلیون نفر به کرونا مبتلا شوند، 20000 بیست هزار نفر از این عزیزان جانشان را از دست خواهند داد.

 

این تعداد جان باختگان، برابر تعداد افرادی است که به گفتۀ مسئولان در حوادث رانندگی در طول یک سال جان خود را از دست می‌دهند.

 

قطعا من یا امثال من که در خانه نمانده‌ایم و کرونا را جدی نگرفته‌ایم ـ دانسته یا نادانسته ـ در مبتلا شدن و جان باختن این هموطنان مقصریم و نقش داریم.

 

بیایید در خانه بمانیم و یادمان باشد اگر ما قوی باشیم؛ ممکن است در بین اعضای خانواده یا بستگان ما افراد ضعیفی باشند که کرونا به آنها رحم نخواهد کرد!

 

هموطن در خانه بمان و همراهیمان کن! تا کرونا را شکست بدهیم. متشکرم.

 

 

۰۷ فروردين ۹۹ ، ۰۰:۱۹ ۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
سعید بیگی

هر چیز به جای خویش نیکوست!

 

اگر به آیات قرآن کریم نگاهی بیندازیم، می بینیم که خداوند گاهی ایمان‌آورندگان و گاه تمام مردم را خطاب قرار داده است.

 

یعنی یک بار تعبیر «یا ایهاالذین آمنوا» و بار دیگر تعبیر «یا ایهاالناس» را به کار برده است.

 

در مجموع کلمۀ «ناس» به معنی «مردم» (همۀ مردم فارغ از اعتقادات‌شان) به صورت «الناس» 190 بار و به صورت «ناس» 57 بار در قرآن کریم آمده است.

 

در حالی که تعبیر «ایها الذین آمنوا» در قرآن کریم 80 بار آمده است.

 

اینکه خداوند بیشتر از ایمان‌آورندگان، تمام مردم را مورد خطاب قرار داده است، یک نکته مهم را به ما نشان می‌دهد.

 

البته این دریافت شخصی من است و هیچ ادعایی در این مورد ندارم و انتظار دارم دوستان و بزرگان صاحب معرفت ما را راهنمایی نمایند.

 

اما نکته مورد نظر؛ این است که خداوند هیچ گاه نسل بشر را به حال خود رها نکرده و نمی‌‌‌‌‌‌‌‌‌کند.

 

ایمان‌آورندگان که به راه راست هدایت شده‌اند، کم کم  در مسیر راستی و درستی حرکت می‌کنند و خداوند خود مراقب آنان است.

 

اما مسئلۀ مهم اینجاست که خداوند «ناس = مردم» را به حال خود رها نکرده و همواره آنان را مورد خطاب قرار می‌دهد تا با تکرار و یادآوری، هر از گاهی عدۀ بی‌شماری از آنان را به راه راست هدایت فرماید.

 

پس باید همواره به لطف و رحمت خدا امیدوار باشیم، چرا که خودش فرموده: «لا تقنطوا من رحمه الله: هرگز از رحمت خداوند ناامید و مایوس نشوید».

 

یاس و ناامیدی از لطف و رحمت خدا از گناهان کبیره و جُرمی نابخشودنی است!

 

«رابیندرانات تاگور» شاعر هندی برندۀ نوبل ادبیات، شعر زیبایی در همین زمینه دارد:

 

«هر کودکی که متولد می‌شود، نشانۀ این است که خداوند هنوز از نسل بشر ناامید نشده است!»

 

 

۲۳ اسفند ۹۸ ، ۱۳:۵۸ ۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
سعید بیگی

مبارزۀ همه جانبه با کرونا

عزیزان من سلام!

ان شاءالله بلای سرماخوردگی، آنفلوانزای پاییز گذشته و ویروس کرونا از شما و خانواده هاتون دور باشه!

 

آدم بعضی وقت ها موقع گشت و گذار مجازی، خبرهایی رو می شنوه و مطالبی رو می خونه که نمی فهمه؛ این آقا یا خانم نویسنده دقیقا با چه کسی دشمنی داشته که اینطور به پر و پای همه پیچیده؟!!

 

توی این روزهایی که خیلی از پزشکان و پرستاران و کارکنان بیمارستان ها و درمانگاه ها بنا، بر وظیفه و شغلشون با بیماران مبتلا به کرونا در تماس هستند و این کار خطرناک رو انجام می دهند؛ عده ای دارند از کیسۀ کینه ها و دشمنی هاشون، سَم هایی رو توی فضای مجازی و حقیقی پخش می کنند که به صلاح هیچ کسی، حتی خودشون هم نیست!

 

یکی از مهم ترین آسیب هایی که می تونه به سیستم ایمنی بدن انسان وارد بشه، ضربه ای هست که استرس می تونه به آدم بزنه.

 

حتی بی خیال ترین آدم ها هم، در برابر بعضی از خبرهای تایید نشده و ترسناک و استرس زا؛ مقاومتشون رو از دست می دهند و به راحتی می شکنند و از پا در می آیند.

 

حال تصور کنید؛ بین مردم ما چه تعداد بیمار قلبی، ناراحتی های روحی و روانی، افسردگی های مضمن و حاد، خانواده های آسیب دیده از طلاق و فقر و ... وجود دارند که یک جملۀ امید بخش و امیدوارکننده، حکم معجزه رو براشون داره!

 

من به هیچ وجه نمی گم؛ خبرهای دروغ پخش کنیم، اما از بزرگ نمایی خبرهای واقعی و راست و حتی تکرار اخبار تایید شده هم، هیچ فایده ای نمی بریم!

 

جز اینکه خودمون و اطرافیانمون که اون ها رو دوست داریم؛ آزرده خاطر شده و در این شرایط خطرناک و حساس و بحرانی؛ مقاومتشون رو در برابر بیماری ها از دست داده و بیمار می شوند و مدتی باید رنج و عذاب رو تحمل کنند.

 

بیایید تا با یک عزم همگانی و ملی، به مبارزه با این ویروس و بیماری؛ هم چنین خبرهای ناامید کننده و تلخ بریم و اخبار خوب و امید بخش رو بارها و بارها تکرار کنیم تا به عزیزانی که دوستشون داریم؛ روحیه بدیم که بتونند در برابر این مسائل و مشکلات تاب بیارند و مقاومت کنند.

 

همه با هم در کنار یکدیگر، برای مبارزه با این ویروس و بیماری؛ تلاش کنیم و یقین داشته باشیم که با همکاری و کمک هم ( #کرونا_را_شکست_می‌دهیم )!

 

عزیزان یادمان باشد: خبرهای خوب را تکرار کنیم و خبرهای بد را یک بار از رسانه ها بشنویم و بس!

۰۸ اسفند ۹۸ ، ۱۷:۲۰ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
سعید بیگی